تأمین برابری و تضمین حقوق اولیه اساس اعتماد و امید است
نادرنورزائی یکی از پژوهشگران پرکار و ورزیده است که کارهای تحسینآمیز در زمینههای فلسفی، روانشناسی، جامعهشناسی، سیاست، ادبیات و…انجام دادهاند. این اندیشمند که روزگارش را در جستوجو و ارزیابی مسائل مطرح در جامعه سپری کرده، به غیر از زبان فارسی به چند زبان زندۀ جهان از جمله آلمانی و انگلیسی نیز دسترسی و تسلط دارد.
ایشان یکی از معدود افرادی است که روی بحثهای بنیادی مطالعه و اندیشهورزی کرده، بهگونهای که توانایی ارائه پاسخ در خصوص بسیاری از مسائل غامض جاری کشور از خود نشان داده و به خوبی از عهده تبیین عِلّی- معلولی مسئله برخواهند آمد.
نورزایی علاوه بر توانایی علمی، این هنر را نیز داراست که بیشترین مفهوم را در کمترین جمله و پاراگراف بگنجاند و به زبان رسا و معیار در خدمت مخاطب قرار دهد.
ناامیدی و بیاعتمادی دو بحران خفتهای است که زیرپوست جامعه افغانستان خانه کرده و هرروز ممکن است این زخم بزرگ به اشکال مختلف خود را ظاهر کند. شناخت عوامل بیماری بیاعتمادی و ناامیدی اجتماعی و راههای درمان آن وظیفه متفکران و حکومت افغانستان است، رسانه نیز به حیث ابزار انتقال این پیام باید ایفای درست و به موقع وظیفه نماید.
ضیاءالدین صدر مسئول مرکز نشراتی افغانستان امروز موضوع ضرورت اعتماد و امیدسازی در جامعه کنونی افغانستان را با جناب استاد نادر نورزایی در میان گذاشته که ایشان به شکل فشرده به این پرسشها پاسخهای عمیق و دقیق ارائه کردهاند. متن این گفتوگو در پی میخوانیم.
ضیاءالدین صدر: از مجموع رفتارهای فعالان فرهنگی – اجتماعی و نیز کوشندگان سیاسی و مدنی و توده مردم معلوم میشود که امید و اعتماد اجتماعی در این مرز و بوم جایگاه چندان مطلوب و قابل قبولی ندارد. شما وضعیت “اعتماد” انسان نسبت به انسان و اعتماد شهروندان به حکومت را در شرایط امروز افغانستان چه طور ارزیابی میکنید؟
استاد نادر نورزایی: سطح بیاعتمادی شهروندان به همدیگر و به حکومت بسیار نگرانکننده و پایین است. این بیاعتمادی در همۀ سطوح جامعه گسترشیافته است. در جوامع نسبتاً همگون ارزشهای یک دست در شرایط هنجاری ملاط جامعه است و در اینگونه جوامع تضاد اجتماعی مربوط به روابط تولیدی و توزیع ناعادلانه قرار دارد و در طبقات اجتماعی و آگاهی طبقاتی متبلور میشود. ولی در کشور ما تضاد طبقاتی به دلیل حل شدن طبقات در چوکات قومی و تباری نقش رهبران قومی را برجسته ساخته است. این تضاد را کنفرانس بن و تشکیل حکومت قوم محور به طراحی امریکا تشدید کرده است. از سویی بین اقوام کشور یک نوع سلسلهمراتب تاریخی را خواسته تثبیت کند. برادر بزرگ، قوم پشتون رئیسجمهور را میسازد و دیگران به درجات معاون و وزیر و غیره میشوند.
امریکا و انگلیس به هرجا که رفتهاند اولین کارشان تشدید تمایزات قومی و مذهبی بوده است. این کار را در عراق هم کردند.
عراقیها فراموش کرده بودند که شیعهاند یا سنی (این موضوع مطرح نبود). شیعه و سنی باهم ازدواج میکردند و زندگی مسالمتآمیزی داشتند تا اینکه آمریکاییها به آنها تأکید کردند که یکی شیعه، دیگری سنی و دیگری کُرد است. نتیجهاش را ما امروز شاهدیم.
این نظام کاملاً نابخردانه است و به اعتمادسازی کمک نمیکند. حتی نزدیکترین خویشاوندان انسان، یعنی انساننماها (شمپانزهها) هم این نوع سلسلهمراتب را برنمیتابند. پژوهشهای اولیه شناسی نشان میدهند که این نزدیکان ما به مقابل رفتار نابرابر مربیانشان حساسیت نشان میدهند و “احتجاج” میکنند. حس عدالت و برابری یک اکتساب فیلوجنتیک در اولیههاست که ما هم جزء این دستهایم. هر گروه و جامعهای سلسله مراتبی با مشکل بیاعتمادی همراست. در کشور ما این بیاعتمادی از طرفی ریشهای خلقوخویی دارد (تربیت فامیلی در کشور) و از سویی وابسته به بیخردی و ناتوانی و فساد حکومتی است و از سویی در ذات نظام قومی امروزی نهفته است. جمع این عوامل در حالت امروزی امید مردمان را به آینده از بین برده است. مردم ما شهروندان مستقل نیستند که یک آدم یک رائ داشته باشد، بلکه رأیشان از راه سران اقوام در معادلهای سیاست داخل میشود. آدمها به گلهها تبدیلشدهاند.
ضیا صدر. شما عوامل اصلی سقوط و انحطاط اعتماد و امید را در جامعه در چه فکتورهایی قابل ارزیابی میدانید؟
نادر نورزایی: دروغهای پیدرپی سیاسیون به مردم و ناتوانی حکومت به برآورده ساختن نیازهای ابتدایی شهروندان علت اصلی بیاعتمادی نسبت بهنظام و آینده است. بیاعتمادی شهروندان به مقابل همدیگر از سویی ریشهای خلقوخویی دارد و از سویی مربوط به شرایط ناامن و فروپاشی رابطهها و ضابطههاست که ویژگی این چهاردهه جنگ، خشونت و بینظمی در کشور است. قومی شدن سیاست علت دیگری است برای بیاعتمادی.
ضیا صدر. به نظر شما بحرانهای موجود در کشور ما چه رابطه و نسبتی با اعتماد و امید اجتماعی داشته و روی مناسبات اجتماعی افراد اثر میگذارد؟
نادر نورزایی: بحرانهای موجود زمینهای مناسبی برای تشدید بیاعتمادی و ناامیدی شهروندان است. در شرایط بیاعتمادی و فروپاشی رابطهها و ضابطهها، انسانها از همدیگر دور میشوند و تمرکزشان خودمحور میشود و جز خود و خویشاوندان نزدیک، دیگران به خطرهای بالقوه مبدل میشوند و مناسبات اجتماعی داخل چرخهای باطل دروغ، تظاهر، تملق و هزار چهرگی میشود. در این صورت فساد همهگیر و فراگیر میشود. از پائین به بالا و از بالا به پایین.
بیاعتمادی اجتماعی که یکی از علل اش قومی شدن سیاست است در یک چرخهای پسخوراندی مثبت (بیاعتمادی قومی شدن را تشدید میکند و قومی شدن بیاعتمادی را) این مردم را در شرایطی بس ناگوار قرار داده است. در چنین شرایطی رشد دولتمداری مدرن و ملت شدن هم صدمهای شدید دیده است. “روشنفکران” اقوام هم در کل نقش منفی بازی کردهاند و بیشتر در این چرخهای باطل میچرخند.
ضیا صدر. جامعه ما اگر اشد ضرورت به امید داشته باشد، بدون اعتماد به انسان، هموطن و همجنس خویش، کارزار امیدبخشی به نتیجه خواهد نشست؟
نادر نورزایی: اعتماد به هموطن، همجنس و به انسان بدون شک اساس امید است. آخرین چیزی که در انسان میمیرد امید است. بدون امید زندگی ممکن نیست. امید دهی نیاز به دست آورد ها و تدابیری دارد که بتوانند به نیازهای اساسی شهروندان رسیدگی و پاسخگویند. در این شرایط حکومتداری خوب مهمترین عامل اعتمادسازی و امید است. ولی این امر تا حال محقق نشده است. تأمین برابری و تضمین حقوق اولیهای انسانها اساس اعتماد و امید است و بدون آنهم ناامیدی میتواند ادامه یابد و نتیجهاش رشد اعتیادهای گوناگون، جنایات و یا شورشهای مردمی باشد.
برای اینکه تمایزها و تفاوت را بتوانیم به یک تلفیق بدیع ترکیب کنیم، ما نیاز به چیزی داریم که فیلسوف معاصر آلمانی ولفگانگ ولش به آن “خِرد افقی” میگوید. هرانچه شباهتها، اشتراکات، پیوندها، تجارب تاریخی مشترک را برازنده کند و رویشان تأکید کند، به پیوند دادن این مردم ازهمگسسته کمک خواهد کرد. وظیفه سیاسیون برجسته کردن تمایزها نیست، بلکه باید عامل وصل مردم باشند. باید به تک تک آنان روزانه تو برای وصل کردن آمدی، نه برای فصل کردن آمدی.
ضیا صدر: با توجه به بیاعتمادی انسان نسبت به انسان در افغانستان، شما شرایط کنار آمدن و انسجام نیروهای ملی و ترقیخواه را چه طور ارزیابی میکنید؟
نادر نورزایی: وجود نیروهای ملی محل بحث است. نیروهای مترقی درگذشته به چپیها گفته میشد. چپ در افغانستان از اول تئوری مارکسیستی نداشت. تئوریاش (استالینیزم، مائویزم، ملیگرایی و تفکر مذهبی در لباس مفاهیم چپی) غلاف میان خالی بود. تا حال این گروه شکست تاریخی خویش را حلاجی نکردهاند و پایهای اجتماعی هم ندارند. از سویی هم سخت متشتت و بیاعتماد به هماند.. باوجود بیاعتمادیها در سطح جامعه، عناصری از نیروهای ملی و مترقی میتوانند درراه انسجام مبارزه نمایند و در عمل کنار آمدن و هم دیگرپذیری را تمرین کنند. آغاز همهای جنبشها کوچک است، ولی راه دیگری را نمیبینم. این راه دراز است و کوه و کوتل دارد. راه میانبر وجود ندارد.
ضیا صدر: تا این اعتماد به وجود نیاید آیا ممکن است که سیاست انسانی شود و امکان تحول بنیادی در این خاک شکل بگیرد؟ نقش و رابطه سیاست انسانی با امید سازی و وجود امید با انسانی شدن سیاست؟
نادر نورزایی: انسانی شدن سیاست در کشور در کوتاهمدت و میانمدت امری نامحتمل است و راه درازی را بهپیش دارد. وضع موجود بیشتر برعکس عمل میکند و انسانها را از هم دور میکند و بیاعتمادی را افزایش میدهد و امید را از مردم گرفته است.
ضیا صدر: چه راههای برای برگشت اعتماد انسان نسبت به انسان در این دیار شما پیشنهاد میکنید، آیا راهی هست؟ دولت و گروهها چه نقشی میتوانند در امید سازی و اعتمادبخشی ایفا نمایند؟
نادر نورزایی: در این حالت انومیک، جنگ، فقر، ناامنی، بیاعتمادی گسترده اعتمادسازی مشکل است. اعتمادسازی نیاز به یک حکومت توانا دارد تا قانون را بر همه یکسان پیاده کند، بین شهروندان تبعیض و تفاوت قائل نشود و مظهر ارادهای مردم باشد.
گروههای مطرح باید به این اندیشه برسند که حقیقت و حق نزد هیچکس نیست، بلکه در بینشان است (سقراط). این “بین” را میشود با یک دیگرپذیری، ظرفیت دیدن مسائل از دیدگاه دیگران، پرهیز از زیادهخواهی و پرهیز از یکهتازی به دست آورد.

