از منافقت دست بکشید، مسئلهتان بقاست، میخواهید بمیرید یا زنده بمانید؟
از منافقت دست بکشید، مسئلهتان بقاست، میخواهید بمیرید یا زنده بمانید؟
گفتوگو با دکتور حکیم نعیم، استاد دانشگاه در امریکا
ما افغانها کسیتیم و در چه شرایطی قرار داریم و از وضعیتی که در آنیم آیا تعریف واضح و متفق علیه داریم و آیا توافقی روی تعریف و تحلیل خود از وضعیت داریم، افراد به ظاهر روشنفکر و فرهنگی و سیاسی ما چرا همیشه دنبال راه حل هستند در صورتی که نمیدانند چیستند و در چه وضعیتی قرار دارند؟ این پرسشها را با جناب آقای دکتور حکیم نعیم، استاد روابط بین الملل در یکی از دانشگاه های معتبر امریکا مطرح کردیم، پاسخ اجمالی و ژرف ایشان را در ذیل می خوانیم:
ضیا صدر: یکی از رسمهای رایج جروبحثها و گفتوگوها در شرایط امروز کشور این است که بدون معطلی پرسیده میشود که راه حل چیست و چه باید کرد. آیا این درست است که در شرایط بحران، ناهنجاری، جنگ، منازعه و وضعیت عجیب کنونی ما با کمترین تأمل و تحمل دنبال راه حل باشیم؟ به نظر شما قبل از اینکه ما دنبال راه حل باشیم چه کارهای باید انجام دهیم؟ قبل از پرداختن به راه حل ما چه پرسشهای طرح و پاسخ دهیم و چه عملیههایی را باید انجام دهیم؟ آیا در افغانستان تصور و تحلیل واقع بینانه و متناسب از واقعیت وجود دارد و روی این تحلیل و تعریف توافقی وجود دارد که بعد بتوانیم روی راه حل فکر کنیم؟
دکتور حکیم نعیم: سلام آقای صدر! نمیدانم چقدر سوالهای شما را جواب میدهد، فقط سوالهای تان سبب شد که این نکته نظرها را بنویسم:
واقعیت کنونی افغانستان هیچ تحلیل لیبرالی و یا هم لفاظیهای احمقانۀ مدرن و به ظاهر “ساینتفیک” را نیاز ندارد.
مساله روی زنده ماندن و یا هم نابود شدن است. من ده سال قبل گفته بودم (پیوندش را در کامنت میگذارم)، ما باید بدانیم و تصمیم بگیریم که زنده میمانیم یا میمیریم.
امروز هم سوال این است که آیا میخواهید زنده بانید و در آنجا جغرافیا زندگی کنید و یا میخواهید پارچه پارچه شده و نابود شوید؟ گپ روی بقاء است و این واقعیت افغانستان است.
خوب، می دانم که وابستگی تاروپودتان را اسیر گرفته است و آزادی عمل متأسفانه از دستتان رفته است. فقط، اگر میخواهید که زنده بمانید به چند نکته توجه کنید:
از توهم دانستن بیرون شوید. دانستن به معنای شاهد بودن، شنیدن، خواندن، و چشمدیدتان از یک روند، حادثه و پروسه نیست.
هر روز گروه گروه کشته میشوید! درست است که میبینید، میخوانید که کشته میشوید و ابراز همدردی نیز میکنید، ولی کدامتان میدانید که چرا کشته میشوید؟ حتی قاتلتان را هم در ابهام نگاه میدارند.
دانستن به معنای توانایی، آزادی عمل، کنش و تکاپو است.
قدرت استعماری کنونی با خلق و حفظ دوگانهگیهای به ظاهر متضاد عمل میکند و ضعیت مطلوب را برای خودش به وجود میآورد. این دوگانه گیها را با ابهامگرایی، استفادۀ ابزاری از ارزشها و یا هم با تبلیغات استخباراتی ساخته و تداوم میبخشد. اینکه در این بیست سال زیر نام سنت و مدرنیته، مدرن و عقب مانده، مسلمان و سکولار، طالب و دولت، دموکراسی و اسلام …..، دوگانهگیهای متضاد ساخت و همهتان را رقصاند و یا کشت، تکرار نمیکنم.
روش و پلان اساسی برای تداوم این دوگانهگیها این است، که قدرت هر دو طرف (دولت و طالب) را تا جایی به شکل مساوی حفظ میکند که هیچ کدام نتوانند به طرف مقابل غالب گردند.
فقط، اکنون در حال طرح و ساخت یک دوگانهگی بسیار خطرناک و به ظاهر متضاد زیر نام “داعش و طالب” است. تبلیغات و ذهنیتسازی برای این کار هم شروع شده است، این به معنای نابودی است. در این دوگانهگی هر دو(طالب و داعش) قوی میشوند و مشروعیت مییابند.
غنی، صالح، عبدالله و دیگرانشان مزدوران بیکفایت بیش نیستند. منابع اصلی قدرت را بشناسید. غنی که برایتان آشکار است. ریشه اصلی قدرت و شهرت صالح از لانگلی ( مرکز سیا) میآید. یک تماس تیلفونی از سفارت امریکا و یا انگلیس برای عبدالله کافی است تا … وزارت خارجه امریکا را بگذارید کنار.
همبستگی و گرفتن ابتکار در دست خودتان شاید هم یگانه راه برای نجات نسبی باشد، بنابراین از منافقت پرهیز کنید. میدانم که لیبرالیزم منافقت را مشروعیت میدهد و نفاق و ریا و دو رویی را فیشن روز میسازد. منافقین مدرن و دینی را تشهیر کنید و از آنها دوری بجوید.
بدانید که منافعتان با منافع امریکا، سعودی، غرب و دیگرانش گره نخورده است. همه لفاظیهای مدرن، گپ مفت است.
اسلامستیزی، مذهب بازی، پشتونیزم، تاجکیزم، هزاره گرایی، تُرکگرایی جهل استراتیژیک است که شما را به نابودی نزدیکتر میسازد. مانند هر جامعه دیگر، افغانستان و مردمش هم خیلی مشکلات داخلی دارند، ولی امروز گپ افغانستان گپ بقاء است.
حالا باید پرسید که آیا میخواهید زنده بانید و یا میخواهید پارچه پارچه شده نابود شوید؟