واشنگتن از ناحیه بقایای القاعده احساس خطر نمیکند، هدف بایدن ایجاد شرایط بهتر برای ترک افغانستان است
دکتر مهمترین پرسش سیاسی و آینده محور مردم این است که امریکا با افغانستان چه خواهد کرد، رها کرده و خواهد رفت، کشور را به طالبان خواهد سپرد یا از همین نظام حمایت نموده به آن استحکام خواهد بخشید، اینکه با القاعده و داعش چه خواهد کرد و آنها مبادا جای طالبان را بگیرند و کشور در یک بحران نیم قرنه دیگر فروبرود؟

این نگرانیها را ضیا صدر مسئول مرکز نشراتی افغانستان امروز با آقای دکتور کریم پاکزاد، پژوهشگر بنیاد مطالعات بینالمللی و استراتیژیک پاریس و استاد سابق دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی کابل، در میان نهاده است. ایشان بدین باورند که خروج امریکا از افغانستان نه تنها برای مردم این سرزمین بلکه برای کل جهان نگرانی خلق نموده است، علاوه بر فرانسه حتی ایران و روسیه نیز نگران این خروج هستند.ایشان بدین باور است که فشارها از روی حکومت افغانستان کمتر خواهد شد، منتهی سیاست امریکا ترک افغانستان است، با این تفاوت که واشنگتن ملاحظات هم پیمانان اروپایی خود را نیز در موضوع خروج از نظر دور نخواهد داشت.
در ادامه می خوانیم:
ضیا صدر: به نظر میرسد اندیشه خروج امریکا از افغانستان ترس از ارتباط شبکه القاعده با گروه طالبان را یکبار دیگر برجسته کرده است، زیرا اخیراً سازمان ملل متحد و برخی مقامات امریکا از دوام این رابطه و پیامدهای آن ابراز نگرانی کردهاند. به نظر شما ریشه و دلایل این نگرانی در شرایط حاضر در چه نهفته میباشد؟
دکتور کریم پاکزاد: دقیقآ، همینگونه است، با این تفاوت که کشورهای مختلف با طرح پیوند طالبان با القاعده منافع و خواستهای متفاوتی را دنبال میکنند که با استراتیژی امریکا آن گونه که دونالد ترامپ آن را بیان میکرد و به اجرا در میآورد، همخوانی ندارد. به طور نمونه اتحادیه اروپا و تا جایی انگلستان هم با استراتیژی ترامپ ” اول امریکا” موافقت نداشتند (ندارند).
هدف این استراتیژی که کنار کشیدن امریکا از انجام مسئولیتهایش به حیث بزرگترین قدرت جهان غرب و یکجانبهگری آن در روابط بینالمللی در نهایت باعث تضعیف جهان غرب و خود امریکا میشود، در گام اول نارضایتی اتحادیه اروپا را بار میآورد. اروپا در زمینه امنیت خود هنوز قادر نشده که دارای “قدرت نظامی واحد” شود و هنوز به سازمان اتلانتیک شمالی (ناتو) که امریکا بزرگترین تدوین کننده مالی و نظامی آن است نیاز دارند.
باید توجه داشته باشیم که امریکا بعد از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر هدف کدام حمله تروریستی توسط القاعده یا داعش نبوده، درحالی که کشورهای اروپایی، به ویژه فرانسه، به طور مداوم مورد حملات القاعده و داعش چه در خاک خویش چه علیه نیروهای فرانسوی در خارج کشور قرار دارد. همین حالا فرانسه در یک جنگ تمام عیار علیه القاعده در افریقا، به خصوص درکشور مالی مصروف است.
به زبان دیگر، اروپا در خط اول آشوبها و تنشهای تروریستی شرق میانه و افغانستان قرار دارد و از آن متآثر میشود. بحرانی که از سرازیر شدن صدها هزار مهاجر سوری، عراقی، لیبیایی، افغان در سالهای اخیر متوجه کشورهای اروپایی شد، مستقیما محصول جنگهایی است که در افغانستان، سوریه، عراق … یک طرف آن اسلام رادیکال قرار دارد. با درنظرداشت چنین عواملی فرانسه و دیگر کشورهای اتحادیه اروپا آرزو ندارند که نیروهای امریکایی به طور یکجانبه و قبل از جستجوی یک راه حل افغانستان و عراق را ترک کنند.
نزدیکتر از اروپا همسایههای افغانستانند که آنها هم از ترک یکجانبه نیروهای امریکایی از افغانستان میترسند. کشورهای مانند روسیه، چین، ایران با اینکه با اروپا روی مسایل حقوق بشری همنظر نیستند، ولی از نگاه امنیتی با تشویشهای اروپا هم عقیدهاند. گرچه آنها با طالبان حرف زدهاند و ظاهرآ طالبان آنها را از این نگاه خاطر جمعی دادهاند، ولی این کشورها از دورنمای اینکه خروج یک طرفه نیروهای امریکایی از افغانستان موج تشدید جنگ داخلی و سقوط دولت افغانستان شود واهمه دارند، زیرا در چنین حالتی اوضاع دهه ۱۹۹۰ در افغانستان تکرار خواهد شد و تجربه نشان داده که در هر منطقه یا کشوری که هرج و مرج حاکم شده، مانند:
افغانستان، عراق، سوریه، یمن، لیبیا … نیروهای اسلامگرای افراطی و رادیکال سود جستهاند.
ضیا صدر: باتوجه به پیشینه طولانی همکاری القاعده با گروه طالبان، که حتی میتوان آنرا از دوران جنگ سرد و جنگ علیه ارتش شوروی در افغانستان به این سو ردیابی کرد، این رابطه دارای چه ابعاد، پیچییدگیها و اجتنابناپذیری هایی است که این دوگروه را پیوند میدهد؟ برخیها به این باورند که چشمداشت امریکا از طالبان مبنی بر قطع رابطه شان با القاعده که در توافقنامه دوحه میان امریکا و طالبان نیز قید شده است واقعبینانه نیست و امریکا خود میداند که قطع رابطه میان آنها ممکن نیست، آقای خلیلزاد نیز اخیراً اظهار کرده است که زمان لازم است تا رابطه میان این دو گروه از بین برود. آیا شما فکر نمیکنید که امریکا به نحوی با این ارتباط کنار آمده و آن را به عنوان یک واقعیت هرچند تلخ پذیرفته است؟
دکتور پاکزاد: یکی از مواردی که مذاکرات میان امریکا و طالبان را به درازا کشانید، همین معظله القاعده بود. صحبت روی این موضوع هم برای امریکا و هم برای طالبان ساده نبود. عملیات تروریستی ۱۱ سپامبر سال ۲۰۰۱ در نیویورک و واشنگتن طوری که قبلآ گفتم به مثابه یک زخم بزرگ در جامعه امریکا ماندگار است. این عملیات توسط القاعده و شخص اسامه بن لادن طراحی و توسط جوانان عرب، اکثرآ مانند بن لادن شهروند عربستان سعودی بودند، اجرا شد. در جریان این عملیات تروریستی در حدود ۳۰۰۰ امریکایی جان باختند ( بیش از جان دادن ۲۴۰۰ سرباز امریکایی در افغانستان).
از سوی دیگر برای طالبان نیز القاعده جایگاه ویژه دارد. بدون حمایت و سهمگیری جنگجویان عرب، پاکستانی، ایغور و ازبک طالبان نمیتوانست تقریبآ سرتاسر افغانستان را اشغال کنند. نقش این جنگجویان بخصوص در فتح ولایات شمالی افغانستان عمده بود. مداخله نظامی امریکا در افغانستان بعد از امتناع طالبان از اخراج بن لادن و تحویل دهی او به امریکا، صورت گرفت. ناگفته نگذاریم که میان رهبر القاعده، بن لادن، و ملا عمر، رهبر آنوقت طالبان، روابط فامیلی و خویشاوندی نیز بوجود آمد. عده ای از جنگجویان القاعده در افغانستان و پاکستان ( مناطق سرحدی) ماندگار شدند و تشکیل خانواده دادند.
برای حل این معظله امریکا و طالبان در توافقنامه صلح دوحه روی فورمول ذیل توافق کردنده بودند: “امارت اسلامی افغانستان … به هیچ یک از اعضایش، سایر افراد و گروهها از جمله القاعده اجازه نخواهد داد که از خاک افغانستان برای تهدید امنیت ایالات متحده و متحدانش استفاده کنند.” این بند توافقنامه وضاحت دارد و آن تعهد طالبان به عدم تهدید امنیت “امریکا و متحدان او” از سوی اعضایش، از سوی القاعده و سایر گروههای تروریستی است، اما واقعیت در این است که امریکا میداند که القاعده گرچه هنوز در شرق میانه، به خصوص در سوریه و یمن فعال است در افغانستان ضعیف و تقریبآ در جنبش طالبان حل شده.
با آن هم هنوز از سرنوشت ایمن الظواهری که جانشین بن لادن بود خبری نیست. چندی قبل ریاست امنیت ملی افغانستان از کشته شدن محسن المصری در غزنی خبر داد. ناگفته نباید گذاشت که دولت افغانستان سعی دارد که ضعف خود را با یک خوانش “بنیادگرا” در این مورد جبران کند و آن تفاوت نگذاشتن میان طالبان، القاعده، داعش و سازمانهای اسلامیست افراطی پاکستان که ممکن از افغانستان به حیث پناهگاه استفاده کنند، میباشد. سازمان ملل با تکیه به معلومات سرویسهای استخباراتی کشورهای که در افغانستان حضور دارند ( به استثای امریکا) تعداد جنگجویان القاعده را که با طالبان همکاری میکنند بین ۴۰۰ تا ۶۰۰ نفر تحمین میکنند.
اگر خلاصه کنم: دولت افغانستان تلاش دارد تا امریکا در سیاست خود نسبت به افغانستان، در نهایت در مورد سرنوشت آنها، تجدید نظر کند، سربازان خود را نگه دارند و کمکهای مالی و اقتصادی خود را ادامه دهد. این موضع قابل فهم است، سیاستمداران افغانستان با گذشت بیست سال با استفاده از کمکهای بینالمللی، به ویژه امریکا، نتوانستند یک نظام سالم، با کفایت، کمتر فاسد و بیکاره را برقرار سازند.
آنها دوام خود را در حفظ اوضاع کنونی میدانند. اروپاییها و متحدین سنتی امریکا مخالف سیاست یکجانبهگری ترامپ بودند و خواهان برگشت امریکا به سیاست “چندجانبهگری” میباشند.
افغانستان بهترین نمونه سیاست یکجانبهگری و قلدری ترامپ بود. آنها طرفدار ادامه تعهدات امریکا در افغانستان و عراق هستند، چون ترس دارند که اروپا نتواند خلای که از ترک امریکا ایجاد میشود را پر کنند و داعش دوبار احیا شود. اما مخالفت ژنرالهای اسبق امریکایی به توافقنامه صلح امریکا با طالبان مانند:
ژنرال هربرت مک مستر، مشاور پیشین امنیت ملی ترامپ به هدف ادامه جنگ و فعال بودن ماشین جنگی امریکاست. اتکای آنها هم احتمال خطر دوباره القاعده از افغانستان است.
صدر: آیا یکی از عوامل عمدهای که امریکا طالبان را تحویل گرفته، با این گروه توافقنامه امضا کرده و در مجموع این گروه را از کسوت یک گروه تروریستی به “واقعیت جامعه افغانی” مبدل کرده، رابطهداشتن القاعده با طالبان نیست و آیا این القاعده نیست که طالبان را برای امریکا مهم ومطرح ساخته است؟
دکتور پاکزاد: اسم بردن از القاعده در توافقنامه امریکا و طالبان به این سازمان تروریستی موقعیت و جایگا خاصی بخشید که بیشتر زاده منشا و دلیل حضور امریکا در افغانستان است. حمله نظامی علیه امرت اسلامی طالبان هم به علتی است که طالبان به اخراج بن لادن و استرداد آن به امریکا تن ندادند. ولی من اعتقاد دارم که در مقایسه با القاعده، دولت اسلامی یا داعش منشآ خطر بیشتر برای افغانستان و منطقه به حساب میآید. اول، اینکه داعش در افغانستان رقیب و دشمن طالبان شمرده میشود. دوم، اینکه داعش ترور و خشونت را به حیث ابزار احیای خلافت اسلامی در افغانستان و سایر کشورهای منطقه به درجهای رسانید که قبلآ دیده نشده بود. سوم، اینکه داعش بر خلاف القاعده و طالبان دامن زدن به تفاوتهای مذهبی درون اسلام را علیه شیعهها یکی از ابزارهای خلافت میداند. گرچه القاعده و طالبان نیز تمایلات ضد شیعه دارند (بن بست در مذاکرات دوحه میان طالبان و حکومت کابل روی برتری مذهب حنفی نشانه آن است) ولی داعش شیعهها را مسلمان نمیداند. حملات انتحاری علیه شیعهها در غرب کابل بدون تفاوت گذاشتن میان مرد، زن ، کودک برای همین تحریک تضاد و خشونتهای مذهبی است.
توافقنامه امریکا و طالبان گرچه هنوز نارضایتی مهمی را در صفوف طالبان میان آنهائی که طرفدار این مصالحه بودند و کسانیکه “جهاد” علیه امریکا را تا سرنگونی دولت کابل هدف خود میشمارند، دیده نمیشود اما احتمال آن را هم نباید از نظر پنهان داریم. نارضایتی از سیاست کنونی طالبان معترضین را به سوی داعش میکشاند نه به سوی القاعده. وانگهی بیاد داشته باشیم که مذاکرات چهار جانبه میان امریکا، چین، پاکستان و افغانستان که بعد از تشکیل “حکومت وحدت ملی” در سال ۲۰۱۴ در اسلام آباد دایر شد و طالبان با آن مخالفت نکردند، موجب اعتراض بخشهای رادیکال طالبان افغانستان و و طالبان پاکستانی شده و موجب اعلان تشکیل شاخه خراسان دولت اسلامی شد. این ویژگی داعش در افغانستان که عمدتآ و حتا کاملآ از عناصر بومی، به ویژه افغان، تشکیل شده و برخلاف طالبان ماهیت فراقومی دارد، خطر داعش را بزرگتر میسازد. دورنمای چنین خطری چین، روسیه، ازبکستان و ایران را واداشت که با طالبان گفتگو کنند.
گرچه امریکا اصرار دارد که طالبان به روابط خود را با القاعده پایان بخشند، ولی فکر میکنم که واشنگتن از ناحیه بازماندگان القاعده در افغانستان خطری متوجه خود نمیداند. کارشناسان عقیده دارند که در طرح و اجرای حملات ۱۱ سپتامبر طالبان به احتمال زیاد در جریان نبودند. نه تنها هیچ افغان یا پاکستانی در میان اجرا کنندگان حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر دیده نشده، بلکه اجندای سیاسی القاعده متفاوت از طالبان است. القاعده معتقد به خلافت اسلامی در جهان اسلام است، ولی برای رسیدن به مقصد نیاز به یک پایگاه یا قاعده دارد. پیروزی طالبان طوریکه بن لادن بیان داشت ” یک هدیه الهی” برای او بود. ولی طالبان علی رغم آن که در ابتدا زاده اسلام سنتی مکتب دیوبندی حاکم در نیم قاره هند و آمیخته با سنن قبیلوی و قومی پشتونها (به طور نمونه در مورد حقوق زن) بود در تماس با القاعده به سوی سلفیزم گرایش پیدا نمودند، ولی از نگاه سیاسی اجندای آنها در کادر ملی در یک کشور، در افغانستان محدود بود و هست. در اوضاعی که طالبان تصور میکنند که با حمایت امریکا در آستانه قدرت هستند، امریکا هم در واقع معتقد است که طالبان براحتی بازماندگان القاعده را کنترل خواهند کرد.
صدر: فرض را بر این بگذاریم که اگر طالبان بخواهند و تصمیم بگیرند رابطه شان را با القاعده قطع کنند، آیا در این صورت طالبان توانایی کنترول و جلوگیری از عملیات القاعده را خواهند داشت، چون حامیان القاعده و طالبان در سطح داخل و خارج از افغانستان با هم در تبانی و تفاهم اند؟
دکتور پاکزاد: ما باید در ارزیابی سیاست خارجی امریکا، به ویژه در منطقه آسیای شرقی و جنوبی، از دو اشتباه جلوگیری کنیم:
ـ اول اینکه درست که ترامپ در امضای توافقنامه با طالبان تا حدی عجله داشت. گرچه جایگاه افغانستان در میان افکار عمومی جهان غرب، به ویژه امریکا، دیگراهمیت دهه قبل را ندارد. کامپین انتخابات ریاست جمهوری امریکا روی این واقعیت تأسفآور برای افغانها صحه گذاشت. افغانستان به کلی در بحث میان ترامپ و بایدن و یا حاریس و پنس غائب بودند. با آن هم ترامپ بدش نمیآمد که از خروج سربازان امریکایی از افغانستان که خواست اکثریت امریکایی بود، بهره گیرد. ولی ترامپ را نباید زیاد ملامت کرد. او حتا قبل از انتخابات سال ۲۰۱۶ طرفدار خروج فوری نیروهای امریکایی از افغانستان بود. اگر بعد از انتخاب به مقام ریاست جمهوری او سیاست فشار حداکثر روی پاکستان و افزایش نیرو در افغانستان زیر فشار ژنرالهایی که دور وبر او را در قصر سفید گرفته بودند تن داد، به سرعت به سیاست خودش مبنی بر پایان داد به جنگ در افغانستان ” جنگ بیهوده و بی پایان” برگشت.
ـ دوم اینکه تصور کنیم که پیروزی جوبایدن تغیر بنیادی در سیاست خارجی امریکا، به ویژه درمورد افغانستان، به وجود خواهد آمد. خطوط برجسته سیاست خارجی بایدن آشکار است. خود وی قبل از انتخابات سوم نوامبر آن را توضیح داده. خط اساسی این سیاست با سیاست ترامپ متفاوت است. بایدن دوباره به سوی مولتیلاترالسیم (کثرت گرایی) و همکاری با متحدین سنتی امریکا، به خصوص اتحادیه اروپا، برخواهد گشت. بایدن گفته که امریکا به معاهده پاریس روی اقلیم، به توافق اتومی با ایران (برجام)، سازمان جهانی صحت، یونسکو برخواهد گشت، ولی امریکای جوبایدن حتمن نقش رهبری و حتا هژمونی را در این موارد بازی خواهد کرد. در شرق میانه بایدن ممکن است کمکهای امریکا را برای فلسطینیها بازگرداند و سیاست مستحکمتری روی شهرک سازی اسرائیلها بگیرد و مطمئنآ وی سفارت امریکا را از بیتالمقدس به تل حبیب برنخواهد گشتاند. در مورد سیاست مملو از تشنج ترامپ در مورد چین کمی تغیراتی در شکل و متود به وجود آید، ولی با یقین سیاست بازداری حرکت چین به سوی قدرت اول جهانی شدن ادامه خواهد یافت.
در مورد افغانستان اگر ما به سخنان بایدن در گذشته رجوع کنیم و اینکه وی برعکس ترامپ افغانستان را میشناسد و به حیث معاون رئیس جمهور برای مدت هشت سال در گیرودار سیاست امریکا در افغانستان بوده، وی حتا از ولایات قندهار و هلمند نیز بازدید نموده. متاسفانه امید زیادی برای حکومت کابل وجود ندارد که بایدن توافقنامه صلح با طالبان را نادیده بگیرد. شخصآ تصور میکنم که بایدن از فشار حداکثری ترامپ روی حکومت کابل تا اندازهای فاصله گرفته و روی طالبان فشار خواهد آورد تا از خشونتها تقلیل یابد. ولی هدف آن همان ایجاد شرایط بهتر برای ترک افغانستان خواهد بود. بایدن تحلیل مستحکمی از اوضاع افغانستان و منطقه دارد. وی هیچ سمپاتی به دولتمداران کابل ندارد. وی یک باردر ماه فبروری امسال در مبارزات درونی حزب دموکرات برای تعین کاندید حزب بیان داشت “درباره افغانستان باید بگویم، من کاملا مخالف ایده ملتسازی در این کشور بودم…ممکن نیست که آن کشور متحد شود، هیچ امکان ندارد که آن کشور یکپارچه شود.” بعضیها در افغانستان این گفته را به معنی دفاع از فدرالیسم و برخی دیگری پیشگویی برای جنگ داخلی و تجزیه افغانستان قلمداد کردند. در مدت هشت سال بایدن در مورد افغانستان با بارک اوباما که در سال ۲۰۱۲ با درخواست ژنرالها بیست هزار نیروی اضافی به افغانستان ارسال نمود به این امید که جنگ را خواهند برد، بایدن مخالف بود. جمله معروف بایدن به حامد کرزی را همه خواندهاند که گفته: “پاکستان صد بار از افغانستان بیشتر برای ما مهم است”. سیاست بایدن ممکن با پاکستان تغیر کند. در گذشته وی طرفدار خروج سربازان امریکایی از افغانستان بوده و میگفت که ما میتوانیم پایگاهی در پاکستان داشته باشیم که در صورت لزوم از آن در مبارزه علیه تروریستها مورد استفاده قرار گیرد. فکر میکنم که پاکستان به راحتی چنین امکانی را مورد قبول قرار خواهد داد. اوضاع اقتصادی پاکستان در حالتی است که بهتر شدن روابط با امریکا برای عمران خان یک چطر نجات خواهد بود.