کریم پاکزاد: حکومت باید برای موفقیت گفتگوهای بین الافغانی جبهه فراگیر ملی ایجاد کند

 

پس از تدوین موافقت نامه صلح بین ایالات متحده امریکا و طالبان تحلیلگران با یک نگاه بسیار محتاط و متمایل به بدبینی نسبتا شدید به مفاد این مذاکرات می‌نگرند. بسیاری منتظر مفاد موافقتنامه اند تا ببینند که چه مسائلی در آن درج شده است. پنهان نگهداری موافقتنامه حتی از سیاستمداران ارشد کاخ سفید نظیر جان بولتون و امنتاع امضای مایک پمپئو پای آن، موضوع را بیشتر خبرساز کرده است. رسانه‌های خارجی نظیر بی بی سی و صدای امریکا نتایج آینده مفاد روند این گفتگوها را جنگ داخلی نیز برآورد کرده اند. افغانستان امروز با توجه به اهمیت این موضوع و نگرانی‌های موجود در این زمینه، پرسش‌های را در رابطه به اوضاع پیچیده و مبهم کنونی با دکتور کریم پاکزاد تحلیلگر سرشناس روابط بین الملل در میان گذاشته که در ادامه این گفتگو پیشکش خوانندگان گرامی خواهد شد.

ضیا صدر: امریکایی‌‌ها در حدود یک‌سال با طالبان در دوحۀ -پایتخت امارت قطر- مشغول مذاکره بودند و قطع‌نامه حاصل این مذاکرات را نهایی ساختند. هدف از این مذاکرات چه بود؟

کریم پاکزاد: اینکه مذاکرات میان امریکا و طالبان یک‌سال طول کشید هم طولانی به نظر می‌رسد و هم برای حل تمام مسایل مربوط به جنگ در افغانستان از لحاظ زمانی ناچیز است. برای اینکه تمام جنبه‌های روند صلح را در افغانستان درک کنیم بایست به داده‌های اصلی و عواملی که دو طرف را بر روی میز مذاکره کشانیده و منجر به ۹ جلسه شد که هریک آن یک هفته طول می‌کشید، توجه کنیم.

من عقیده دارم که دشوارترین موقع در این روند، یکسال مذاکره نیست، بلکه پذیرش مذاکره از دو جانب جنگ – امریکا و طالبان- می‌باشد. هر دو طرف برای آغاز مذاکره از خطوط سرخی که ترسیم کرده بودند عدول کردند. امریکا به‌رغم اینکه به نفس مذاکره با طالبان از چندین سال به این طرف، حتا از زمان ریاست جمهوری بارک اوباما، عقیده پیدا کرده بود و عامل اساسی آن پذیرش این واقعیت که توان پیروزی نظامی را در افغانستان ندارند، بود. ولی خط سرخ امریکا تا تابستان سال گذشته مذاکره طالبان با حکومت کابل بود. با عبور ازاین خط سرخ و با دور زدن حکومت کابل و اشرف غنی (حتی امروز هم یک نسخه توافق نهایی با طالبان را به او نمی‌دهند) امریکا مستقیماً با طالبان وارد مذاکره شدند. تمام داده‌ها می‌رساند که اداره دونالد ترامپ بالای اشرف غنی و حکومت وی اعتماد ندارد.

طالبان هم از خط سرخ خود عبور کردند. آن‌ها که طی سال‌ها “جهاد و ترور” با سرسختی می‌گفتند که تا یک سرباز امریکایی در افغانستان است ما حاضر به مذاکره با اشغالگران نیستیم؛ با حضور ارتش امریکا در افغانستان آنها حاضر شدند دور یک میز با هیأت امریکایی بنشینند وسرانجام به موافقت نهایی با آنها برسند. چرا؟ دو عامل اصلی در این ماجرا نقش بازی کردند:
۱ ـ دونالد ترامپ در میان سایر وعده‌ها، روی وعده “خروج سربازان امریکا از افغانستان” و پایان بخشیدن به یک جنگ نامفهوم که برای امریکا از نگاه جانی و مالی سخت گران تمام می‌شود و یکی از طولانی‌ترین و پرمصرف‌ترین جنگ‌های تاریخ امریکاست پایان ببخشد. رای‌دهنگان ترامپ در این مورد با او هم عقیده اند. اصرار ترامپ که طی ۴ ماه بعد از امضای توافقنامه امریکا بیش از ۵۰۰۰ سرباز خود را از افغانستان بیرون خواهد کرد و هدف نهایی خروج تمام سربازان امریکاست، در میان رای دهندگان ترامپ خیلی محبوبیت دارد. تاکید وی روی این اصل که امریکا در افغانستان فردا حضور خواهد داشت، بخصوص در زمینه اطلاعات تا مطمئن شود که این کشور دوباره به پایگاه تروریسم مبدل نمی‌شود و منافع امریکا را به خطر نمی‌اندازد، این واقعیت را می‌رساند که امریکا در این مورد با طالبان به موافقاتی رسیده اند که هنوز نمی‌دانیم. اما می‌توانیم حدس بزنیم که به شکلی از اشکال امریکا در افغانستان به حضور خود ادامه خواهد داد اما این‌بار با موافقت طالبان.
۲ ـ طالبان نیز از خط سرخ خود عبور کردند. آنها سال‌ها تکرار می‎کردند که حتی باوجود یک سرباز امریکایی حاضر نخواهند بود با امریکا وارد مذاکره شوند. ولی چرا چنین کاری را انجام دادند؟ می‌توان گفت که طالبان وارد یک استراتیژیِ شدند که از یک‌طرف نمی‌توانستند از مذاکره خودداری کنند و از طرف دیگر در تمام زمانی‌که با امریکا مذاکره می‌کردند یک ذره هم از عملیات نظامی نه علیه نیروهای امنیتی، نه علیه سربازان امریکایی دست نکشیدند. آنها هم در میدان جنگ امتیازات خود را تقویه نمودند و هم در میز مذاکره امریکا را به حداکثر انعطاف وادار نمودند. طالبان می‌دانستند که امریکا حاضر است از خود انعطاف نشان بدهند. بخاطر بیاوریم که در سپتامبر سال گذشته زمانی که زلمی خلیلزاد توسط مایک پومپئیو مؤظف شد تا مذاکرات با طالبان را هدایت کند به او ۷ ماه وقت داد.

فاکتور مهم دیگری که از همان ابتدای آغاز مذاکرات نشان می‌داد که دو طرف تمایل به رسیدن به یک موافقتنامه دارند، تحول سیاسی در پاکستان بعد انتخاب عمران خان است. به سرعت عمران‌خان در صدد بهره‌گیری از بن‌بست امریکا در افغانستان برآمد. مثلث امریکا، پاکستان و عربستان سعودی از یک‌طرف و اطمینان طالبان از پیروزی سیاسی همه دست بدست هم داده، آنچه را که از چندین سال به این‌طرف برخی کارشناسان پیش‌بینی می‌کردند، دارد بوقوع می‌پیوندد: افغانستانی که در آن طالبان و پاکستان و متحدین عربی آنها حرف اول را خواهند زد.

ضیا صدر: سرنوشت گفتگوی بین‌الافغانی را چگونه ارزیابی می‌کنید. گفتید که جبهه مخالف طالبان آمادگی لازم را ندارد. در صورت عدم موفقیت گفتگوها اوضاع را چگونه پیشبینی می‌کنید؟

پاکزاد: در هر گفتگو و مذاکره موفقیت آن به فاکتورهای زیادی وابسته است. نخستین فاکتور تناسب قواست. در صورتی‌که یک جانب ضعیف در مقابل یک جانب قوی قرار می‌گیرد مانند طرفی که جنگ را باخته است، مذاکرات یک جانبه خواهد بود و طرف قدرتمند شرایط خود را تحمیل خواهد کرد. پیچیدگی گفتگوهای بین الافغانی در این خواهد بود که طالبان نپذیرفته اند که قبل از آن آتش را بپذیرند. لهذا این گفتگوها در حالی آغاز خواهد شد که جنگ ادامه دارد و بدبختانه طالبان در حالت تهاجمی قرار دارند؛ از سوی دیگر نیروهای امنیتی جنگ با طالبان را با سلاح، پول و مهمات امریکا پیش می‌برند. امضای توافقنامه اوضاع را دگرگون خواهد کرد. کسی نمی‌تواند تصور کند که امریکا از یک‌طرف با طالبان صلح می‌کنند و از طرف دیگر به کمک سالانه ۵ میلیارد دالر به نیروهای امنیتی افغانستان ادامه خواهند داد. یکی از عوامل شتاب دونالد ترامپ در رسیدن به توافق تقلیل مصارف امریکا در افغانستان است. رای دهندگان ترامپ از اینکه پول مالیات آنها در افغانستان مصرف میشوند ناراضی هستند و این موضوع در انتخابات ریاست جمهوری نوامر سال ۲۰۲۰ نقش خواهد داشت.

بُعد منطقوی بحران افغانستان در پروسه صلح نادیده گرفته شده است
یکی از فاکتورهای دیگر که روند صلح را در مجموع و گفتگوی بین الافغانی را در اخص ممکن است به چالش بکشد در این است که بعد منطقوی بحران در افغانستان نادیده گرفته شده است. این روند صلح در واقع روند پاکستانی با حمایت عربستان و امارات و قطر می‌باشد. کشورهای بزرگ و صاحب نظر در بحران افغانستان مانند ایران، هند، روسیه و حتا چین به حاشیه رانده شده اند. کشوری مانند ازبکستان که یک قدرت آسیای میانه است ناگزیرشد تا روابط تنگاتنگ با طالبان برقرار کند. اینکه طالبان درخواست نموده اند که در هنگام امضای توافقنامه نمایندگان سازمان ملل، اتحادیه اروپا، روسیه و چین حضور داشته باشند، نشانه هوشیاری سیاسی آنهاست.

در افغانستان احساسات مخالف و حتی ضدیت با طالبان هم در میان نیروهای سیاسی، هم در میان نسل جوان و تحصیل‌کرده و هم در میان مردم عوام وجود دارد؛ از این جهت است که طالبان در ملاقات با رهبران سیاسی افغان در مسکو و دوحه با وضاحت بیان کرده اند که در هنگام قدرت “امارت اسلامی” آنها اشتباهات زیادی را مرتکب شده اند و حتی اعلام کرده اند که طرفدار انحصار قدرت نیستند و حق کار و تحصیل را برای زنان “در کادر شریعت” قبول دارند.

در یک مذاکره سیاسی و برای رسیدن به یک توافق دو طرف باید گذشت‌هایی کنند. ولی اگر با وجود گفته ها اگر طالبان بخواهند به شیوه امارت اسلامی قبلی عمل کنند، امکان مقاومت، حتی مسلحانه، و در نتیجه ادامه یک جنگ با سرنوشت نامعلوم کاملآ محتمل است.

ضیا صدر: بحث روی نظام سیاسی آینده افغانستان، سهم‌گیری طالبان و سرنوشت جمهوریت و امارت چگونه در توافقنامه صلح امریکا و طالبان پیش‌بینی شده است؟

کریم پاکزاد: ماهنوز از جزئیات توافقنامه چیزی نمی‌دانیم. امریکا حتا یک نسخه از آن را به اشرف غنی و داکتر عبدالله هم ندادند. آنها تا آخرین لحظه طوری عمل کردند که “حکومت وحدت ملی” کنار گذاشته شود. با این روش امریکا پیامی را به مردم افغانستان می‌رساند: “حکومت وحدت ملی” قابل اعتماد نیست. آنها را آماده پذیرش تصمیمات دردناکی که فردا از درون “گفتگوی بین الافغانی” بیرون خواهد شد، می‌سازد. از قرار معمول در متن توافقنامه آشکارآ از “امارت اسلامی افغانستان” نام برده شده‌است. بعد از رسمی شدن توافقنامه صلح ما وارد دشوارترین مرحله آن خواهیم شد. دو بند اول روند صلح،تضمین طالبان که از افغانستان فردا خطر تروریستی امریکا و متحدین آنرا تهدید نمی‌کند و بند دوم آن جدول زمانی خروج سربازان امریکا از افغانستان برای دو طرف حیاتی بود. ولی مرحله سوم و چهارم آن، گفتگوی بین الافغانی و آتش بس دایمی، برای مرد افغانستان حیاتی است.

من متآسفانه سرنوشت گفتگوهای بین الافغانی را، که از یاد نبریم برای طالبان معنی گفتگو با حکومت را ندارد، زیاد امیدوار کننده نمی‌بینم. از یکطرف طالبان در جریان یک‌سال مذاکره با امریکا و دو بار گفتگو با سیاستمداران افغانی نشان دادند که آنها متحد، وآماده هستند. همه یک حرف را تکرار می‌کنند. از طرف دیگر اشرف غنی که به خود مآموریت داده تا لیست هیأت مذاکره‌کننده افغانی را تهیه کند، بعد از چندین لیست، حتی ۲۵۰ نفره، بازهم برای تهیه یک لیست همه شمول از تمام نیروهای که نمایندگی از تنوع سیاسی و قومی افغانستان داشته باشد، در تردید است و از اعلام آن احتراز می‌کند. به همین لحاظ بسیاری از مخالفان سیاسی اش او را به سبوتاژ پروسه صلح و انتخاب مجددش به حیث رئیس جمهور حتی با اشتراک ضعیف مردم در انتخابات متهم می‌سازند.

گذشته از آن رئیس جمهور غنی می‌دانست و از یکسال به اینطرف پر واضح بود که امریکا با طالبان به موافقه می‌رسد. این هم واضح بود و خلیلزاد چندین ماه قبل گفته بود که مسایلی که مربوط به نظام فردا، حقوق بشر، جایگاه زنان در جامعه و … می‌شود مربوط به افغان‌هاست و امریکا به آن دست نمی‌زند. اشرف غنی نتوانست یا نخواست برای موفقیت این گفتگوهای بین الافغانی جبهه مخالف طالبان را با فراهم کردن ایجاد یک جبهه وسیع و فراگیر ملی که در برابر طالبان توازن قوا را ایجاد کند، تدابیری را روی دست بگیرد. ما در حالیکه در آستانه امضای توافقنامه توسط دونالد ترامپ هستیم، هنوز لیست مذاکره کنندگان افغانی ساخته نشده است.

طالبان با تصور پیروزی در جنگ، طرفدار صلح نیستند

 

درحاشیه‌گذاری دولت افغانستان در مذاکرات صلح امریکا و طالبان و اجتناب طالبان از مذاکراه با دولت افغانستان، امید به نتایج مثبت مذاکرات بین‌الافغانی را کمرنگ ساخته است. توقف مذاکرات توسط دونالد ترامپ رئیس جمهور امریکا به هر دلیلی که باشد رفع خواهد شد و راه حل صلح آمیز معضل افغانستان از طریق مذاکرات بین‌الافغانی که یگانه راه معقول و منطقی محسوب می‌شود ادامه خواهد یافت، اما اینکه چه مواردی مذاکره بین‌الافغانی را معنادار و حل‌ کننده و فصل دهنده می‌سازد سوال بنیادی‌ای است که هفته‌نامه نننی‌افغانستان(افغانستان امروز) آن را با آقای دکتور نادر نورزایی جامعه‌شناس و تحلیل‌گر اوضاع سیاسی افغانستان در میان گذاشته است که توجه شما خوانندگان عزیز را به مطالعه این مصاحبه فرامی‌خوانیم.

افغانستان امروز: به مراد رسیدن امریکا در مذاکره با طالبان، مذاکره میان افغان‌ها را قریب الوقوع ساخت، اما دشوارترین و اصلی‌ترین مرحله پروسه صلح مذاکره بین‌الافغانی است، که تصمیم گیری روی موضوعات و مشکلات بزرگی مانند چگونگی نظام سیاسی آینده، سرنوشت طالبان مسلح بعد از تحقق صلح و برخی موضوعات مهم دیگر به این مذاکره حواله شده است. آیا به نظر شما این واقع‌بینانه است که افغان‌ها این‌گونه در یک مذاکره دشوار به حال خودشان رها گردند، از سوی دیگر آیا توقف مذاکرات توسط رئیس جمهور امریکا خواهد توانست سکر غرور پیروزی یک جانبه را از سر طالبان بیرون کند تا آن‌ها احتمالاً با از سرگیری مذاکرات صلح درست رفتار نمایند؟

دکتور نورزایی: اول اینکه احتمال مؤفقیت در ارتباط با پروسه‌ای صلح زمانی قوی می‌شود که مجموعه‌ای کشورهای همسایه و قدرت‌های جهانی دخیل در امور افغانستان مواضع همسو داشته باشند. تا جایی که مشاهده می‌شود همه‌ای همسایگان کشور در این جریان دخیل نبوده‌اند. ایران ظاهراً در جریان قرار ندارد (مگر اینکه از راه سری و یا غیر مستقیم)، هند و روسیه هم همچنین. در حالیکه این کشورها نظر به رابطه‌ای‌شان به قشرهای متنوع جامعه‌ای افغانی از نفوذ قابل ملاحظه‌ای برخوردارند و همسویی‌شان کمک مهمی برای کامیابی پروسه اس صلح خواهد داشت. ایالات متحده که سر کردۀ کشورهای جهانی در جنگ افعانستان است و باعث کشته شدن صدها هزار انسان کشور شده است و با وعده‌های دیموکراسی و آزادی به افغانستان حمله نموده است نمی‌تواند خود را غیرمسئول تصور کند و کار افغان‌ها را تنها به آن‌ها واگذارد. از این‌رو ایالات متحده جمع همسایه‌ها و سازمان ملل باید در راه تأمین صلح و پیش برد گفتگوهای صلح با سیاسیون کشور همکاری نمایند تا صلح قابل قبول برای همه‌ای مردم افغانستان ممکن شود. از طرفی ایالات متحده با افغانستان پیمان امنیتی امضا نموده است و وظیفه دارد تا کشور را به حال خودش رها نکند و در راه آوردن صلح پایدار با افغانستان همکاری نماید.

افغانستان امروز: به نظر شما موانع، چالش‌ها و دشواری‌های مذاکرات بین الافغانی چیست، آیا بدون کمک و مشورت بی‌طرفانه جامعه جهانی این مذاکرات شانس موفقیت را دارند؟

دکتور نورزایی: بعد از اینکه ۹ دور مذاکره تا حال به کدام نتیجه‌ای نیانجامیده است و حالا هم ترمپ مذاکرات را متوقف کرده است باید دیده شود که تحولات بعدی چه سمت‌وسویی می‌گیرند. یک امر معلوم است: طالبان خود را برندۀ جنگ می‌دانند و با نخوت و تکبر ویژه‌ای به سیاسیون افغان به‌ویژه حکومت می‌نگرند. آن‌ها این نظام را قبول ندارند و همه‌یی دست اندرکاران این نظام را مزدوران امریکا می‌دانند و حقیر می‌شمرند. آن‌ها حالا وعده خشونت‌های دیگر را داده‌اند. ولی فکر نکنم که توقف مذاکرات ابدی باشد. این مذاکرات به نوعی در آینده از سر گرفته خواهد شد، چون راه حل نظامی وجود ندارد. طالبان ولی با تصور پیروزی در جنگ طرفدار صلح نیستند بلکه می‌خواهند که حکومت برایشان تسلیم داده شود. در صحبتی که عباس استانکزی برای طالبان در دوحه داشت مکرر از وظایف “امارت اسلامی” صحبت می‌کرد و اینکه تحت رهبری “امارت اسلامی” همه‌ای مردم در امن خواهند بود و حتی اقلیت‌های مذهبی و زنان هم در “سایه تعالیم اسلامی” حقوقشان محفوظ خواهد بود. در این صورت چگونه حکومت ضعیف افغانستان بدون همدستی و کمک جامعه‌ای جهانی و ایالات متحده می‌تواند مذاکرات صلح با گروهی داشته باشد که وی را اصولاً قبول ندارد و برایش “امارت اسلامی” مطرح است و نه نظام جمهوریت؟

افغانستان امروز: الزامات و اسباب پیروزی مذاکره بین‌الافغانی و بایدها و نبایدهای آن چه چیزهایی هستند، مسؤلیت‌های دولت و جامعه افغانستان اعم از احزاب، سیاسیون و جامعه مدنی در این خصوص چیست؟

دکتور نورزایی: در مذاکرات بین‌الافغانی با همراهی جامعه‌ای جهانی باید طالبان متقاعد ساخته شوند که آنها پیروز جنگ نیستند، بلکه طرفی از جنگ‌اند و نمی‌توانند به زور کشور را غنیمت جنگی‌شان تصور کنند. آن‌ها باید قبول کنند که بخشی از جریان سیاسی کشور اند و اصل جمهوریت را قبول کنند و اندیشه‌ای “امارت اسلامی” را از سر بیرون نمایند. آن‌ها باید به این اصل برسند که در جامعه‌ای امروزی افغانستان هر فرد یک رأی دارد و این جمهور مردم است که به حکومت مشروعیت می‌دهد و نه “شورای حل و عقد ملأهای کم سواد روستایی و از جهان بی‌خبر”.

حکومت و جامعه مدنی در صورت قبول شرایط ذکر شده، طالبان را به حیث گروه سیاسی و اجتماعی قبول کند و در یک دادوستد به صلحی برسد که حتماً راه وسطی خواهد بود. با در نظر داشت احساس غرور و کامیابی که بر طالبان مسلط شده است و در یک سال گذشته مذاکرات با ایالات متحده به آنها مشروعیت جهانی داده است، بعید می‌دانم که متقاعد کردن آن‌ها برای قبول راه سیاسی و جمهوری ساده باشد و یا حتی محتمل. ولی مذاکره در هر صورت باید صورت گیرد گرچه ما زیاد خوشبین نباشیم به اینکه این گروه متحجر و تنگ‌نظر بتواند این راه را برگزیند. وقتی کارد به استخوان رسیده است و جامعه در خشونت غرق شده است، باید همراه با تئودور روتکه، شاعر امریکایی آلمانی الاصل (۱۹۰۸- ۱۹۶۳) امید کنیم که “در روزگار تاریک، چشم بینا می‌شود.” (in a dark time, the eye begins to see)
سیاسیون و حکومت افغانستان باید به اجماعی فراگیر برسند و هیأت مذاکره کننده‌ای را ترتیب دهند که برای همه‌ای نیروهای سیاسی و مدنی کشور قابل قبول باشد. اگر این هیأت مذاکره کننده فراگیر نباشد و از تجربه و تعهد کافی برخوردار نباشد، در واقع این به طالبان کمک خواهد کرد تا این تیم را جدی نگیرند و مذاکرات به مشکل برخورد کند. از طرفی در صورت فراگیر نبودن تیم مذاکره کننده، نیروهای از قلم افتاده ممکن است دست به اخلال در برابر مذاکرات بزنند و به نتایج ممکن اعتراض کنند و همکاری نکنند که این خود مشکل دیگری را بر مشکلات فعلی خواهد افزود. تا جایی که می‌دانیم، سازمان ملل با کارشناسانی با تجربه در امور صلح سازی و میانجیگری همکاری داشته و دارد که باید از آن‌ها هم استفاده شود و سازمان ملل می‌تواند این کارشناسان را در اختیار تیم مذاکره کننده قرار دهد.

افغانستان امروز: در صورت ناکامی مذاکرات بین‌الافغانی چه پیامدها و تبعاتی را باید انتظار داشته باشیم، افغانستان به چه وضعیتی مواجه خواهد شد؟

دکتور نورزایی: با در نظر داشت شکاف ژرف و بی‌اعتمادی که بین حاکمان ارگ نشین و حاکمان بیرون از ارگ به وجود آمده است، سرخوردگی و نا امیدی مردم از حکومت و حاکمان، تبعات ناکامی مذاکرات صلح می‌تواند جنگ داخلی، نا امنی گسترده‌تر و ملوک اطوایفی باشد که به مصیبت و بدبختی مردم این کشور بیفزاید.

انتخابات ناسالم سبب دوام کابوس “امارت” و “حکومت موقت” خواهد شد

 

مراحل قبل از برگزاری انتخابات با تمام خوبی و بدی‌هایش گذشت و اکنون مردم افغانستان در آستانه رفتن به پای صندوق های رای قراردارند. مردم با تحمل مشکلات فراوان برای رفتن به سوی یک آینده بهتر به پای صندوق‌های رای می‌روند و انتظار دارند رای شان تعیین‌کننده سرنوشت شان باشد. از آنجایی که تجربه انتخابات‌های گذشته برای مردم خوش‌آیند نبوده و اعتبار انتخابات نزد آنان کم شده است، انتظار می‌رود کمیسیون‌های انتخاباتی و در کل دست اندرکاران انتخابات با جدیت از آرای مردم دفاع کنند و برای برگزاری یک انتخابات شفاف، سراسری و بدون تقلب کار نمایند، تا از یک‌سو زمینه برای خلق آینده بهتر رقم بخورد و از سوی دیگر اعتبار از دست رفته دموکراسی در کشور نزد شهروندان دوباره ایجاد شود. برای اینکه دریابیم انتخابات و چگونگی برگزاری آن چقدر برای آینده کشور مهم است و یک انتخابات ناسالم چه عواقبی برای افغانستان دارد، گفتگویی را با محمداکرم اندیشمند آگاه امور سیاسی ترتیب دادیم که پیشکش شما عزیزان می‌گردد.

برین‌مهر: انتخابات ریاست‌جمهورِی با مشکلاتی که دارد، برگزاری می‌شود. اما به نظر می‌رسد که نیاز عمده “خود انتخابات” به‌تنهایی نیست، بلکه پیامد و ارمغان انتخابات پس از اجرای آن است که در حکومت‌داری باید متجلی گردد. نیاز جامعه از مردم‌سالاری این است که جامعه را ازلحاظ اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و امنیتی در وضعیت باثبات‌تر و بهتری قرار داده و آینده روشن و مطمئن را ترسیم کند. به نظر شما آیا صرف برپایی انتخابات به‌تنهایی یک موفقیت برای افغانستان محسوب می‌شود؟

محمد اکرم اندیشمند: پر پایی انتخابات به‌تنهایی یک موفقیت حساب نمی‌شود و تنها آغاز یک گام در مسیر موفقیت است. موارد ذیل موفقیت انتخابات را تکمیل، تأمین و تضمین می‌کنند:

۱. انتخابات یک اصل است برای محقق شدن ارادۀ مردم در تعیین سرنوشت سیاسی‌شان و زعامت نظام سیاسی که کشور را اداره و مدیریت می‌کند. اما ارادۀ مردم در یک انتخابات در صورتی منعکس می‌گردد که برگزاری انتخابات با شفافیت و عدالت همراه باشد. همگانی و سراسری بوده و زمینه برای آرای آزاد مردم مساعد باشد. نتیجۀ انتخابات نیز با همین شفافیت و عدالت و به‌دوراز تقلب و فریبکاری اعلان گردد.

۲. پذیرش نتیجۀ انتخابات سالم و شفاف توسط تمام رقیبانی که به حیث نامزد در انتخابات سهم گرفته و باهم رقابت کرده‌اند. این نیز از ضروریات و مشخصات موفقیت در یک انتخابات است که همه نتیجۀ انتخابات سالم را قبول کنند و بازنده‌ها بر برنده تبریک بگویند تا کشور در مسیر ثبات و توسعه قرار بگیرد.

۳. نظارت بر عملکرد حکومت و رئیس‌جمهوری که با انتخابات به قدرت می‌رسد از طریق نهادهای مختلف چون: پارلمان، مطبوعات، نهادهای مدنی و غیره برای مهار قدرت، پاسخگوسازی رئیس‌جمهور و حکومتش و تأمین عدالت و اجرای قانون در جهت ثبات و توسعۀ پایدار، پس از انتخابات سومین مشخصۀ یک انتخابات موفق است.

برین‌مهر: آنچه در انتخابات کنونی ریاست جمهوری افغانستان غائب است برنامه‌های واقع‌بینانه، علمی و عملی کاندیدان است. به نظر شما این غیابت و بی‌برنامگی چه پیامدهایی برای بعد از انتخابات خواهد داشت و کاندیدای برنده را در چه موقعیتی قرار خواهد داد؟

محمد اکرم اندیشمند: غیبت برنامه‌های نامزدان و دسته‌های انتخاباتی پیامد و تبعات ناگواری بر انتخابات می‌گذارد. نخست اینکه، از علاقۀ و تمایل مردم برای رأی دادن و رفتن به‌پای صندوق‌های رأی می‌کاهد. دوم، مسئولیت و پاسخگویی کاندیدای برنده را در برابر عملکردش پس از انتخابات و در مسند قدرت در برابر مردم کم می‌سازد و حتی احساس مسئولیت برای کار خود در مسند قدرت نمی‌کند. چون او در غیبت برنامه هیچ احساس تعهدی به مردم در جهت انجام وظایف و تعهداتش در قدرت نمی‌داشته باشد. یک نامزد بدون برنامه وقتی به قدرت می‌رسد، درواقع این قدرت شبیه بردن تکت لاتری است که دیگر برای مردمی که برای او رأی دادند، احساس مسئولیت و پاسخگویی نمی‌کند.
برین‌مهر: بعد از انتخابات و تشکیل حکومت دموکراتیک آیا کابوس “امارت اسلامی” و ” حکومت مؤقت منتفی خواهد بود یا خیر؟

اندیشمند: نه، کابوس امارت اسلامی و حکومت موقت هم چنان باقی خواهد بود. به‌خصوص اگر افغانستان یک انتخابات غیر شفاف و ناسالم را پشت سر بگذارد و بحران جدیدی سیاسی ایجاد شود. در این صورت کابوس حکومت موقت و امارت طالبان به واقعیت تبدیل خواهد شد.

برین‌مهر: با توجه به آنچه می‌بینید، چه راه و روش‌هایی به نظرتان می‌رسد که با استفاده از آن، بعد از انتخابات یک نظام بهتر و کارأ را بتوان تشکیل داد؟

اندیشمند: ۱.جلوگیری از فساد سیاسی، فساد مالی، فساد اداری، فساد اخلاقی و انواع فساد توسط رئیس‌جمهور منتخب و حکومت او که در قدم اول رئیس‌جمهور خودش از این فسادها به دور باشد و الگویی برای حکومت و حاکمان کشور در تمام سطوح حکومتی و دولتی گردد.
۲. تطبیق قانون به‌صورت یک‌سان و عادلانه در تمام عرصه‌های حیات.
۳. داشتن استراتژی روشن و مشخص برای جنگ و صلح.
۴. داشتن استراتیژی روشن در سیاست خارجی به‌خصوص با همسایگان و خاصتاً با پاکستان به‌عنوان کشور بسیار تأثیرگذار بر جنگ و صلح افغانستان.

نورزایی: در صورت اجماع نخبگان، خطر نابودی دموکراسی کم است

 

تربیت ما آمیخته با خشونت و تبعیض است؛ تنها دانش صوری نمی‌تواند جامعه را دموکرات کند. تحصیل‌کردگان سرخورده متوجه تبعات اندیشه‌ی رد دموکراسی باشند! اگر نخبگان برای حفظ دموکراسی اجماع کنند خطر بیرونی نابودی آن کم است

 

 

به دلیل ناکارایی حکومت و سیستمهای اجتماعی در افغانستان، مردم نسبت به هر چیزی بادید مشکوک و پرسش‌برانگیز نگاه می‌کنند. دموکراسی یکی از آن “چیز”هایی است که مورد پرسش‌های جامعه قرارگرفته است. بدین روی، دموکراسی نیاز به بازاندیشی و بازخوانی عمیق‌تر دارد که آیا این کاستی‌ها ناشی از زمینه و زمانه‌ی است که دموکراسی در آن قرارگرفته است یا نه مشکل به ذات دموکراسی برمی‌گردد. با درک این نیازمندی ضیا صدر مسئول مرکز نشراتی افغانستان امروز، مصاحبه‎ای را با نادر نورزایی پژوهشگر مطالعات فلسفه و جامعه شناسی انجام داده که در ادامه پیشکش خواهد شد.

ضیا صدر: می‌خواهیم بدانیم که چه پیوندهایی تاریخی- فرهنگی میان مردم افغانستان و دموکراسی (مردم‌سالاری) وجود دارد؟ در تاریخ افغانستان چیزی به نام دهه دموکراسی (1342- 1352) وجود داشته که برخی‌ بدین باورند که دهه دموکراسی در آن زمان با کنار رفتن سردار محمدداودخان صدراعظم از قدرت شروع شد. چون بعد از او داکتر یوسف به حیث صدراعظم معرفی گردید، کسی که از خانواده سلطنتی نبود و این نخستین باری بود که شخصی بیرون از خانواده سلطنتی یک پست مهم را احراز می‌کند. متأسفانه این دهه دموکراسی هم مانند یک “دولت مستعجل” دیر دوام نکرد، اما با آن هم آیا می‌توان گفت که دهه دموکراسی آغاز روند مردم سالاری در افغانستان بود؟

نادر نورزایی: برای فهم این مسئله باید یک مقدار مقدمه پردازی کنیم. پرسش این است که وقتی اندیشه، ایدئولوژی، دین، نظام سیاسی و غیره از یک حوزه‌ی فرهنگی به حوزه‌ی دیگر انتقال می‌یابد، چه بر سر آن اندیشه، دین و نظام سیاسی می‌آید؟

دموکراسی یک نظام و یا مفهوم غربی است که ما می‌خواهیم آن را در کشور خود پیاده کنیم. در همه‌ای کشورهای جهان سوم، رهبران سیاسی کوشش نموده‌اند با نوعی تلفیق گرایی، یعنی ترکیبی از میراث فرهنگ بومی را با دموکراسی ممکن کنند. این ترکیب همیشه، با در نظر داشت معیارهای غربی، ناقص است به دلیل اینکه خاستگاه  عناصر این ترکیب با هم سازگار نیست. برای اینکه یک اتحاد، هرچه ضعیف، را به وجود آوریم، نیاز است که عناصر این ترکیب را باز تعریف نمائیم که نتیجه‌اش بیشتر اوقات چیزی مانند بازی با کلمات است.

مثال اش قانون اساسی افغانستان است. از یک طرف همه‌ای افراد حقوق مساوی دارند و از طرفی هیچ قانونی در کشور نمی‌تواند بر ضد قوانین شرعی باشد. یعنی ما حقوق مساوی را دیگر به زنان نداده‌ایم، گرچه با بازی با کلمات قانون اساسی به همه حقوق مساوی می‌دهد. از طرفی تفکیک قوای سه گانه را داریم (فورمول غربی) و از طرفی رئیس جمهور در رأس قوای سه گانه قرار دارد. در این قانون در واقع ما می‌خواهیم هم نیازهای سنتی، دهقانی و قرون میانه‌ای بخش بزرگی از مردم را بر آورده سازیم و هم متوجه ارضاء نیازهای قشر کوچک شهری و نخبگان غرب رفته باشیم. نام این نظام را می‌گذاریم “دموکراسی”.

تلفیق گرایی ویژگی مهم تفکر سیاسی در جهان سوم است. قشر نازکی از مردم شامل این بحث دوکتورین‌های غربی‌اند که تاثیرشان بالای اکثریت مردم ناچیز است. بیشتر اوقات این فورمول بندی‌های تلفیقی یا برای راضی کردن خارجیان کمک کننده است و یا در حلقه‌ای کوچک نخبگان به بحث گرفته می‌شود. برای یک روستایی در کشور دموکراسی یک مفهوم غیر قابل هضم در طرحواره‌های ذهنی‌اش می‌باشد، همانطور که کمونیزم خلقی و پر چمی بود.

انتقال اندیشه‌ها و نظریه‌ها در بین دولت- ملت‌ها در یک حوزه‌ای فرهنگی مشکل بسیار کم‌تری دارد. مثلاً مارکسیزم می‌تواند از آلمان به فرانسه و یا انگلستان سفر کند، بدون اینکه جای طبقه‌ای کارگر صنعتی را دهقانان بگیرند، همانطور که در چین صورت گرفت و مارکسیزم به ملی گرایی دهقانی تبدیل شد و دموکراسی کارگری به کیش شخصیت  و نظام یک حزبی انجامید.

همانطور که مفاهیم مارکسیزم برای خورده بورژوازی شهری در افغانستان (خلق و پرچم) باعث این شد که این قشر خود را با طبقه‌ای کارگر آگاه صنعتی تعویض کند و منجر به استبدادی شود که این مردم از هزاران سال به این سو با آن خوب آشنا اند. چیز دیگری که به اندیشه و نظریه‌ای انتقال شده واقع می‌شود این است که این تلفیق به یک امری فرا زمانی و فرا تاریخی مبدل می‌شود و دیگر معیاری برای سنجش اعتبار اش را بدست نداریم.

با در نظر داشت این مقدمه، دهه‌ی دموکراسی نوعی تمرین تلفیق‌گرایی بود. در شکل خود می‌توانست قشر کوچک شهری و نخبگان سیاسی را به نوعی ارضاء کند، بدون اینکه جامعه شمول شود و سنت دموکراتیک را پایه‌گذاری کند. مردم ماهم که هیچ وقت در گذشته در نظام‌های مردم‌سالار زندگی نکرده‌اند. منطقه‌ای ما یا بخشی از امپراتوری هخامنشی و ساسانی بوده است و یا امپراتوری اسلامی و خلافت اسلامی که هیچ یک از این نظام‌ها دموکراتیک نبوده‌اند و به نظر مردم پشیزی هم اهمیت نمی‌دادند. حالاهم طالبان امارت می‌خواهند و بعضی از زورمندان خوش دارند که به آنها امیر بگویند. سنت استبداد که مغایر دموکراسی است در گوشه و ریشه‌ای روان جمعی ما جا گرفته است. آزادی زحمت دارد و مسئولیت پذیری لازم دارد. گریز از آزادی ساده‌تر است. سرنوشت خود را به دست “دیکتاتوران صالح و منور” دادن زحمت کمتری دارد. ولی به امر قوانین شناخته شده‌ای روانکاوی، دیکتاتور هیچ وقت نمی‌تواند از مردم نمایندگی کند. بافت روانی‌اش بر ضد این امر است.

 

ضیا صدر: 30 سال بعد از دهه دموکراسی در سال 1383 مردم افغانستان در شرایطی قرار گرفتند که توانستند برای انتخاب رییس ‌جمهور به پای صندوق‌‌های رأی بروند و یکی از گرم‌‌ترین و پرشورترین انتخابات ریاست جمهوری را رقم زدند. به نظرشما آیا با وجود انقطاع زمانی 30 ساله میان دو دور دموکراسی میراث فکری و فرهنگی دهه دموکراسی برای دموکراسی حاضر در افغانستان چه چیزی می‌تواند باشد؟

نادر نورزایی: برای ظهور میراث فکری و فرهنگی یک دهه کافی نیست. احتمالاً چندین نسل باید در زمینه‌های فکری و فرهنگی رشد کرده باشند تا ما از نوعی میراث فرهنگی صحبت کنیم.  از طرفی در این 40 سال گذشته، کشور در جنگ و آشفتگی قرار داشته است و نسل امروزی تصوری از آن زمان ندارد. حتی شاید نتواند تصور کند که در زمان دهه‌ی دموکراسی یک عسکر با یک چوب به دست اش به ولسوالیی می‌رفت و کسی را جلب می‌کرد و هیچ مشکلی نداشت. و یا اینکه کسی به سرویس در کابل سوار می‌شد و بدون هیچ نوع مشکلی تا هرات فاصله‌ای 1100 کیلومتر را می‌پیمود. دموکراسی امروزی تلفیقی جدید است ولی از همان مرض‌های دموکراسی دهه‌ای دموکراسی رنج می‌برد. مثلاً در پارلمان‌های دهه‌ای دموکراسی اکثر نصاب پوره نمی‌شد، مانند و کلای دهه‌ای دموکراسی، شماری از وکیل‌ها رشوه می‌گیرند و به دنبال کارهای شخصی‌اند  و کارشان ثروت اندوزی می‌باشد. در آن زمان هم ظاهرشاه قانون احزاب را امضا نکرد و امروز هم احزاب در پارلمان نقش ندارند و هر وکیل حزب خود اش می‌باشد و ائتلاف‌ها به شکل سرسام آوری متحول‌اند. دموکراسی پارلمانی بدون احزاب ممکن نیست. باز هم با تلفیقی سرو کار داریم که با معیارهای اصلی سازگار نیست.

افغانستان امروز: اگر یکی از مؤلفه‎های خودی ساختن دموکراسی را پیوندیافتن منافع مردم با دموکراسی عنوان کنیم، این مأمول چقدر در افغانستان پا گرفته و برآورده شده است؟

نادر نورزایی: مفهوم مردم شامل همه‌ای طبقات و اصناف است. از دهقان گرفته تا کارگر و مأمور دولت و سرمایه دار و غیره. در افغانستان تغییرات دو دهه‌ای گذشته بیشتر به نفع مردم نبوده است بلکه به نفع اولیگارشی قدرت و ثروت و اطرافیان‌شان بوده است. به درجه‌ای دوم قشری از مردم شهری و تاجر و سرمایه دار هم توانسته‌اند که از ریز و پاش‌های نظام، معیشتی برای خود تأمین کنند. بخش بزرگ مردم در شهر و روستا از این تحولات بهره نبرده‌اند. فقر بالای 50 درصد و بیکاری در شهر و روستا افزایش یافته است. نا امنی و بی قانونی هم علاوه بر این مسائل.

ضیا صدر:  نگاه بسیاری از نخبگان حاضر در افغانستان نسبت به دموکراسی ارزش‌ محور نیست، بلکه فرصت طلبانه و بر بنیاد منافع فردی و گروهی است. به نظر شما دلیل این وضعیت نبود فرهنگ دموکراسی است یا این که به قدرت رسیدن گروه‌‌هایی می‌‌باشد که قبلاً توسط طالبان از صحنه قدرت رانده شده بودند اما حالا دوباره به قدرت باز گشته‌اند، می‌باشد؟

نادر نورزایی: فرهنگ دموکراسی در افغانستان وجود ندارد و به‌زودی هم نمی‌تواند وجود داشته باشد. فرهنگ دموکراسی در غرب نتیجه رشد و شکوفایی درونی جامعه بوده است و طبقه‌ی متوسط حامل این دموکراسی بر ضد اشراف و شاهان بوده‌اند. در افغانستان ما طبقه‌ی متوسط نداریم که حامل دموکراسی باشد. مردمی هم که از روی کتاب خوانی دموکرات شده‌اند، فقط در سطح مسئله باقی مانده‌اند. دانش صوری ضرورتاً ما را دموکرات نمی‌کند. دموکرات بودن رفتار معینی را می‌طلبد که نتیجه‌ای تعلیم و تربیت معین است. جامعه‌ای ما و اجتماعی سازی ما زمینه ساز دموکرات شدن ما نیست. تربیت ما همه سلسله مراتبی و خشونت بار و تبعیض آمیز است: (مرد بر زن شرف دارد، زن ناقص دین و عقل است). با چنین فرهنگی چگونه می‌شود دموکرات شد؟

گروه‌های به قدرت رسیده هم فقط در شکل و لباس خود تغییرات آورده‌اند نه در نگرش خود. این نگرش نیاز به بازسازی عاطفی-شناختی دارد که با تقلید و کتاب‌خوانی تنها به دست نمی‌آید. همان کسی که از حقوق زن جانانه دفاع می‌کند، درخانه با کوچکترین رویداد می‌تواند با زناش خشونت کند. در نظام شناختی انسان لایه‌های شناخت‌صوری از شناخت عاطفی می‌توانند جدا جدا پهلوی هم قرار گیرند. شناختی که نگرش و رفتار ما را تغییر دهد همان شناخت عاطفی- شناختی است که تنها از راه تربیت و تجارب فردی لازم بدست می‌آید و یا اینکه ما در یک جریان روان درمانی، موفق به تلفیق لایه‌ای شناختی و عاطفی شویم.

نتیجه‌ی این جریان همانطور که گفتید “ارزش محور نبودن” دموکراسی است. ولی راه میان‌بُر وجود ندارد. دموکراسی باید در یک پروسه ثبات اجتماعی و اقتصادی که چندین نسل را در برگیرد تمرین شود. در غیر آن ما همیشه به جایی که بودیم بر می‌گر دیم.

ضیا صدر: پائین‌‌تر از نخبگان، نگاه برخی از تحصیل کرده‎‌ها و گروه‎های مردم نگاه امیدبخش و عمیق نسبت به دموکراسی نیست و آن را حتی یک پدیده خارجی- امریکایی می‎دانند، این طیف نسبتی میان دموکراسی و افغانستان نمی‎‌بینند و یکسره همه چیز را به نفی و استهزا گرفته و شک و شبهه ابراز می‎کنند. شما این‎‌گونه برخوردها را چگونه ارزیابی می‎کنید و به این طیف چه توصیه‎هایی دارید؟

تحصیل‌کردگان سرخورده متوجه تبعات اندیشه‌ی رد دموکراسی باشند!

نادر نورزایی: این یک امر متعارف است. تحصیل کرده‌ها با امید‌های بزرگ به امکان تحولات مثبت در کشور به کار و کوشش خود ادامه دادند. ولی نتیجه چیزی جز فساد، خشونت، بی عدالتی، بیکاری و ناامنی نبوده است. این واقعیت به ویژه تحصیل کردگان را به شدت سرخورده کرده است. یکی از راه‌های مقابله به سرخوردگی در پهلوی افسردگی، بی‌قید و باری و جنایت رجعت گرایی است. رجعت به زمانی که یک امیر، شاه، خلیفه می‌دانست چه به نفع مردم است و آنها را مانند پدری به راه درست می‌راند. (این تصویر خیالی خاطره جمعی است که گویا در گذشته‌ها همه چیز بهتر بوده است و نیاز داریم به دوران گذشته برگردیم.)

توصیه‌ی من برای تحصیل‌کردگان سرخورده این است که تبعات اندیشه‌ی رد دموکراسی را متوجه باشند. این واقعیت که دموکراسی غربی است ضرورتاً آن را به امری بد و شر مبدل نمی‌کند. بلکه نوع به کار بردن قواعد دموکراتیک تعیین کننده است. زندگی در جامعه‌ای دموکراتیک زمینه را برای رشد استعدادهای خلاق جوانان آماده می‌سازد. ولی در نظامی رجعت‌گرا که به وسیله‌ی امیر، خلیفه و سلطان اداره شود، باید بدانیم که به ما اجازه پرسش را نمی‌دهند. ما نمی‌توانیم هرچه را غیر عقلانی دانستیم مورد سئوال قرار دهیم و به خود متکی شویم. بلکه آنها از قبل برای ما برنامه می‌سازند، طیف پرسش‌ها و پاسخ‌ها را تعیین می‌کنند و ما فقط به کسانی تبدیل می‌شویم که همیشه بلی بگوئیم، دست‌بوسی کنیم و به مقابل آنها به زانو بنشینیم. حالا هرکس می‌تواند برای خودش انتخاب کند که می‌خواهد به حیث یک انسان عقل اش رشد کند و ظرفیت‌هایش شکوفا شود و یا اینکه می‌خواهد به یک روبات مبدل شود که اوامر امیر و سلطان را پیاده نماید.

ضیا صدر: آیا خطر اینکه 30 سال بعد از دهه‌ی دموکراسی، مردم‌سالاری کنونی افغانستان به سرنوشت دهه دموکراسی گرفتار شود را قابل تصور می‌دانید؟ چه طور؟

اگر نخبگان برای حفظ دموکراسی اجماع کنند خطر بیرونی نابودی آن کم است

نادر نورزایی: در تاریخ هیچ چیز غیر قابل تصور نیست. اکتسابات تاریخی و فرهنگی باید همیشه از نسل به نسل از راه اجتماعی‌سازی انتقال یابند (اکتسابات فرهنگی خاصیت اکتسابات فیلوجنتیک، تطور نوع را ندارند و در جینوم ما جاسازی نمی‌شوند.) این انتقال به اثر شکستگی‌های اجتماعی و اقتصادی همیشه میسر نیست. از طرفی چون مردم‌سالاری در کشور ریشه ندوانده است، برگشت به حالت‌های قبلی و استبدادی ممکن است. یکی از عاملان مهم خود نخبگان کشور اند. اگر برای حفظ مردم سالاری اجماع کنند، از بیرون خطر از بین رفتن مردم سالاری کم است. ولی اگر در رقابت برای قدرت و ثروت تمام نظام را به خطر اندازند، مردم سالاری به سادگی از بین می‌رود.

به اشتراک بگذارید

  •  

استقلال، با مبارزات خردمندانۀ و پی‎گیر شهروندان یک کشور ایجاد می‌گردد

استقلال، با مبارزات خردمندانۀ و پی‎گیر شهروندان یک کشور ایجاد می‌گردد

پاسخی به یک پرسش
آقای دکتر! یکی از چیزهایی که در شرایط نامساعد اجتماعی عاید حالش می‌شود از دست دادن تعریفهای رایج مفاهیم و ارزشهاست، مثلاً یکی از همین مفاهیم معنا و لوازم وشرایط استقلال است. به نظر شما استقلال در عرف سیاسی اجتماعی جهان امروز چه تعریفی دارد و نظرتان درباره نگرش موجود حکومتی در خصوص استقلال و تجلیل از آن چیست؟ آیا نگرش جاری در خصوص استقلال را شما متناسب با شرایط عینی و ذهنی موجود در کشور می‎دانید؟

داکتر رسول رحیم – نویسنده و سیاست شناس: صدر گرامی با تشکر مجدد از علاقه‌مندی آن عزیز به ادامه بحث در مورد استقلال سیاسی، مسائل زیادی در ذهنم خطور نمود که باید به عرض می‌رساندم. ازاین‌رو پاسخ گفتن به شما وقت بیشتری را در برمی گیرد.

مهم‌ترین مسئله‌ای که ذهن مرا به خود جلب می‌نماید، همان تصور جاافتاده تاریخی در مورد حصول استقلال افغانستان در جنگ سوم افغان و انگلیس و برقراری روابط مستقلانه با کشورهای خارجی و کسب آگاهی در مورد حاکمیت ملی است. حتی برخی حامیان طالبان نیز در این روز عین منطق را مطرح می‌کنند که هرگاه شاه امان‌الله خان به خاطر بیرون راندن انگلیس‌ها و اقتدار سیاسی‌شان از افغانستان قهرمان خوانده می‌شود، چرا طالبان نیز قهرمان نباشند که خواهان بیرون رفتن کامل نیروهای آمریکایی و ناتو از افغانستان‌اند؟

من مجبور بودم پارادایم (چهارچوب تحلیلی) خودم را از موضوع استقلال اندکی مفصل‌تر توضیح بدهم. با این هم جایگاه شامخ محمود طرزی و سراج الاخبار را در آغاز قرن بیستم برای ترویج مفاهیم مدرنی چون وطن، استقلال، تجدد، تعلیم و تربیت و مفاهیم گسترده دیگری نباید فراموش کرد. به‌ویژه آنکه طرزی باوجود استفاده از لحن غلیظ التقاطی دینی- سیاسی، بار بار تأکید می‌نماید که این واژه‌ها علاوه از معانی‌شان در قاموس‌های قدیمی و افکار عامه در عصر تجدد حاوی مفاهیم خاصی می‌باشند.

آن عده روشنفکرانی که در اوایل قرن بیستم برای کسب استقلال افغانستان از بریتانیا پا به جلو گذاشته بودند، با آگاهی‌های سیاسی بالنسبه جدید و روشنی راه می‌پیمودند. چنانکه مرحوم محمود طرزی معلم وار از مسائل ساده‌ای در موعظه‌هایش در سراج الاخبار برای توضیح مفهوم استقلال شروع کرده و باده‌ها مثال از وجوه مختلفی بر آن روشنی می‌انداخت. او تقریباً نزدیک با تعریف رسمی و عام امروزین از استقلال سیاسی شناخت داشت. چنانکه دریکی از موعظه‌هایش می‌گوید: «آزادی آن است که یک ملک و یک ملت، استقلال حکومتی خود را مالک باشد و به زیر حکم و اداره حکومت غیر جنس و غیر دین خود نباشد. صاحب آزادی، حقوق حاکمیت، آزادی حقوق، دین و مذهب و آزادی لسان و قومیت، آزادی ادبیات و مدنیت باشد.»
باآنکه طبق این تعریف کشوری مستقل شمرده می‌شود که دارای حاکمیت ملی باشد، یعنی در پیشبرد امور داخلی و برقراری روابط بین‌المللی و خارجی‌اش بدون مداخله دیگران تصمیم گرفته بتواند. با این هم داشتن استقلال سیاسی به معنای آن بوده نمی‌تواند که کشور مدنظر نمی‌تواند تحت نفوذ قدرت دیگری قرار بگیرد.

دریک دولت ملی و مستقل مردم باید بتوانند سرنوشتشان را خودشان تعیین کنند. همین‌که مردم بتوانند خود در مورد سرنوشتشان تصمیم بگیرند به آن حاکمیت مردم اطلاق می‌شود. این حاکمیت مردم در استقلال سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی‌شان تجلی می‌یابد.

استقلال سیاسی هنگامی به کمالش می‌رسد که قدرت سیاسی توسط شهروندان یک دولت ملی اعمال شود. برای آنکه شهروندان یک کشور اعمال قدرت سیاسی نمایند باید دارای سرمایه سیاسی بزرگ‌تر ازهر سازمان و نهاد دیگر و همچنان نفوذ خارجیان باشند. بنابراین، آن دولت ملی که شهروندانش دارای سرمایه سیاسی کمتر از یک جناح سوم است، از نگاه سیاسی نمی‌تواند مستقل باشد. سرمایه سیاسی عبارت از انباشت قدرت و منابع از طریق ایجاد روابط، اعتماد، حسن نظر و نفوذ در بین سیاستمداران و یا احزاب سیاسی و سائر سهامداران دنیای سیاست است. درواقع این سرمایه سیاسی مانند یک ارز قوی برای بسیج رأی‌دهندگان به‌منظور ایجاد اصلاحات در سیاست و یا رسیدن به سائر اهداف سیاسی مورداستفاده قرار می‌گیرد.

سرمایه سیاسی مانند یک اعتبار بانکی است که می‌تواند به مصرف برسد، در بانکی به دوران افتد، به‌طور خراب به مصرف رسانده شود، سرمایه‌گذاری شود، از دست برود و یا ذخیره گردد.

این سرمایه سیاسی است که معرف استقلال سیاسی حقیقی بوده و نشان می‌دهد که کی نفوذ بیشتر در جریان تصمیم‌گیری‌های پارلمان می‌داشته باشد.

اعلام استقلال و ایجاد پارلمان صرف نمادهائی برای آرزومندی مردم برای داشتن قدرت و اقتدار در جهت اجرائی گردانیدن تصامیم شان است.

وقتی‌که ما در شرایط موجود و در همه حالات دیگر متوجه رابطه مالکیت ثروت در جامعه و اعمال قدرت سیاسی می‌شویم، می‌بینیم که هرکه مالک منابع مادی و اقتصادی هست، اعمال قدرت سیاسی نیز می‌نماید.

پارلمان‌ها و قانون‌های اساسی سمبول های اقتدارند. بنابراین دیدگاه‌های این اقتدارها هنگامی اجرائی گردیده می‌توانند که در قبال یک جناح سوم دارای ظرفیت لازم برای تأمین منابع موردنیازشان باشند.

بنابراین، یک اقتدار دولتی درصورتی‌که بتواند منابع مورد ضرورت اش را از مردم خود تأمین نماید، می‌تواند در برابر بیگانگان مبین اراده مردم باشد.

استقلال اقتصادی به معنای آن است که مالکیت منابع داخلی در اختیار مردم داخل یک کشور بوده و وسائل تولید در خدمت بهره برداری از منابع طبیعی کشور است. مالکیت مردم درون کشور بروسائل تولید یک امر اساسی در تبارز اراده عام مردم توسط دولت یا اداره سیاسی است.

هرگاه چنانکه در افغانستان مرسوم شده است، منابع طبیعی کشور توسط خارجیان و شمار معدود نخبگان مورد استثمار قرار گیرد، اقتدار سیاسی یا حکومت، مبین اراده همین جناح‌ها است. هرگاه هر دسته داخلی و یا خارجی این منابع را مورد بهره‌کشی قرار بدهند، لاجرم دولت نیز در خدمت آن‌ها قرار می‌گیرد.

از آنجائی که همه حکومت‌ها برای اعمال قدرتشان به منابع ضرورت دارند، این به سود آن‌ها تمام می‌شود تا منابع دوام‌دار و قابل‌اعتماد را جستجو کنند. هرگاه دولت‌ها خود منابع مورد ضرورتشان را تهیه نمایند، در آن صورت دولت‌ها به منافع خود ارجحیت قائل می‌شوند. هرگاه آن منابعی را که دولت بدان ضرورت دارد، شهروندان تهیه کنند، در آن صورت دولت‌ها مجبورند از منافع شهروندان حمایت کنند. هرگاه شرکت‌های بزرگ سرمایه‌داری منابع موردنیاز دولت‌ها را تأمین نمایند، دولت‌ها نیز به سود آن‌ها کار می‌کنند.

امروز مانند دولت‌های افغانستان، منابع موردنیاز بسیاری دولت‌ها از مدرک قروض و کمک‌های خارجی تأمین می‌شود. بنابراین معلوم است که دولت‌ها به تقاضاهای این منابع نیز گوش فرا می‌دهند. حتی مؤسسات غیردولتی (ان جی اوها) که یک بخش نیازمندی‌های دولت‌ها را تأمین می‌نمایند، می‌توانند قسماً بر تصامیم این دولت‌ها تأثیر بگذارند.

اگر به‌طور فشرده بگوییم، استقلال سیاسی عبارت است از اراده عام شهروندان یک کشور که توسط حکومتشان اظهار می‌شود. همین‌که حکومت‌ها از این وظایفشان دور شوند، مردم استقلال سیاسی‌شان را از دست می‌دهند. بنابراین، استقلال سیاسی بر مبنای استقلال اقتصادی به وجود می‌آید. استقلال اقتصادی عبارت است از کنترل ثروت یک ملت توسط اکثریت شهروندانش.

استقلال اقتصادی یک پیش‌شرط ضروری برای ایجاد یک ملت ازنظر سیاسی مستقل است.

اکثر کشورهای که رسماً استقلال سیاسی‌شان را به دست آورده بودند، در عمل چیزی جز مستعمرات نوین نیستند. یعنی آن‌ها از همه امتیازاتی برخوردارند که از بیرون و مطابق به قوانین بین‌الدول ویژه دولت‌های دارای حاکمیت ملی است، اما در واقعیت امر نظام اقتصادی‌شان و درنتیجه مشی سیاسی‌شان از خارج هدایت می‌شده است.

شیوه‌ها و اشکال استعمار نو متنوع و متکثرند. در اشکال بسیار شدید نیروهای نظامی کشور امپریالیستی شاید در نیمه مستعمره جاگزین شوند تا دولت آن کشور را کنترل کنند. غالباً سیاست استعمار نو از طریق وسایل اقتصادی و یا مالی اعمال می‌گردد.

درنتیجه در استعمار نو، سرمایه خارجی بیشتر برای استثمار به کار می‌رود تا برای انکشاف بخش‌های کمتر انکشاف یافته جهان.

هدف کشورهای کمتر انکشاف یافته جهان مانند افغانستان از مبارزه علیه استعمار نو به مفهوم رد سرمایه‌گذاری کشورهای پیشرفته در کشورهای فقیر نیست، زیرا این کشورها در پهلوی کمبودهای فراوان دیگر برای انکشاف پایدارشان به قلت سرمایه و تکنالوژی نیز گرفتارند. هدف آن است تا جلو آن اقداماتی را باید بگیرند که به فقیرتر شدن کشورهای کمتر انکشاف یافته می‌انجامد.

این پیچیدگی و زمان‌بر بودن تأمین استقلال سیاسی موجب آن می‌شود که من بدان همچون یک پروسه طولانی و چندین بعدی بنگرم. من در مقاله‌ای که همین امروز در مورد نقش محمود طرزی و جنرال محمدولی خان در تمهید تحصیل استقلال کشور و شناساندن آن به کشورهای جهان در فیس‌بوک انتشار داده‌ام، دیدگاه‌هایم را چنین فشرده ساخته‌ام:

«استقلال سیاسی تا آینده‌های قابل پیش‌بینی یکی از پیش‌شرط‌های جوامع بشری خواهد بود. استقلال به معنای گذشتن پیروزمند از یک‌به‌یک موانعی است که درراه انکشاف پایدار دولت‌های ملی قرار دارند. بنابراین استقلال نه داده می‌شود و نه گرفته می‌شود، بلکه با اتکا به مبارزات خردمندانه و پیگیر شهروندان یک کشور ایجاد می‌گردد. با این هم رسمیت یافتن استقلال سیاسی یک کشور نخستین گام انصراف ناپذیر به این هدف است.

100 سال پیش از امروز در عرصه سیاست، فرهنگ و دیپلوماسی، سه شخصیت نامدار تاریخ افغانستان یعنی شاه امان‌الله خان، محمود طرزی و جنرال محمدولی خان در پیشاپیش یک جنبش عظیم مردمی، با قاطعانه‌ترین اعمال برای تحصیل استقلال سیاسی افغانستان کوشیدند. این درک شجاعانه از ضرورت تاریخی آزادی ملی سزاوار هرگونه تکریم است.»

 

جرقه‌های زیبا و امیدبخش دموکراسی افغانی

دموکراسی افغانی نظیر دیگر عناصر افغانی در کنار معایبی که دارد، از فضایل و محاسنی برخوردار است که متأسفانه بدان‌ها بسیار اندک توجه صورت می‎گیرد. برای اینکه بتوانیم حلاوت زندگی را خوب‌تر درک کنیم ناگزیریم که به زیبایی‌های پیرامونمان گاهی به گونه دیگر نیز بنگریم.

خوش‎بینی امیدوارانه و بدبینی مأیوس‌کننده نسبت به پروسه مردم‌سالاری نوپای افغانستان باهم موازی پیش می‌روند، اما کفه خوش‌بینی رو به سنگینی است؛ زیرا برای دموکراسی ساختارهایی ایجادشده و در کشور نظم سیاسی بر همین منوال شکل‌گرفته است. هرچند که این نظم نوپا را عواملی چون جنگ و احتمال بازگشت به کابوس “امارت ” تهدید نموده و امید مردم را نسبت به دوام مردم‌سالاری و آینده بهتر در سایه دموکراسی ضعیف می‌سازد.

عدم التزام به قواعد بازی از سوی بازیگران نیز عنصر دیگری است که دستاوردهای دموکراسی را کم‌اهمیت جلوه داده و کارایی مردم‌سالاری را در بسا موارد ضرب صفر نموده است؛ اما روی‌هم‌رفته می‌توان محاسن امیدبخش دموکراسی نوپای افغانستان را چنین برشمرد:

1. عبور از خشونت و رجوع به روش‌های مسالمت‌آمیز
این نکته بسیار امیدبخش است که احزاب، گروه‌ها و تنظیم‌هایی که در طول چهار دهه جنگ و بحران، برای رسیدن به قدرت، تسلط بر ساحه نفوذ بیشتر و برای کسب حقوق و جایگاه سیاسی و نیز برای دفاع از حریم سیاسی و مصالح محلی خود با ابزار غیر دموکراتیک و از طریق خشونت و تسلط نظامی بر یکدیگر در رقابت و ستیز بودند، حالا به بازیگران نظام دموکراتیک قدرت مبدل شده‌اند و می‌خواهند در نقش فعالان پروسه‌‌ی دموکراتیک عرض‌اندام نموده و با حسن قبول یکدیگر، تمکین بر آرای مردم، قبول و صحه گذاشتن بر نتایج رقابت انتخابات را بپذیرند.

حادثه شگفت‌انگیز و جرقۀ امیدبخش این تغییر به‌تازگی در مناظره دوکاندید انتخابات ریاست جمهوری کشور بیش از همه جهنده و جالب بود؛ زمانی که گلبدین حکمتیار وعبدالله عبدالله کاندیدان انتخابات ریاست جمهوری از دو حزب مطرح افغانستان در مناظره انتخاباتی کنار هم ایستادند و درواقع بر ریش و کابوس وحشتناک جنگ‌ها و رقابت‌های تنظیمی خونین گذشته خویش خندیدند و نشان دادند که در فضای جدید کنونی استعداد مفاهمه و مناظره را هم دارند و نیز نشان دادند که افغانستان غیر از فرهنگ تقابل، خشونت و رسیدن به قدرت از راه‌های نامشروع و خونین به روش‌های جدید انسانی نیاز دارد که یکی از آن راه‌ها مراجعه به آرای عمومی است.
2. خط‌کشی روی دشمنی‌های دائمی
بسیاری از گروه‌های جامعه که درگذشته به‌جز خصومت و پرخاشگری روش دیگری برای رسیدن به اهداف خود نمی‌یافتند، اکنون آهسته‌آهسته یاد می‌گیرند که دیگر دشمن دائمی برای خود نتراشند، بلکه بر بنیاد منافع اصلی خویش در میدان بازی‌های دموکراتیک سنت‌های مذموم گذشته را می‌شکنند و دربازی‌های مشروع انتخاباتی مطابق به‌قاعده پروسه، ائتلاف‌هایی می‌سازند و حتی از مخالفان سابق خود دوستان جدیدی برای خود برمی‌گزینند.

لازم به یادآوری است که اگر جنگ کنونی مهار شود و مشق‌های ناشیانه دموکراسی مجال دوام، پیشرفت و پختگی بیابند به‌یقین می‌توان گفت که امر برگشت‌ناپذیری دموکراسی به دوران سیاه تخاصم و دیکتاتوری نهادینه خواهد شد.

3. دموکراسی عامل اتصال افغانستان به جهان
ازآنجایی‌که دموکراسی نظام موردقبول بیشتر ملت‎های جهان است و افغانستان نیز از دو دهه به این‌سو این سیستم را برای دولت‎داری و حکومت‎داری برگزیده است، به یک نقطه وصل میان افغانستان و جهان مبدل شده است. آن‌گونه در هجده سال گذشته کشورهای جهان به خاطر حمایت از دموکراسی نوپای افغانستان دست حمایت به‌سوی مردم افغانستان دراز کردند و در عرصه‌های مختلف یار و همکار مردم افغانستان بودند. اگر در افغانستان نظامی دیگر -غیر از دموکراسی- وجود می‌داشت، ممکن بود که افغانستان یک کشور منزوی در جهان باشد.

4. دموکراسی عامل همگرایی مردم و ثبات جامعه
وقتی مجال گفتن و شنیدن انتقادات و پیشنهادات اساسی در یک جامعه نباشد رفته‌رفته فضا به‌سوی خشونت کشیده می‌شود. دموکراسی و انتخابات باعث ایجاد مجال و فرصت برای بیان انتقادات به همه سطوح جامعه می‌گردد و این به همگرایی و نیز ثبات می‌تواند کمک می‌کند.

5. دموکراسی؛ تمرین زندگی آگاهانه
مردم عموماً به شکل سنتی زیست می‌کنند و عموماً از شکل طبیعی زندگی پیروی می‎کنند و زمان، کار و برنامه مشخص چندان جایگاهی در زندگی افراد، خانواده‌ها و نیز نهادهای سنتی ندارد. پایه انتخابات اهمیت دادن به انتخاب، تصمیم، زمان، برنامه و نیز آینده‌نگری و …. است. اهمیت دادن و قائل شدن ارزش به همه عناصر یادشده زندگی را علمی – عقلانی می‌کند.
بنابراین وقتی دموکراسی بدون هول و هراس‌های امنیتی دوام یابد، مردم شیوه کسب مقبولیت و مشروعیت زندگی خویش را در برنامه، نظم و کار خواهند خواهد یافت.

6. دموکراسی؛ رنگ‌ریزی فضای اجتماعی به شکل ملی
متأسفانه به دلایل معلوم و نامعلوم روزانه جامعه افغانی دستخوش تقسیم و تجزیه مفهومی و ارزشی می‌شود. نگرش سمتی، مذهبی، زبانی و قومی روزانه اشکال مختلف و با ادبیات گوناگون در دل افراد و اجتماعات افغانی تزریق و تحمیل می‌گردد. دشمنان مردم و سرزمین افغانستان برنامه‌های تقسیم‌کننده خود را از طرق مختلف و حتی برنامه‌های تروریستی در کشور القا کرده و به‌پیش می‌برند.

اما انتخابات و دموکراسی با پیام‌های ملی که دارد، یک‌بار به افغان‌ها این نکته را متوجه می‌سازد که جغرافیای افغانستان محدوده ده و ولایتشان نیست بلکه خیلی بیشتر از آن است، بدین روی باید تلاش صورت گیرد یک نورستانی دل یک بادغیسی را با ادبیاتی که به کار می‌برد به دست آورد، یک قندهاری باید دل یک بدخشی را به دست آورد تا بتوان از او رأی بگیرد و او را به خودش خوش‌بین نگه دارد.

7. خلق حماسه برای عبور از گذشته رنج‌آور
مردم ما که قربانی اصلی بحران طولانی کشور می‌باشند، نمی‌خواهند دیگر به عقب برگردند. آن‌ها با وجودیکه مشکلات و مصائب حکومت‌داری‌های گذشته و اکنون را نیز می‌بینند و می‌دانند، به این باور رسیده‌اند که گذشته‌شان نهایت رنج‌آور بوده و اگر از دشواری وضعیت حال نیز بگذرند، به یک مرحله تاریخی، سرنوشت و مطلوب گام خواهند گذاشت.

شور و تجمع مردم در کارزارهای انتخاباتی که همراه با تلفات انسانی نیز است، بیانگر آن است که آن‌ها راهی به‌جز مردم‌سالاری و راهی به‌جز پیشرفت در مسیر همدیگر پذیری برای خود نمی‌بینند و بر همین بنیاد آن‌ها هرچند درمانده و تحت‌فشارند، اما شور، امید و اراده نیرومند در آن‌ها موج می‌زند که ناشی از درک و تحلیل واضح آن‌ها از گذشته حال و آینده است.

درحالی‌که دموکراسی ده‌ها ثمره انسانی و اخلاقی دیگر هم دارد باید گفت که درنهایت اینکه، تاریخ همواره آموزنده و وادارکننده است و گاهی که مردم دیر می‌آموزند بسیار خوب هم می‌آموزند. چهل سال بحران نسل‌ها را در برگرفته و آن‌ها را ازلحاظ فکری و فرهنگی تکان داده است. از سویی هم‌چشم مردم کشور ما به جهان و روش‌های حیات سیاسی سایر ملت‌ها بازشده است و مردم حداقل توان این را یافته‌اند تا خود را با سایر ملل و دول جهان به مقایسه گذاشته و نتیجه بگیرند. مهم این است که امید، قدرت، شور و اراده مردم درست استفاده و مدیریت گردد.