پنجشنبه(۱۵عقرب)

طرح درست مسئله و شناخت مراحل قبل از پرداختن به حل مشکل یکی از گام‌های اساسی و پیشاحل مشکل و تشخیص چه بایدکردهاست، که می‌تواند مارا به حل واقعی مشکل کمک کند. بحران و جنگ جاری در افغانستان که از دغدغه‌های بزرگ مردم ماست نیاز به رعایت میتودهای لازم طرح مسئله و چه باید کردهایی است، که ما را به حل مشکل توانمند می‌سازد. دلیل نبود چنین روش‌های علمی را در جامعه خودمان آقای ضیآالدین صدر مدیر مسئول هفته‌نامه نننی افغانستان با آقای استاد محمد نبی هیکل مترجم، نویسنده و تحلیلگر مسایل سیاسی در میان گذاشته که این مصاحبه برای خوانندگان گرامی پیشکش می‌گردد.

صدر: یکی از رسم‌های رایج جر وبحث در شرایط امروز کشور این است که بدون معطلی پرسیده می‌شود که راه حل چیست و چه باید کرد، شما فکر نمی‌کنید که این پرسش انحرافی است و قبل از آن پرسش‌های دیگری باید طرح شده و پاسخ یابند؟ آیا این درست است که در شرایط بحران و ناهنجاری و جنگ و منازعه ما با کمترین تأمل و تحمل دنبال راه حل باشیم؟.

هیکل: سوال ( راه حل چیست؟) زاده شرایط و زمانی است که در آن مطرح می‌گردد، یعنی حالت یا عملی که انسان با آن روبرو می‌گردد، اما بیانگر این نیز هست که پرسنده هنوز نمی‌داند یا می‌خواهد بداند در این شرایط چه‌کاری انجام دهد. هرگاه شما به یک چاه خسپوش شده بیافتید بی‌درنگ فکر خواهید کرد که حال چه باید کرد؟ اما ضرورت تحلیل دقیق برای دریافت و تعیین راه‌های بدیل بحیث پاسخ آن سوال باقی می‌ماند، بنابرآن طرح سوال طبیعی است و شگفتی‌انگیز نیست.

نبی هیکل

صدر:  قبل از اینکه ما دنبال راه حل باشیم چه کارهای باید انجام دهیم؟ قبل از پرداختن به راه حل ما به چه پرسش‌های طرح و پاسخ داده و چه عملیه‌هایی را باید انجام دهیم؟

هیکل: طرح پرسش چه باید کرد، آنگونه‌ای که دیدیم از درک  شرایط و حالات ناشی می‌گردد. این شرایط می‌تواند کاملآ ذهنی باشد یعنی یک حالت دماغی بیمارگونه باشد مانند حالات بیمار اسکیزوفرنی باشد یا نتیجه تعبیر یا یک حالت واقعی. بنابرآن یک درک قبلی از حالت وجود دارد، که موجب این سوال می‌گردد.

گام‌های آتی به دنبال طرح این پرسش باید برداشته شوند. اما نه قبل از آن زیرا دلیل برای تحقیق و جستجو همواره قبل از تحقیق و جستجو قرار دارد، اما طرح سوال چه باید کرد با دنبال راه حل بودن فرق دارد. در حالت نخستین ما یک سوال تیوریکی را مطرح می‌نماییم و در صورت دوم ما به کار جستجو و تحقیق برای یافتن راه حل می‌پردازیم. این تحقیق را می‌توان به‌گونه‌های عملی و نظری انجام داد. بهترین میتود عبارت است از تحلیل علمی حالات و اوضاع و شناسایی علل آن‌ها. در علوم اجتماعی تحلیل‌های متعددی برای این کار می‌توانند ممد واقع گردند. انتخاب شیوه تحلیل به موضوع و هدف ما بیشتر بستگی دارد.

صدر: آیا پرسش از راه حل و چه باید کرد، یک پرسش علمی است؟

هیکل: بلی! هر پرسشی به هدف شناسایی یک پدیده یا حالت یا حقیقت می‌تواند علمی باشد، اما بیشتر آنچه یک شی را علمی می‌سازد عبارت از میتود و روش علمی است. و این پرسش نیز علمی است زیرا هدف آن در یافت راه حل است.

صدر: آیا در افغانستان تصور و تحلیل واقع‌بینانه و متناسب از واقعیت وجود دارد و روی این تحلیل و تعریف توافقی وجود دارد؟

هیکل: پاسخ به این سوال می‌تواند مختلف باشد، زیرا برخی تصورات اند و برخی از تحلیل‌ها واقعبینانه و برخی دیگر غیر واقع‌بینانه. در رابطه با موضوع نجات کشور از وضعیت کنونی توافق وجود دارد در حالیکه بر سر چگونگی نجات توافقی وجود ندارد. درمورد تعریف بحران نیز این توافق وجود دارد که وضعیت کشور بحرانی پنداشته می‌شود.

صدر: تحلیل شما از وضعیت فعلی چیست و با کدام رویکرد باید به موضوعات کلان و ریز ملی و سیاسی کشور برخورد شناختاری صورت گیرد؟

هیکل: وضعیت فعلی بحرانی است، زیرا وضع امور بسوی قهقرا سیر می‌کند. چند مساله  قابل توجه حیاتی اند:

۱. وابستگی کامل ایلیت‌های سیاسی و اجتماعی و مذهبی.

۲. فقدان سنگرهای ملی مانند احزاب متعهد سیاسی و سازمانهای ملی مانند اتحادیههای صنفی و تخصصی.

۳. وجود یک نسل متعصب تربیتشده در  طی چهار دهه گذشته.

۴. ضعف روحیه پاتریوتیزم.

۵. توامسازی کار بازسازی چهارچوب‌ها با بازسازی نیروی بشری.

در شرایط کنونی به نظر اینجانب این پنج عرصه نیازمند توجه عاجل فرد، جامعه و حکومت اند.

صدر: مشکلی که در تعریف، تحلیل و ارزیابی‌های جاری دیده میشود چیست و چرا متفکران و فعالان سیاسی- اجتماعی عینک‌شان را نسبت به تماشا و تصویرسازی وضعیت تغییر نمی‌دهند؟  بنابراین زمان و جایگاه پرسش از راه حل در کشور چه موقع است و با چه رویکردهایی “به چه باید کرد” بایستی توجه گردد؟

هیکل: با تاسف باید اذعان کرد که دشواری‌های ما از شیوه تفکر و برخورد ما ناشی می‌گردند. تعریف‌های ما اغلب فردی یا گروپی اند و در هر حالت در اغلب موارد با تعریف‌های عامآ قبول‌شده در مجامع علمی  سازگاری ندارند. ارزیابی‌های ما نیز مایه علمی ندارند و مهمتر از همه از نظر میتدولوژی علمی نیستند.

تصامیم ما در تمام سطوح فردی یا سازمانی ویا ملی از تعصب فکری و گروپی و خودنفعگرایی متاثر اند.

تفکر گروپی و گروپگرایی در کار سازمان‌ها قوت بیشتر دارند و این‌همه عدسیه دید آن‌ها را متاثر ساخته است.

در رابطه با جایگاه پرسش (راه حل چیست) در زمان و مکان کنونی در اولویت قرار دارد، اما تنها از طریق  پاسخ درست نظری نمی‌توان راه حل پیشبینی شده را تحقق بخشید. دراین مورد توافق وجود دارد که حالت بحرانی است و کشور و مردم را باید از بحران نجات داد و چندین سازمان نجات در جامعه شکل گرفته اند، اما نجات مردم و کشور هنوز که باید تحقق یابد عملی نشده.

در رابطه با سوال مربوط به رویکردهای (چه باید کرد) می‌توان ابراز داشت که از نظر اینجانب نخست باید در شیوه تفکر و برخورد خویش تغییر وارد نماییم و برای این‌کار در گام نخست کافی است از نحوه تفکر و برخورد متداول که عادت به آن داریم اجتناب ورزیم.
به عبارت دیگر از تعصب فکری: کمونیست و مجاهد و پرچمی و  خلقی و … و از تعصب گروپی پشتون و تاجیک وهزاره بودن اجتناب ورزیم و به حیث انسان همدیگر را بشناسیم.
و در گام دوم به گفته توسیدیدیس( … پس زمانی که ما ملاقات را پایان دادیم یکبار دیگر فکر کنید، و بگذارید این نکته آنچه باشد که در فکر شما باربار می‌گذرد، که شما سرنوشت کشور خود را مورد بحث قرار می‌دهید، و شما تنها یک کشور دارید، و آینده خوب یابد آن به این یگانه تصمیمی بستگی دارد که شما قرار است اتخاذ نمایید( توسی دیدیس، ۱۹۷۲: ۴۰۶)