تأملی فقهی به اصلیت و فرعیت زن و مرد؟

 

ضیاء صدر– کابل

چهار شنبه17-12-90

در اعلامیه شورای علمای افغانستان آمده بود که طبق شریعت اسلامی «زن فرع بر مرد است»

حالا سؤال است که واقعا در آیات قرآنی اثبات آمده است که زن فرع مرد است و به یمن وجود او پدید است؟

گویا از جمله از آیه«يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاءً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا؛ای مردم! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید! همان کسی که همه شما را از یک انسان آفرید؛ و همسر او را (نیز) از جنس او خلق کرد؛ و از آن دو، مردان و زنان فراوانی (در روی زمین) منتشر ساخت. و از خدایی بپرهیزید که (همگی به عظمت او معترفید؛ و) هنگامی که چیزی از یکدیگر می‌خواهید، نام او را می‌برید! (و نیز) (از قطع رابطه با) خویشاوندان خود، پرهیز کنید! زیرا خداوند، مراقب شماست»[النساء: ١]

برداشت شده است که برداشت ناصوابی بیش نیست.

هرچند این برداشت میان مردم مشهور! است اما هرگز قابل اعتماد نیست. باید توجه داشت که نه تنها از جهت محتوا بلکه از جهت ظاهر لفظی نیز برداشت خلاف ظاهر است.

دلیل: زیرا آیه با خطاب به ناس این گونه شروع می­شود «يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا» که کلمه «ناس» اعم از زن ومرد است.

وثانیا اینکه کلمه «نفس» در این آیه کریمه با قید وحدت آمده است و ثالثا این که «زوج»ی که در آیه شریفه آمده اعم از زوجین(مرد و زن) است.

ناگفته نماند که حتی اگر به ظاهر نیز اخذ گردد؛ زوج مرادف «شوهر» و زوجه نیز مردف با «زن» است.

درخور ذکر است که اگر خیلی به لفط زوج گیر بدهیم مفاد آیه فرعیت مرد را می رساند، زیرا در آیه آمده است که «زوجش را از آن آفرید» زوج یعنی مرد، نه زوجه که همان «زن» باشد.

حاصل اینکه ظاهر آیه فرعیت نرینه را نشان می دهد نه اینکه اصلیت مادینه را نشان بدهد.

زیرا طبق برداشت رسمی، مضاف (زوج) فرع بر مضاف الیه(ها)است.

اگر بناست که زوج فرع باشد در «خلق منها زوجها» زوج را زن گرفته­­انددر حالیکه زوج به معنی مرد است نه زن، و واضح است که در عربی به زن «زوجه» گفته می­شود.

اگر گفته شود که به زن هم زوج اطلاق می شود، پس زوج که به حسب قاعده مذکر است؛ اما به حسب اطلاق و استعمال اعم می شود.

وقتی اعم شد طبق قاعده که می­گوید: استعمال اعم از حقیقت و مجاز است!

طبق اصالت الظهور حمل بر معنی ظاهری (حقیقی/نرینه)می شود؛ مگر قرینه خاص لفظی یا لبی در کلام باشد، اما قرینه­ای وجود ندارد. اگر حمل بر معنی نرینه نشود آیه مجمل می­شود و قابلیت استدلال را از دست میدهد.

یعنی زو ج می شود عام و کلی قابل انطباق بر مرد و زن (هر دو) که به نحو مردد بین زن و مرد، می توان از آن بهره گرفت.

نکته:

اگر مراد از زوج، زوج در برابر فرد باشد نه در برابر زوجه؛ در این صورت آیه مبارکه تساوی زن و مرد را افاده می­کند !

یعنی مفاد آیه مبارک این می شود که :آن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ (حقیقت فردی) از فردیت خویش خارج شده و دوپاره شد. ودوگانگی به جای یگانگی می نشیند در حالی که در این آیه کریمه «نفس واحده» گفته شده است. برای دانستن معنی واحده مراجعه شود به قاموس لغات عربی.

با برداشتی که از سوی شورای علما صورت گرفته حقیقت یگانه «نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ» رو به کثرت نهاده که به معنی کثرت انسانی است که ریشه در وحدت حقیقت دارد و از آن تعبیر به نفس واحده شده است.

بلکه بر اساس زوحِ حکمت دینی حیات ریشه در  وحدت حقیقت دارد و کثرت فرع بر وحدت است و نرینه­گی ومادینه­گی از اسباب کثرت است. که آن حقیقت واحده به دو صورت نرینه و مادینه تکثر می­یابد، و هر دو از عوارض و بیرون از گوهر آنند.

دانش جدید نیز مؤیّید آن است، زیرا انسان بدون آنکه هویت خویش را از دست بدهد تغیر جنسیت میدهد. با تزریق هورمون­های زنانه مردان زن می­شوند و با تزریق هورمون­های مردانه زنان نیز مرد می­توانند بگردند. و اینک در جهان جدید تغیر جنسیت امر عادی و جزو حقوق شناخته شده افراد است.

حاصل اینکه: کسی که بدون هر گونه پیش داوری آیه مبارکه نخست سوره نساء را بخواند و در آن اندک تدبیر نمایدبه وضوح در می­یابد که آیه مبارکه مذکور در صدد بیان نشو کثرت از حقیقت واحده است، نه در مقام توضیح فرعیت زن بر مرد!

با این پیش داوری­ها آیات آسمانی خدا خاکی می­شوند؛ مانند بارانی که در شوره زار می­بارد «در باغ لاله رویدو در شوره زار خس»

 

تبصره: از نظرات استاد محترم و حکیم متأله جناب آقای سیدجود هاشمی نژاد در این نوشته بهره گرفته شده است.

مواجه عاقلانه با شرور

کار کرد اصلی شرور برای ما

پیرایش ناخالصی­هاست

 

       صدر- کابل 14-12-90

آنچه ما را از دیگران نازاحتکند راهنمایی است که می توانیم با کمک ان خود مان را درک کنیم.[1]

آدمي در كوران آزمايش الهي، سنگ معدني را مي‌ماند كه در كوره‌اي آتشين نهاده مي‌شود تا ناخالصي‌هاي آن جدا گردد و جوهرۀ گران‌ بهاي آن، پيراسته از شوائب و كدورت، آشكار شود.

خداوند انسان را گاه با رفاه و آسايش و گاه با قرار دادن در موقعيت‌هاي سخت و دشوار و گرفتار ساختن او در دامان بلايا و مصائب، بيماري‌ها، گرفتاري‌ها، شكستها، فقر و تنگدستي، درد و رنج و... آزمايش مي‌كند و علاوه بر پرورش روح و جسم انسانها اين آزمايش‌ها، واقعيت دروني آنان را آشكار مي‌سازد و بايد دانست كه در آزمايشهاي الهي، غايت فعل به مخلوق (انسان) برمي‌گردد نه اينكه غايت آن كشف حقيقت مجهول باشد.

غایت شر این نیست که ما خوشبخت شویم، بلکه این است که ما فضیلت یابیم.

جهان زمینه تربیت اخلاقی برای ساختن شخصیت است، شرور برای منظبط کردن و اصلاح ما وحود دارند نه برای مجازات کردن ما.

ب. اما نظم و ترتیب طبیعت به گونه ای است که مانع تحقق هدف ایجا فضیلت بر افراد است به همان اندازه یا حتی بیشتر از آنکه مانع تحقق هدف شاد کردن آنان است.

«تندرستی، توانایی، دارایی، دانش، فضیلت نه تنها در ذات خویش نیک­اند؛ بلکه کسب امر نیک هم از نوع خود و هم از انواع دیگر را آسان می­کنند و رواج می دهند. کسی که می تواند به اسانی بیاموزد کسی است که قبلا زیاد آموخته است.این فرد نیرومند است نه فرد ناتوان که می تواند هر کاری را که بیشتر به تندرستی می انجامد انجام دهد. کسانی که به دست آوردن پول را آسان می یابند تنگ دستان نیستند بلکه توانگرانند. تندرستی، توانایی شناخت استعدادها ابزارهایی برای کسب دارایی­اند و دارایی غالبا ابزار لارم برا کسب اینهاست. برعکس هر قدر در باره تبدیل شر و خیر گفته شود گرایش عام شر به سوی شر بیشتر است. بیماری جسمانی جسم را بیشتر مستعد و آماده بیماری می­کند. بیماری جسمانی نیرو را تحلیل می­برد گاهی ذهن را ناتوان می­کند و غالبا امکان امرار معاش را سلب می کند هر گونه درد سخت چه جسمانی و چه روانی انسان را در برابر پذیرش دردهای بعدی مستعدتر می­کند تنگ دستی سرچشمه هزار شر فکری و اخلاقی است. از آن بدتر اینکه مورد آزار یاستم قرار گرفته باشد هنگامی که عادی و همیشگی باشد کل شخصیت و منش را خار می­کند یک عمل بد به اعمال بد دیگر، هم در اعمال هم در اطرافیان و ناظران و هم در آزاردیدگان منجر می شود. همه صفات بد با عادت تقویت می شونند و همه تبهکاری ها و شرارتها میل به گسترش دارند. نقایص فکری نقایص اخلاقی را پدید می اورند و نقایص اخلاقی نقایص فکری را و هر نقص فکری یا اخلاقی نقایصی دیگری را پدید می اورد بی آنکه این روند را پایانی باشد.»[2]



[1] . کارل یونگ

[2] . mill, nature,pp.35-36. به نقل از «در آمدی بر تحلیل فلسفی» اثر جان هاسپرس، ترجمه موسی اکرمی. چ1379، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد.

كفر كو و اسلام كجاست؟

صدر-كابل 28-11-90

دعواي ديرين امت مرحومه را دو مفهوم و واقعيت ايمان و كفر شكل مي‌داده است. كفر پايه بديها و ايمان ريشه و اساس همه خوبيها به شمار مي‌رفته است و مي‌بايست هر مومني از اولي دوري كند و به دومي قرب بجويد.

در شرايط كنوني افرادي كه در جامعه ما زندگي مي‌كنند به نظر مي‌رسد سوراخ دعا گم كرده‌اند و مصداق هيچ يك از اين دو را به درستي تشخيص نمي‌دهند.

به طور مثال: داستان روز عاشوراي سال1390 كابل را همه مي دانند. كه در اين روز بيش از 150 نفر جان خود را در اثر انتهاري در حين عزاداري از دست دادند. بنده با بيش از سي چهل نفر از برادران اهل سنت گاه و بيگاه در مسير راه يا بازار و اماكن عمومي با آنها در اين باره صحبت كردم. حاصل صحبت آنها را به طور فشرده مي توان اين گونه بيان نمود: اكثرا مي‌گفتند اين كار خوب نبود و فاجعه بود، حالا چرا بد بود؟

دليل: اين كار باعث مي‌شود كه هزاره‌ها دوباره حمله كنند و نا امني به وجود بيايد!

از كسي شنيده نشد كه اين كار بسيار ناشايست است به خاطر اينكه اين همه انسان بي‌گناه كشته شد. چرا بايد چنين چيزي به وجود بيايد؟

ولكن اين كار را همه محكوم مي‌كردند.

شگفت‌انگيز اينكه در باره سرنوشت دو طرف (انتهاري و قربانيان) گفته مي‌شد كه هر دو به جنت! مي‌روند. يعني هم ظالم و هم مظلوم هر دو به بهشت مي‌روند.؟!!

ترديدي نيست كه آدمي اين قدر سطحي نمي‌تواند باشد تا بد و خوب را در قضاوت و داوري‌اش يكسان ببيند. در گفتارشان يك تسامح به نظر مي‌رسيد شايد مي‌خواستند بگويند كه كاري كنيم كه وضعيت تألم شديد شيعيان تسلي يابد.

يا ممكن است آنها درباره خوب به راحتي قضاوت كنند، اما در باره بد احتياط به خرج دهند. نظير قصاوت در باره برخي از صحابه معلوم الحال، بدين معني كه حسين (ع) را انساني خوبي مي دانند اما درباره يزيد بايد سكوت مي كنند، و قائلند كه تنها خدا مي‌داند كه او چه طور  شخصيتي داشته است. سكوت‌هاي عجيبي در ميان برخي از مذاهب اسلامي ديده مي‌شود كه آدمي مي‌ماند از كجاي دين چنين برداشت شده است.

اينكه گفته نمي‌شد كه چرا اين همه انسان بيگناه بايد كشته شود، شايد به خاطر اين بوده باشد كه كار كه در روز عاشورا انجام مي‌گرفته است در نظر آنان حرام مسلم بوده است.

اما اگر به جنت مي‌روند به خاطر اين است كه از روي ناداني دست به چنين كار احمقانه‌اي!! مي‌زده‌اند!

البته بايد در نظر گرفت كه برخي از آنها فرد انتهاري را از بهشت دور مي دانشتند كه تعداد آنها بسيار كم بود.

مثال ديگر: روزي كه لويه چرگه عنعنوي در سال 1390 در كابل برگزار شد، ترافيك بسيار تنگ و تاريك و خسته كننده اي به خاطر امنيت به وجود آمده بود در حدي كه در نم ساعت موتر سي قدم نيز نمي توانست حر كت كند.

موتري كه ما در آن بوديم تونس بود، نوجواني هم كنار ما نشسته بود. از كنار تونسي كه در آن بوديم چندين موتر خاكي رنگ خارجي(امريكايي) عبور مي‌كرد.

جوانك كنار دستي ما آرزوي كرد كه برايم بسيار شگفت انگيز بود، او گفت: كاش طالبان مي آمدن همي كافرا ره يك پد باد مي كردند؟!

اين سخن او به خاطر اين نبود كه موتر خارجي‌ها به ترافيك افزده‌اند، بلكه صرفا به خاطر كفر آنها بود.

كفر واقعاً چيست كه ما از آن بدمان مي‌آيد؟ آيا كفر را در ديگران بايد به جستجو نشست يا براي يافتن آن به درون خود نيز مي‌توان رجوع كرد؟

كافر كيست و مسلماني در اسلام چه باري دارد؟

به نظر مي‌رسد، كفر ايمان هر دو البته به شكل بدخيم‌شان در دل تك تك ما ريشه دوانده است، ولي هيچكدام از آن دو جاي واقعي خود را در نظام اخلاقي-رفتاري ما نيافته‌اند. جاي هر دو را در اين ملك پر- خالي مي‌بينيم. چون هم اسلام و هم كفر داراي مرام و اصولي متناسب به خود است. و ما در كشور خود چيزهاي زيادي را مي‌بينيم كه وجود دارند، منتهي همه بي‌بنياد و چونان كفي است بر روي آب.

ما موجودات بلاتكليفي هستيم و اين بلاتكليفي هر گونه معنويتي را از اجتماع ما ستانده است. به نظر مي‌آيد اسلام، كفر و ايمان كلماتي هستند كه بي‌جهت زبان اين ملت را اشعال كرده‌اند، زيرا همه دنبال چيزي غير از اين دو هستند. طبق نصوص ديني فعالت هاي انساني داراي وجوه دوگانه(يا كفر يا ايمان) مي‌تواند باشد. چون مردم ما هدفشان فراتر از اسلام و كفر است چنين چيزي نيز در جهان يافت نمي‌شود و بدين خاطر است كه پشيماني حاصل هر روزه تلاشي است كه اين جامعه انجام مي‌دهد. در سايه هر نظامي غبطه نظام يا نظامهاي پيش را مي خورند و افسوس ذكر دل، ورد زبان و هويت ذهني همه شده است.

خاكستان ما پر است از غلغله كفر و ايمان اما به درستي هيچ‌كدام جايگاهي واقعي خود را نتوانسته است در دامن اين خاك بيابد.

آنچه گفته آمد وضع حال مومنان همه مذاهب ديني در افغانستان و در بسياري از جاهاي ديگر است و به فرقه و جناح خاص برنمي‌گردد.

حسين(ع): خاطره عشق روحاني

عاشورا نماد عزت طلبي ومظلوميت

 

ابن سيرين درباره امام حسين مي‌گويد:

آسمان بر كسى بعد از يحيى بن زكريا به جز حسين نه گريست و هنگامى كه كشته شد آسمان سياه گشت، و ستارگان در روز، پديدار شدند، به حدى كه سياره جوزاء در وقت عصر ديده شد، و خاك قرمز(از آسمان) فرو ريخت، و آسمان تا هفت شبانه روز به مانند لخته خونى بود» تاريخ ابن عساكر، ج 4، ص 339.»

 

اشاره

عارشورا از شعايري است اسلامي كه فراوان در تاريخ مورد توجه قرار گرفته است،  در حدي كه جريانهاي انقلابي زيادي را در ميان مسلمانان  در مقابل استبداد بر انگيخته است. به همين جهت  نگاه‌هاي عوامانه زيادي را اين موضوع گرد خويش فراهم آورده است. باشد كه در اين موضوع ديني-اسلامي توجهي عميق و عالمانه‌اي صورت پذيرد.

 بي‌ترديد امام حسين(ع) پايه‌هاي تفكر عدالت خواهانه را در ميان جامعه بشري مستحكم نمود. احياي عاشوا در هرسال به سان عنصر حياتي ماند كه در شريان خون جوانمردان دميده مي‌شود. گذشه از چند و چون اوصاف كه در بارة عاشورا گفته مي‌شود، به نظر مي‌رسد چند چيز بيش از همه عاشوراي سال 61 هجري را برجسته مي‌كند:

1.       احساس عزت طلبي

2.       مظلوميت بي بديل

نماد ونشانه‌های نمادین یعنی آنچه که ما را از خود آن چیز فراتر ببرد و به چیز دیگر برساند.  نمادها به عنوان رسانه ای است عمومی كه بین تفکر مردم و جهان عمل می‌کنند. بنابر اين علاه بر اينكه محرم و عاشورا نماد آزادانديشي، استقلال، جوانمردي و شهادت است، نماد عزت طلبي و درپي آن محروميت و مظلوميت نيز است.

با اين توضيح كه: عزت از مفاهيم قرآني است كه علو رواني و روحاني را جان آدمي نشان مي‌دهد و نيز طالب شكوفا كردن اين وضعيت مثبت در درون انسان است. از آنجا كه روابط ظالمانه در جريان زمان و روزگار به  صورت متراكم به رسم زندگي در ميان آدميان بروز مي كرده، تن دادن به آن در نگاه دين رذالت و پستي ياد شده است.

امام حسين از سخناني كه در روز عاشورا گفت، چنين بود: من زندگي كه همراه سازش با ستمگر باشد را نمي پذيرم و مرگ با عزت را از چنين زندگي بهتر مي دانم.

عزتخواهي و عدالت طلبي بي‌سابقه امام حسين و يارانش در روز عاشورا با مظلوميت بي‌سابقه‌اي  مواجه شد كه در تاريخ به عنوان يك سنبول مبارزه عليه استكبار شناخته شده و قيام‌هايي فراواني  با الهام از آن در جهان اسلام شكل گرفته است.

با اين نوشته يك هزارم حق مطلب را دربارة اباعبدالله الحسين نتوانستيم بيان كنم، باشد كه در صحنه حيات لختي بتوانم مبلغ حقيقت باشم. 

سال روز شهادت سيدالشهدا و هفتاد و دو تن از ياران رادمرد او و به اسارت رفتن خاندان نبي معظم اسلام را به همه جوانمردان و عزت طلبان تبريك و تعزيت عرض مي‌كنيم. 

ضیاالدین صدر - کابل

 

 

تعريف جامعه با رويكرد غير علمي

زندگي اجتماعي 

صدر- كابل 10-9-90

بنابراين جامعه همان چیزیست که دین، اخلاق، و قوانین برای به سامان شدن آن به وجود آمده، و مولد و مولود کنش‌های آدمی است كه طبیعت ثانوی نيز برای او به شمار می‌رود. جامعه از آنجا که دارای قدرت آفرینندگی، زایل‌کنندگی، استتار و اشکارکنندگی است، به روان تابعان خود صورت می‌بخشد و امکان ارتباط، سازندگی و حیات می‌دهد و گاهی نیز فرصت زندگی را از او می‌ستاند و دچار يأس، دل‌مردگي و از خودبيگانگي  مي‌كند. 

ادامه نوشته

چگونگی توجه خداوند به خویش و بندگان

فلسفه عنایت خداوند

 [جایگاه  شناسی علم حق تعال]

 (درباره علم حق تعالی که به خودش و به موجودات چه نوع علم است 11 -12 قول وجود دارد)

شیخ الرئیس علم حق‌تعال را علم عنایی می‌داند. محی‌الدین هم عارفانه وارد بحث شده است که استاد دینانی می‌گوید محی‌الدین هم از ابن سینا این مطلب را گرفته است.

 بر اساس مبنای ابن سینا

کلمه عنایت از «عنا» «عنیه» به معنی «توجه» گرفته شده است. اما خداوند در ازل به چه چیزی توجه کرده است. آن زمان که چیزی جود نداشته است! آن، چه چیزی است که توجه خداوند را به خود جلب کره باشد. چه چیزی چنین شایستگی را داشته است.

کسی چیزی را نمی‌تواند بگوید؛ اما حق تعالی به خود و خویشتن توجه کرده است!

حق تعلی واحد است ولی واحد جلوه‌ها و اعتبارات دارد. وقتی به خودش توجه کرد عظمت را در خودش دید همه چیز را در اگاهی خود یافت و هر چیزی در جایگاه خود شایسته بود. توجه یعنی آگاهی داشتن یعنی در ازل عنایت داشت به آنچه در خود داشت و آنچه با خود داشت همان است که تا ابد به ظهور می‌‌رسد و آنچه به ظهور نمی رسد. پس علم عنایی حق علم به همه چیز است علی ماینبغی.

رابطه توجه و وجه

وقتی که به خویش داشت توجه به وجه خویش داشت. خداوند به چیز توجه دیگران را جلب می کند که قابل توجه باشد.

توجه مصد باب تفعل «وَجَهَ» است توجه کردن یعنی به وجه نگریستن. با وجه نگریستن در وجه و فی الوجه. و خود حق هم به خودش توجه کرد. یعنی توجه حق به خودش در حضرت علم و اگاهی به تحقق پیوست. اگر آگاهی را یک عالم تصور کنیم ایا بیرون از جهان آگاهی چه سخنی را می توان گفت.

تعریظ به یونگ

کسی که به فضای معقول توجه داشته باشد، می داند که بیرون از آگاهی چیزی نیست. بیرون از فضای آگاهی چیزی نیست. در پرتو آگاهی حق هر چیزی سر جایی خودش نشست. و این همان علم عنایی حق تعالی است.

در ذیل ایه فاینما تولوفثم وجه الله صدر المتألهین می‌گوید: اینکه به مشرق و مغرب نگاه کنید(یعنی به هر شأن و شئون الهی) چیزی نمی بینید که در دایره وجه الله نباشد. اما بیش از همه مورد توجه می‌تواند قرار بگیرد طهارت و پاکی است که در دورن انسان است. لذا آن کسی که خداوند بوجه به طو تام و تمام در آن ظهور کرده است حقیقت محمدیه(ص) است.

چون محمد پاک بود زین نار و دود         هر کجا روکرد وجه الله بود  

فنا، زدودن موانع و حجابها است. وقتی اسقات اضافات صورت پذیرفت دانسته می شود که چیزی خاصی نبوده است.

حجابها

حالا حجابها دو گونه‌اند:

1.                حجابهای قصور و جهل

2.                حجابهای تقصیر

قصور و تقصیر از عناصر جهل هستند و دریدن پرده‌های جحالت با سلوک ممکن می‌شود حال دو ن.ع داریم، الف: سلوک قلبی ب:سلوک علمی.  

انگاره دنیا در میراث دینی

 

دنیا در قرآن

سیدضیاءالدین صدر

واژه «دنیا» در قرآن فراوان به کار رفته است. در قرآن گاه زندگي دنيا به لعب و لهو توصیف شده است، مانند: «و ما الحيواة الدنيا الا لعب و لهو؛ زندگي دنيا جز بازي و سرگرمي نيست (انعام / 32)، گاه به زينت و تفاخر و تكاثر و گاه از آن به متاع غرور(آل عمران / 185)، و گاه به عنوان متاع قليل (نساء /77)، و گاه به عنوان امر عارضي و زودگذر(نساء / 94) تعبیر شده است. واژۀ دنيا در قرآن صد و پانزده بار تكرار شده و در تمام آن‏ها قرآن با این لفظ صفات زندگي كنوني نشانه گرفته است. فقط در چهار جا واژه دنیا وصف عناصر کائنات مثل آسمان که در كنار بيابان آمده می‌باشد. برای نمونه به آیات ذیل اشاره می شود:

ادامه نوشته

غمنامه معنویت

تراژدی بی خبری

ای در میان جانم و جان از تو بی‌خبــر           از تو جهان پر است و جهان از تو بی‌‌‌خبر

چون پی برد به تو دل و جانم که جـاودان         در جان و در دلی، دل و جان از تو بی‌خبـر

ادامه نوشته

انسان شناسی(مراتب نفس در عرفان)

مراتب  نفس در عرفان

سیدضیاء‌الدن صدر

اشاره

بر خلاف دانش‌های نوین که تفاوت چندان میان انسان و دیگر موجودات و نیز میان افراد و گروهای انسانی قائل نیست، دانش عرفان، قائل به تفاوتهای اساسی میان انسان و دیگر موجودات است. و نیز با توجه به ملکات و صفات روحی افراد انسانی به تمایز حقیقی میان آدمیان باور دارد، علاوه بر اینها [با توجه به ملکات نفس] در وجود هر فرد انسانی نیز تمایز حقیقی و آشکاری می‌بیند. بر اساس همین فرق‌گذری میان آدمیان و نیز میان مراتب نفس هریک، برخی از افراد را بزر‌گ و بزرگتر و برخی را کوچک و نیز برخی دیگر را پست و حقیرتر می‌داند. در عرف عرفان، انسان می‌تواند فراتر از ملائیکه و فروتر از حیوان و نبات می‌تواند رشد یا پست و بی‌ارزش گردد. در صورت شناسایی و به فعلیت‌رسانی نیروها و استعدادهای درون، نفس او مراتب بی‌شماری را  پذیرا می‌شود. عارفان مسلمان هریک با توجه به تجارب و مبانی عرفانی خود این مراتب را بر شمرده و نامگذاری کرده‌اند. این نوشتار علاوه بر یادآوری مراتب نفس از دیدگاه بیشتر عارفان دیدگاه سه کانه انگار را پذیرفته و طبق این مبنی سخن رانده است. مراتب سه گانه نفس(روح، قلب و سّر) را با الهام از منابع عرفانی به‌ویِِژه سخنان عزالدین محمود کاشانی به صورت تفصیل پی می‌گیریم.

ادامه نوشته

درنگی در مسأله حیات

درنگی در مسأله حیات

ماسوای خداوند اعم از مادة بی‌جان، نباتات، حیوانات و آدمی‌زاد، هر یک به تناسب خود به مثابه قوة‌ای است دارای استعداد. اما استعداد و امکان پذیرش چه چیزی را دارد؟ از مجموع معارف معتبری که در دست رس ما قرار دارد چنین می‌توان پاسخ گفت که: ماده استعداد پذیرش «حیات» را دارد.

ادامه نوشته

خطای نخستین آدم(ع) و شیطان

درباره گناه نخستین

 سیدضیاءالدین صدر

 از داستانهای دینی آفرینش این گونه برمی‌آید که در ابتدا دوگونه خطا در فضای امور مربوط به آدم و خلقت او روی می هد. یکی از آدم(ع) و دیگری از شیطان.

ادامه نوشته

در هوای کوی حق

درباره دعا

آدمي به طور طبیعی محبت را درك مي‌كند، احسان و تكريم را مي‌فهمد و جوانهِ عشقي را در خويش مي‌يابد! خوش نام‌ترين و با شكوه‌ترین دوستي، دوستي انسان با خدا و دوستان او است و نيز محبت و مِهر دوستان خدا به انسان است.

ادامه نوشته