مردم افغانستان نباید تنها به “گفتگو”های طالبان و حکومت قناعت واکتفا کنند

 

گفت وگوهای صلح در نخست، یک قدم مثبت از سوی مردم افغانستان تلقی شد، اما اکنون ناامیدها و شک و تردیدهای بسیار زیادی را برانگیخته است. خوش بینی‌ها در خصوص آغاز مذاکرات ناشی از شدت جنگ و سردگمی و بی منطقی بود که جنگ را بی پایان نشان می داد، اما اکنون پس از قریب دو ماه مذاکره همه دریافته‌اند که شب تاریک این ملک هنوز راه درازی در پیش دارد.

درباره کم و کیف و طرفهای ذی دخل مذاکرات بین الافغانی با استاد ارجمند جناب آقای نادر نورزایی، خجسته کشور صحبت های کرده ایم که اکنون متن این گفت و گو را به علاقه مندان پیش کش می‎‎کنیم.

ضیا صدر: از گفت‎وگوهای قطر چه چیزی به مشام می‌رسد، و شما روند را تاکنون چگونه ارزیابی می‌کنید؟

استاد نادر نورزایی: آنچه از گفتگوهای قطر تا حال دیده‌شده این است که طالبان در موقعیت تهاجمی قرار دارند و می‌خواهند اجندای خویش را به هیئت گفتگوکننده‌ای دولت افغانستان تحمیل کنند. آن‌ها به تصور اینکه در جنگ امریکا را شکست داده‌اند و با آن‌ها موافقت‌نامه امضا نموده‌اند، در مقابل دولت افغانستان دست بالا رادارند، بناءً به مقابلشان باید تمکین صورت گیرد. این نوع دید از گفتگو اصولاً نفس گفتگو را رد می‌کند، بلکه از بازی بردوباخت حرکت می‌کند که نشان‌دهنده‌ای این است که طالب گفتگو نمی‌کند، بلکه می‌خواهد خواست خویش را دیکته کند.

ضیا صدر: ازنظر شما دقیقاً امریکایی‌ها از این گفت‌وگوها به دنبال چه هستند؟

نادرنورزایی: امریکایی‌ها قرار معلوم با طالبان به توافقات رسیده‌اند که ما از آن اطلاع کامل نداریم. آن‌ها، به‌ویژه حکومت ترمپ می‌خواهد خود را از جنگ افغانستان دور نگهدارد و طالب و باداران طالب در افغانستان اگر سهم کامل نه، لااقل سهم مهمی در سیاست داشته باشند. در اینجا هم منافع امریکا حفظ‌شده است و هم خواست‌های پاکستان.

ضیا صدر: طالبان از این گفت‌وگوها دقیقاً چه هدفی را دنبال می‌کنند؟

نادرنورزایی: طالبان در این “گفتگو” ها می‌خواهند آنچه با امریکا توافق کرده‌اند را دولت افغانستان هم بپذیرد. چوکات گفتگوها به آن‌ها یک وجه جهانی و مشروع می‌دهد. اگر توافقی صورت گیرد دیگر جهان نمی‌تواند طالبان را به رسمیت نشناسد. گفتگوهای صلح دقیقاً در این راستا برای طالبان بااهمیت است. طالبان دیگر در جهان امروزی و شرایط کشور نمی‌توانند فقط توسط چند کشور به رسمیت شناخته شوند، اگر خواسته باشند در افغانستان حکومت کنند.

ضیا صدر: نقش پاکستان درروند این گفت‌وگوها را چه ارزیابی می‌کنید؟

نادر نورزایی: اگر گفته‌های پاکستان را جدی بگیریم، قرار معلوم آن‌ها می‌خواهند که این گفتگوها موفق شود. این خود نشان می‌دهد که آن‌ها با طالب و امریکا به توافقاتی رسیده باشند که از منافعشان دفاع صورت گرفته است و آن‌ها نوعی حق ویتو در سیاست افغانستان داشته باشند.

ضیا صدر: رفتن آقای غنی در این شرایط ویژه به قطر را چگونه ارزیابی می‌کنید و پیآمدهای پیدا و پنهان این سفر احتمالاً چه خواهد بود؟

نادر نوزرایی: شاید غنی متوجه شده است که قرار است حکومت موقتی به وجود آید که درواقع به معنای خلع سلاح خودش است. در قطر کوشش نموده است تا برای حفظ مواضع خویش لابی نماید. شاید هم کوشش کرده تا سهم خودش در حکومت را در آینده به‌نوعی حفظ نماید. از چگونگی دقیق آنچه در آنجا گذشته است اطلاعی ندارم.

ضیا صدر: مردم افغانستان با پیام‌های بسیار متضادی در خصوص صلح و آینده‌شان مواجه هستند، به نظر شما بهتر است که مردم و نهادهای اجتماعی و سیاسی چه رویکردی را نسبت به روند کنونی اتخاذ کنند و نسبت به آینده به چه چیزی بیشتر اعتماد کنند؟

استاد نورزایی: برای مردم افغانستان در این 20 سال گذشته دیگران تصمیم گرفته‌اند. اگر امروز نهادهای اجتماعی و سیاسی وجود دارد که مستقلاً از منافع مردم دفاع کنند، نیاز است که خود مستقلانه برای منافع مردم و حفظ جمهوریت و دست آوردهای دموکراتیک، هرچند مسخ‌شده، دست‌به‌کار شوند. لابی نمایند، تجمّعات تشکیل دهند، اهداف و خواسته‌های خویش را مطرح کنند و برایشان مبارزه نمایند. تنها نمی‌توانند به “گفتگو” های صلح بین طالب و حکومت بسنده کنند. سیاست کردن یعنی فعال بودن درراه پیاده نمودن اهداف. حالت انفعالی برای نهادهای اجتماعی و سیاسی یعنی سپردن تصمیم‌گیری به کسانی که به این اهداف تعلقی ندارند خواهد بود.

ضیا صدر: مذاکرات بین الافغانی را تاکنون چگونه می‌بینید و آیا امیدی به آینده این مذاکرات وجود دارد؟

استاد نورزایی: در این مذاکرات از آغاز طالبان مطالبات حداکثری را مطرح نموده‌اند. با مقاومت تیم مذاکره‌کننده‌ای حکومت این مذاکرات به بن‌بست کشیده شده است. تا حال پیشنهادهای تیم مذاکره‌کننده حکومت افغانستان را طالبان رد نموده‌اند و با تکبر ویژه‌ای خودشان، سرسختانه روی مواضع خویش ایستاده‌اند. این روش گفتگو نیست، بلکه زورگویی است.

ضیا صدر: مواضع و انسجام تیم مذاکره‌کننده جانب حکومت افغانستان را چگونه ارزیابی می‌کنید و چه پیشنهاداتی در شرایط کنونی به آن‌ها دارید؟

نادر نورزایی: قرار معلوم تیم مذاکره‌کننده‌ای حکومت تا حال به مقابل زورگویی‌های طالبان مقاومت کرده است. پیشنهاد به آن‌ها این است که آن‌ها نماینده‌ای جمهوری افغانستان‌اند و از این موضع نباید عدول کنند. اگر حتی برای نظام آینده‌ای کشور اسم دیگری هم داده شود، اصل انتخابات و اصول و ارزش‌های حقوق بشری باید در آن تضمین شوند. امروز نمی‌شود سرنوشت کشور را به دست چند تا ملای کم‌سواد و از جهان بی‌خبر داد. جهان امروز بسیار پیچیده‌تر از فهم ملأ و مولوی است. این مردم هیچ تصوری از علم، تخنیک، سیاست و اقتصاد امروزی ندارند. اگر تیم مذاکره

خلیل زاد کیست و نقشش در تحولات چهل سال افغانستان چه بوده است؟

 

سه شنبه(۶ عقرب ۹۹)

یکی از شخصیتهایی که در تحولات افغانستان نقش بسیار پررنگ دارد زلمی خلیلزاد است، کاسب کاری که پروژه های کلان امریکا را در افغانستان اجرا می نماید، این امریکایی افغانی الاصل کیست آیا خودش آنسو دلش این سوی دریاست یا برعکس؟

ممکن است نگاه های چندان دقیقی در جامعه ما در خصوص شخصیت ایشان وجود نداشته باشد، مطالعه این گفت وگو می تواند نگاه نسبتا دقیقی در خصوص نقشهای خلیل زاد در گذشته و آینده افغانستان ارائه دهد.

در خصوص شخصیت ایشان با استاد نادر نورزایی گفت و گویی صورت گرفته است، که اکنون آن را می خوانیم.

ضیا صدر: خلیل زاد کیست و ایشان در حوادث و تحولات افغانستان چه نقشهایی را به عهده دارد؟

استاد نادر نورزایی:  طوری که همه می دانیم خلیل زاد دیپلومات امریکایی است که در افعانستان تولد شده است و مکتب رفته است. وی بعداً در پوهنتون امریکایی بیروت لیسانس اش را گرفته است و بعد از آن در امریکا سیاست تحصیل کرده است و در سالهای هشتاد میلادی برای کمک به مجاهدین افغان در اداره‌ای رئیس جمهور ریگن تلاش نموده است و همکار ولفوویتز یکی از محافظه کاران مطرح آن زمان بوده است.

در مذاکرات بن هم او بوده است که کل این مذاکرات را هدایت کرده و نظام امروزی افعانستان در واقع نتیجه‌ای کار وی می‌باشد. بعد از سقوط امارت طالبان هم وی در افغانستان همه کاره بوده است. سفیر امریکا و بعد سفیر در عراق  و نماینده امریکا در سازمان ملل. خلیل زاد در حکومت کرزی سهم مهمی داشته و مسئول آشفتگی‌های این حکومت است. امروز هم با طالبان موافقت نامه‌ای را مذاکره کرده است و کوشش دارد تا این موافقت نامه عملی شود.

ضیا صدر: آیا خلیل زاد یک افغان است؟

نادر نورزایی:خلیل زاد یک امریکایی افغان تبار است. بیشتر مدیون امریکا است تا افغانستان.

ضیا صدر: مأموریت او به او این اجازه را می‌دهد که نسبت به گذشته و وطن خود احساس مسئولیت کند؟

نادر نورزایی:در مصاحبه‌اش با طلوع نیوز در برنامه‌ای “سیاه و سفید” خلیل زاد خود را صاحب دو کلاه نامید. یعنی کلاه امریکایی و کلاه افغانی. کلاه امریکا اش البته خیلی بزرگتر از کلاه افغانی‌اش می‌باشد. وی مأمور است و معذور. با وجود این، هرچه امریکایی شده باشد، نمی‌تواند شرطی سازی اولیه روانی‌اش را نادیده بگیرد. یعنی لایه‌ای در ژرفای روان اش وجود دارد، هرچند ناخودآگاه، که وی نمی‌تواند کاملاً به مقابل سرنوشت افعانستان بی تفاوت باشد. این که این لایه چه نوع عمل می‌کند را نمی‌توان بدون شناخت نزدیک از وی شرح داد.

ضیا صدر:  سهم خلیل زاد را در ساختارسازی حکومت فعلی افغانستان چگونه ارزیابی می‌کنید؟

نادر نورزایی: سهم خلیل زاد در ساختار حکومت و نظام افعانستان بسیار برجسته است. از پروسه‌ای بن گرفته تا حکومت کرزی و موافقت با طالبان و کوشش فعلی وی برای دور زدن حکومت غنی در توافق با طالبان.

ضیا صدر:   رابطه خلیل زاد را با طالبان و گروهای تروریستی و متحجر شما چگونه ارزیابی می‌کنید و این رابطه از کی بوده و چه تغییراتی در این رابطه ایجاد شده و این ارتباط چه پی آمدهای برای حال و آینده کشور و منطقه خواهد داشت؟

نادر نورزایی:خلیل زاد و سیاست اش متأثر از جنگ سرد بین “امپریالیزم” و “سوسیالیزم” می‌باشد. وی در مکتب محافظه کاران امریکایی رشد نموده است و در سالهای هشتاد میلادی ترجمان مجاهدین در اداره‌ای رانلد ریگن بود. خلیل زاد آن زمان بود که توجه محافظه کاران امریکایی را به خود جلب نمود. وی آن زمان مقالاتی می‌نوشت. کاپی یکی از این مقالات را من تا امروز دارم که در شماره نومبر/دسامبر سال 1980 در مجله‌ای “مسائل کمونیزم” که از طرف وزارت خارجه‌ای امریکا بیرون داده می‌شد در باره مجاهدین و جنگشان به مقابل شوری نوشته است.

محافظه کاران از جمله خلیل زاد به مجاهدین در آن زمان و به طالبان در امروز به حیث ابزاری برای اهداف سیاست خارجی امپریالیزم امریکا می‌نگریستند و می‌نگرند. ایدئولوژی برایشان مهم نیست. مهم این است که چگونه از هر ایده‌ئولوژی به نفع اهداف امریکا می‌شود کار گرفت.

امریکایی‌ها مردمی پرگماتیک اند، آن‌ها با اندیشه‌ها زیاد سر و کار ندارند بلکه به اینکه به چه دردشان می‌خورد. بر خلاف اروپایی‌های فیلسوف مشرب و متفکر، امریکایی‌ها مردمی عملی‌اند که هر روشی که کار داد برایشان اهمیت دارد. آن‌ها زیاد دنبال اخلاقیات هم نیستند. اینجا است که نقش عقلانیت ابزاری با اهمیت می‌شود و عقلانیت نقاد نقشی ندارد. تبعات این نوع سیاست در منطقه و جهان در واقع سیاست‌های متغیر و زیگزاگی است. تنها منافع امریکا مطرح است، از هر راهی که ساده و بدون هزینه است.

ضیا صدر:    آیا هنوز هم امریکا به دموکراسی و مبارزه با تروریزم در افغانستان می‌اندیشد یا به کلی پلان و برنامه تغییر یافته است؟

نادر نورزایی:پرگماتیزم امریکایی به آن‌ها می‌گوید حالا که دموکراسی کار نداد، همکاری با طالب را عقلانیت ابزاری الزامی می‌کند تا منافع امریکا و دوست قدیمی‌اش پاکستان برآورده شود. از امریکا مردم افعانستان نباید انتظار داشته باشند که آنها به اصولی بنیادی پایبنداند که آن دموکراسی و حقوق بشر است. این یک اشتباه بزرگ است. هر کسی دموکراسی و حقوق بشر برای ملت خویش می‌خواهد، باید به خود تکیه کند نه به امریکا!

ضیا صدر: آیا خلیلزاد فقط یک مأمور است یا نه، طراح و دیزان نقشه‌های منطقه‌ای – امریکایی را خود او تهیه، دفاع و بعد اجرا می‌کند؟

نادر نورزایی:فکر می‌کنم وی بیشتر مأمور باشد تا طراح سیاست امریکا در قبال منطقه.

ضیا صدر: به نظر می‌رسد که برخی از مردم هنوز هم به عنوان یک افغان امریکایی امیدها و انتظاراتی دارند، آیا این انتظار درست و به جاست؟

نادر نورزایی: فکر می‌کنم این انتظارات کاملاً بی جا نیست، ولی نباید خاطر جمع نشست که خلیل زاد برای ما دموکراسی و حقوق بشر و غیره می‌آورد. این که انتظارات کاملاً بی جا نیست، مربوط می‌شود به شرطی سازی های اولیه‌ای روانی خلیل زاد. انسان هیچ گاه نمی‌تواند از آنچه آب و هوا و جغرافیای دوران کودکی و نوجوانی‌اش در وی ایجاد نموده است فرار کند. این‌ها لایه‌ای ژرفای روان ما است. به همین دلیل خلیل زاد هرچه امریکایی شده باشد، هنوز این لایه را به خود حمل می‌کند و این لایه زیر آستانه‌ای عمل می‌کند. تبعات اش برای هر فرد مختلف است و فهم بهترش نیاز به روانکاوی فرد دارد.

رَوش عِلمی حل مشکل، نیاز حقیقی و امروزین جامعه ماست

 

پنجشنبه(۱۵عقرب)

طرح درست مسئله و شناخت مراحل قبل از پرداختن به حل مشکل یکی از گام‌های اساسی و پیشاحل مشکل و تشخیص چه بایدکردهاست، که می‌تواند مارا به حل واقعی مشکل کمک کند. بحران و جنگ جاری در افغانستان که از دغدغه‌های بزرگ مردم ماست نیاز به رعایت میتودهای لازم طرح مسئله و چه باید کردهایی است، که ما را به حل مشکل توانمند می‌سازد. دلیل نبود چنین روش‌های علمی را در جامعه خودمان آقای ضیآالدین صدر مدیر مسئول هفته‌نامه نننی افغانستان با آقای استاد محمد نبی هیکل مترجم، نویسنده و تحلیلگر مسایل سیاسی در میان گذاشته که این مصاحبه برای خوانندگان گرامی پیشکش می‌گردد.

صدر: یکی از رسم‌های رایج جر وبحث در شرایط امروز کشور این است که بدون معطلی پرسیده می‌شود که راه حل چیست و چه باید کرد، شما فکر نمی‌کنید که این پرسش انحرافی است و قبل از آن پرسش‌های دیگری باید طرح شده و پاسخ یابند؟ آیا این درست است که در شرایط بحران و ناهنجاری و جنگ و منازعه ما با کمترین تأمل و تحمل دنبال راه حل باشیم؟.

هیکل: سوال ( راه حل چیست؟) زاده شرایط و زمانی است که در آن مطرح می‌گردد، یعنی حالت یا عملی که انسان با آن روبرو می‌گردد، اما بیانگر این نیز هست که پرسنده هنوز نمی‌داند یا می‌خواهد بداند در این شرایط چه‌کاری انجام دهد. هرگاه شما به یک چاه خسپوش شده بیافتید بی‌درنگ فکر خواهید کرد که حال چه باید کرد؟ اما ضرورت تحلیل دقیق برای دریافت و تعیین راه‌های بدیل بحیث پاسخ آن سوال باقی می‌ماند، بنابرآن طرح سوال طبیعی است و شگفتی‌انگیز نیست.

نبی هیکل

صدر:  قبل از اینکه ما دنبال راه حل باشیم چه کارهای باید انجام دهیم؟ قبل از پرداختن به راه حل ما به چه پرسش‌های طرح و پاسخ داده و چه عملیه‌هایی را باید انجام دهیم؟

هیکل: طرح پرسش چه باید کرد، آنگونه‌ای که دیدیم از درک  شرایط و حالات ناشی می‌گردد. این شرایط می‌تواند کاملآ ذهنی باشد یعنی یک حالت دماغی بیمارگونه باشد مانند حالات بیمار اسکیزوفرنی باشد یا نتیجه تعبیر یا یک حالت واقعی. بنابرآن یک درک قبلی از حالت وجود دارد، که موجب این سوال می‌گردد.

گام‌های آتی به دنبال طرح این پرسش باید برداشته شوند. اما نه قبل از آن زیرا دلیل برای تحقیق و جستجو همواره قبل از تحقیق و جستجو قرار دارد، اما طرح سوال چه باید کرد با دنبال راه حل بودن فرق دارد. در حالت نخستین ما یک سوال تیوریکی را مطرح می‌نماییم و در صورت دوم ما به کار جستجو و تحقیق برای یافتن راه حل می‌پردازیم. این تحقیق را می‌توان به‌گونه‌های عملی و نظری انجام داد. بهترین میتود عبارت است از تحلیل علمی حالات و اوضاع و شناسایی علل آن‌ها. در علوم اجتماعی تحلیل‌های متعددی برای این کار می‌توانند ممد واقع گردند. انتخاب شیوه تحلیل به موضوع و هدف ما بیشتر بستگی دارد.

صدر: آیا پرسش از راه حل و چه باید کرد، یک پرسش علمی است؟

هیکل: بلی! هر پرسشی به هدف شناسایی یک پدیده یا حالت یا حقیقت می‌تواند علمی باشد، اما بیشتر آنچه یک شی را علمی می‌سازد عبارت از میتود و روش علمی است. و این پرسش نیز علمی است زیرا هدف آن در یافت راه حل است.

صدر: آیا در افغانستان تصور و تحلیل واقع‌بینانه و متناسب از واقعیت وجود دارد و روی این تحلیل و تعریف توافقی وجود دارد؟

هیکل: پاسخ به این سوال می‌تواند مختلف باشد، زیرا برخی تصورات اند و برخی از تحلیل‌ها واقعبینانه و برخی دیگر غیر واقع‌بینانه. در رابطه با موضوع نجات کشور از وضعیت کنونی توافق وجود دارد در حالیکه بر سر چگونگی نجات توافقی وجود ندارد. درمورد تعریف بحران نیز این توافق وجود دارد که وضعیت کشور بحرانی پنداشته می‌شود.

صدر: تحلیل شما از وضعیت فعلی چیست و با کدام رویکرد باید به موضوعات کلان و ریز ملی و سیاسی کشور برخورد شناختاری صورت گیرد؟

هیکل: وضعیت فعلی بحرانی است، زیرا وضع امور بسوی قهقرا سیر می‌کند. چند مساله  قابل توجه حیاتی اند:

۱. وابستگی کامل ایلیت‌های سیاسی و اجتماعی و مذهبی.

۲. فقدان سنگرهای ملی مانند احزاب متعهد سیاسی و سازمانهای ملی مانند اتحادیههای صنفی و تخصصی.

۳. وجود یک نسل متعصب تربیتشده در  طی چهار دهه گذشته.

۴. ضعف روحیه پاتریوتیزم.

۵. توامسازی کار بازسازی چهارچوب‌ها با بازسازی نیروی بشری.

در شرایط کنونی به نظر اینجانب این پنج عرصه نیازمند توجه عاجل فرد، جامعه و حکومت اند.

صدر: مشکلی که در تعریف، تحلیل و ارزیابی‌های جاری دیده میشود چیست و چرا متفکران و فعالان سیاسی- اجتماعی عینک‌شان را نسبت به تماشا و تصویرسازی وضعیت تغییر نمی‌دهند؟  بنابراین زمان و جایگاه پرسش از راه حل در کشور چه موقع است و با چه رویکردهایی “به چه باید کرد” بایستی توجه گردد؟

هیکل: با تاسف باید اذعان کرد که دشواری‌های ما از شیوه تفکر و برخورد ما ناشی می‌گردند. تعریف‌های ما اغلب فردی یا گروپی اند و در هر حالت در اغلب موارد با تعریف‌های عامآ قبول‌شده در مجامع علمی  سازگاری ندارند. ارزیابی‌های ما نیز مایه علمی ندارند و مهمتر از همه از نظر میتدولوژی علمی نیستند.

تصامیم ما در تمام سطوح فردی یا سازمانی ویا ملی از تعصب فکری و گروپی و خودنفعگرایی متاثر اند.

تفکر گروپی و گروپگرایی در کار سازمان‌ها قوت بیشتر دارند و این‌همه عدسیه دید آن‌ها را متاثر ساخته است.

در رابطه با جایگاه پرسش (راه حل چیست) در زمان و مکان کنونی در اولویت قرار دارد، اما تنها از طریق  پاسخ درست نظری نمی‌توان راه حل پیشبینی شده را تحقق بخشید. دراین مورد توافق وجود دارد که حالت بحرانی است و کشور و مردم را باید از بحران نجات داد و چندین سازمان نجات در جامعه شکل گرفته اند، اما نجات مردم و کشور هنوز که باید تحقق یابد عملی نشده.

در رابطه با سوال مربوط به رویکردهای (چه باید کرد) می‌توان ابراز داشت که از نظر اینجانب نخست باید در شیوه تفکر و برخورد خویش تغییر وارد نماییم و برای این‌کار در گام نخست کافی است از نحوه تفکر و برخورد متداول که عادت به آن داریم اجتناب ورزیم.
به عبارت دیگر از تعصب فکری: کمونیست و مجاهد و پرچمی و  خلقی و … و از تعصب گروپی پشتون و تاجیک وهزاره بودن اجتناب ورزیم و به حیث انسان همدیگر را بشناسیم.
و در گام دوم به گفته توسیدیدیس( … پس زمانی که ما ملاقات را پایان دادیم یکبار دیگر فکر کنید، و بگذارید این نکته آنچه باشد که در فکر شما باربار می‌گذرد، که شما سرنوشت کشور خود را مورد بحث قرار می‌دهید، و شما تنها یک کشور دارید، و آینده خوب یابد آن به این یگانه تصمیمی بستگی دارد که شما قرار است اتخاذ نمایید( توسی دیدیس، ۱۹۷۲: ۴۰۶)

از منافقت دست بکشید، مسئله‌تان بقاست، می‌خواهید بمیرید یا زنده بمانید؟

از منافقت دست بکشید، مسئله‌تان بقاست، می‌خواهید بمیرید یا زنده بمانید؟

گفت‌وگو با دکتور حکیم نعیم، استاد دانشگاه در امریکا

ما افغانها کسیتیم و در چه شرایطی قرار داریم و از وضعیتی که در آنیم آیا تعریف واضح و متفق علیه داریم و آیا توافقی روی تعریف و تحلیل خود از وضعیت داریم، افراد به ظاهر روشنفکر و فرهنگی و سیاسی ما چرا همیشه دنبال راه حل هستند در صورتی که نمی‌دانند چیستند و در چه وضعیتی قرار دارند؟ این پرسشها را با جناب آقای دکتور حکیم نعیم، استاد روابط بین الملل در یکی از دانشگاه های معتبر امریکا مطرح کردیم، پاسخ اجمالی و ژرف ایشان را در ذیل می خوانیم:

ضیا صدر: یکی از رسم‌های رایج جروبحث‌ها و گفت‎وگوها در شرایط امروز کشور این است که بدون معطلی پرسیده می‌شود که راه حل چیست و چه باید کرد. آیا این درست است که در شرایط بحران، ناهنجاری، جنگ، منازعه و وضعیت عجیب کنونی ما با کمترین تأمل و تحمل دنبال راه حل باشیم؟ به نظر شما قبل از اینکه ما دنبال راه حل باشیم چه کارهای باید انجام دهیم؟ قبل از پرداختن به راه حل ما چه پرسشهای طرح و پاسخ دهیم و چه عملیه‌هایی را باید انجام دهیم؟ آیا در افغانستان تصور و تحلیل واقع بینانه و متناسب از واقعیت وجود دارد و روی این تحلیل و تعریف توافقی وجود دارد که بعد بتوانیم روی راه حل فکر کنیم؟

دکتور حکیم نعیم: سلام آقای صدر! نمی‌دانم چقدر سوال‌های شما را جواب می‌دهد، فقط سوال‌های تان سبب شد که این نکته نظرها را بنویسم:
واقعیت کنونی افغانستان هیچ تحلیل لیبرالی و یا هم لفاظی‌های احمقانۀ مدرن و به ظاهر “ساینتفیک” را نیاز ندارد.
مساله روی زنده ماندن و یا هم نابود شدن است. من ده سال قبل گفته بودم (پیوندش را در کامنت می‌گذارم)، ما باید بدانیم و تصمیم بگیریم که زنده می‌مانیم یا می‌میریم.

امروز هم سوال این است که آیا می‌خواهید زنده بانید و در آنجا جغرافیا زندگی کنید و یا می‌خواهید پارچه پارچه شده و نابود شوید؟ گپ روی بقاء است و این واقعیت افغانستان است.

خوب، می دانم که وابستگی تاروپودتان را اسیر گرفته است و آزادی عمل متأسفانه از دست‌تان رفته است. فقط، اگر می‌خواهید که زنده بمانید به چند نکته توجه کنید:

از توهم دانستن بیرون شوید. دانستن به معنای شاهد بودن، شنیدن، خواندن، و چشمدیدتان از یک روند، حادثه و پروسه نیست.
هر روز گروه گروه کشته می‌شوید! درست است که می‌بینید، می‌خوانید که کشته می‌شوید و ابراز همدردی نیز می‌کنید، ولی کدام‌تان می‌دانید که چرا کشته می‌شوید؟ حتی قاتل‌تان را هم در ابهام نگاه می‌دارند.

دانستن به معنای توانایی، آزادی عمل، کنش و تکاپو است.

قدرت استعماری کنونی با خلق و حفظ دوگانه‎گی‎های به ظاهر متضاد عمل می‎کند و ضعیت مطلوب را برای خودش به وجود می‎آورد. این دوگانه گی‎ها را با ابهام‎گرایی، استفادۀ ابزاری از ارزش‎ها و یا هم با تبلیغات استخباراتی ساخته و تداوم می‎بخشد. اینکه در این بیست سال زیر نام سنت و مدرنیته، مدرن و عقب مانده، مسلمان و سکولار، طالب و دولت، دموکراسی و اسلام …..، دوگانه‎گی‎های متضاد ساخت و همه‎تان را رقصاند و یا کشت، تکرار نمی‎کنم.

روش و پلان اساسی برای تداوم این دوگانه‎گی‎ها این است، که قدرت هر دو طرف (دولت و طالب) را تا جایی به شکل مساوی حفظ می‎کند که هیچ کدام نتوانند به طرف مقابل غالب گردند.

فقط، اکنون در حال طرح و ساخت یک دوگانه‎گی بسیار خطرناک و به ظاهر متضاد زیر نام “داعش و طالب” است. تبلیغات و ذهنیت‎سازی برای این کار هم شروع شده است، این به معنای نابودی است. در این دوگانه‌گی هر دو(طالب و داعش) قوی می‌شوند و مشروعیت می‌یابند.

غنی، صالح، عبدالله و دیگرانشان مزدوران بی‌کفایت بیش نیستند. منابع اصلی قدرت را بشناسید. غنی که برای‌تان آشکار است. ریشه اصلی قدرت و شهرت صالح از لانگلی ( مرکز سیا) می‌آید. یک تماس تیلفونی از سفارت امریکا و یا انگلیس برای عبدالله کافی است تا … وزارت خارجه امریکا را بگذارید کنار.

همبستگی و گرفتن ابتکار در دست خودتان شاید هم یگانه راه برای نجات نسبی باشد، بنابراین از منافقت پرهیز کنید. می‌دانم که لیبرالیزم منافقت را مشروعیت می‌دهد و نفاق و ریا و دو رویی را فیشن روز می‌سازد. منافقین مدرن و دینی را تشهیر کنید و از آن‌ها دوری بجوید.

بدانید که منافع‎تان با منافع امریکا، سعودی، غرب و دیگرانش گره نخورده است. همه لفاظی‎های مدرن، گپ مفت است.
اسلام‎ستیزی، مذهب بازی، پشتونیزم، تاجکیزم، هزاره گرایی، تُرک‎گرایی جهل استراتیژیک است که شما را به نابودی نزدیکتر می‎سازد. مانند هر جامعه دیگر، افغانستان و مردمش هم خیلی مشکلات داخلی دارند، ولی امروز گپ افغانستان گپ بقاء است.
حالا باید پرسید که آیا می‎خواهید زنده بانید و یا می‎خواهید پارچه پارچه شده نابود شوید؟