استاد دستگیر روشنیالی از متفکران ملی اندیشی است که زلال اندیشه‌اش بسیاری از نخبگان و متفکران کشور را مجذوب و مشتاق نموده و از معدود کسانی که اندیشه‌اش از لای و لجن حوادث ضد ملی سال‌های اخیر، حتی ذره‌ای متأثر نشده است. نویسندۀ توانا و مسلطی است که به دو زبان رسمی کشور هم می‌تواند دقیق و درست فکر کند و هم عمیق بنویسد، از ایشان مصاحبه‌ها، مقالات و یادداشت‌های فراوانی در فضای مجازی و مطبوعاتی داخل کشور به نشر رسیده که همه گواه فکر بکر و مسئولانه‌ای است که ایشان خود را ملتزم بدان می‌داند.

نوشته‌های آقای روشنیالی بدون استثنا علاوه بر اینکه مخاطب را به باریکی‌های زندگی در حیات سیاسی – اجتماعی افغانستان متوجه می‌سازد، به شرایط و لوازم فکر علمی و اندیشۀ ملی نیز راهنمایی می‌کند. انسان، انسانیت و استقلال فردی در مرکز خواست و توجه ایشان قرار دارد، به‌گونه‌ای که حتی یک جمله از ایشان نمی‌توان یافت مگر اینکه معطوف به اعتقاد و اعتماد به انسانیت آن جمله را ساخته باشد.

مشتاقان اندیشه ایشان به هر دو زبان، عموماً طیف فرهیخته و شیفته نگاه‌ها و نگرش‌های ملی- انسانی محض است. قدرت بیان و نوشتار ایشان به‌گونه‌ای است که در یک جمله و پاراگراف عالمی از معنا را تعبیه می‌کند و چنانکه بیدل در یک بیت یا یک مصرع توسط نازک‌خیالی‌های خودش مخاطب را مسحور می‌کند، در بسا موارد ایشان در نثر روح مخاطب را به تلاطم می‌اندازد و همه افکار او را دست‌خوش تغییر و بازبینی می‌کند. بدون تردید در نوع اندیشه و نیز سبک نگارش ایشان در شرایط کنونی یک استثنا و نعمتی کم بدیل در افغانستان است.

آقای روشنیالی، بدون هیچ نوع عصبیتی به بحران‌ها و گفتمان‌های کلان و ملی کشور می‌نگرد. بدین روی همواره عمیق‌ترین و بهترین پیشنهادها را ارائه می‌کند. هرچند ایشان در فضای مجازی به موجزگویی شهرت یافته است، اما از ایشان نوشته‌های مفصلی نیز وجود دارد که مخاطبان می‌تواند از طریق دنیای انترنت به بسیاری از آن‌ها دسترسی پیدا کنند.

این متن که در راستای احیای اعتماد اجتماعی شکل‌گرفته، حاصل گفت‌وگوی ضیا صدر با جناب روشنیالی است که تقدم خوانندگان هفته‌نامه نننی افغانستان می‌گردد.

ضیا صدر: شما وضعیت “اعتماد” انسان نسبت به انسان و اعتماد شهروندان به حکومت را در شرایط امروز افغانستان چه طور ارزیابی می‌کنید؟

استاد دستگیر روشنیالی: فکر می‌کنم هم اعتماد انسان به انسان و هم اعتماد شهروندان به حکومت در سطح پايين و تشويش آوری قرار دارد. در جامعه بدبختانه بی‌اعتمادی چندگانه مسلط شده است. انسان به انسان اعتماد ندارد، قوم به قوم اعتماد ندارد، مذهب به مذهب اعتماد ندارد، تنظیم به تنظیم اعتماد ندارد و…

جامعه روی ارزش‌هایی ساخته می‌شود که استعداد و خصوصت پیونددهنده و یکجا کننده داشته باشند، درنتیجه آن اعتماد و امید ساخته می‎شود. در یک جامعه قبیلوی ارزش‌های قبیلوی، در یک جامعه قومی ارزش‌های قومی و در یک جامعه مذهبی ارزش‌های مذهبی نقش پیونددهنده و یکجا کننده دارند. اما در یک جامعه کثرالقومی و کثیرالمذهبی این ارزش‌های نقش پیونده دهنده و یکجاکننده‌شان را از دست می‌دهند و نقش تقسیم‌کننده را بازی می‌کنند و بی‌اعتمادی جمعی را به بار می‌نشانند.

افغانستان یک جامعه کثیرالقومی و کثیرالمذهبی است و به ارزش‌های پیونددهنده و یکجاکننده ضرورت دارد. ارزش‌های قومی و مذهبی نه‌تنها تقسیم‌کننده هستند، بلکه تولیدکننده بی‌اعتمادی در جامعه هستند که بدترین نتیجه آن بی‌ثباتی اجتماعی است.

اعتماد بین دولت و جامعه زمانی به وجود می‎آید که ازیک‌طرف قانون حاکمیت داشته باشد و از جانب دیگر، رابطه بین دولت و فرد بلاواسطه باشد. متأسفانه در افغانستان این رابطه تا هنوز وجود ندارد. این رابط زمانی به واقعیت جامعه مبدل می‌شود که در مرکز سیاست و قدرت فرد باشد و بین فرد و دولت واسطه وجود نداشته باشد. در افغانستان بدبختانه بین فرد و دولت واسطه‌هایی موجودند و این واسطه‌ها قوم است، مذهب، ثروت، زور، ملأ، وکیل، حضرت و پیر و مشران قومی هستند.

ضیا صدر: به نظر شما بحران‌های موجود در کشور ما چه رابطه و نسبتی با اعتماد و امید اجتماعی داشته و روی مناسبات اجتماعی افراد اثر می‌گذارد؟

استاد روشنیالی: بحران‌های موجود محصول بی‌اعتمادی اجتماعی هستند. نه‌تنها بی‌اعتمادی‌های که درنتیجه قومی و مذهبی کردن سیاست و قدرت به وجود آمدند، بلکه ایدئولوژیکی کردن سیاست و دولت به‌اندازه بسیار وسیع، عمیق و خطرناک در جامعه سبب بی‌اعتمادی اجتماعی گردید. بندهای اجتماعی را شکستاندند و مناسبات اجتماعی را در جهت منفی تغییر دادند و در جامعه تمایل بازگشت به ساختارهای دیروزی از جمله قوم تقویت شد، خانواده و روابط خانوادگی را متأثر ساختند و بالای آموزش، تحصیل … اصول ایدئولوژیک تحميل گردید و به‌عبارت‌دیگر آموزش و تحصیل را هم ایدئولوژیکی کردند و رفتار، روابط بین انسان‌ها و اخلاق را تغییر دادند.

هم‌چنان تلاش برای ایدئولوژیک کردن دولت و سیاست، پروسه ایجاد دولت مدرن و ملت‌سازی را متوقف ساختند.

وطن‌پرستی ضعیف گردید و جای آن به بیگانه‌پرستی و وابستگی به این و آن قدرت داده شد و قدرت‌های بیرونی هم به‌نوبت به رهبرسازی و امیرپردازی برای افغانستان دست‌به‌کار شدند.

ضیا صدر: جامعه ما اگر اشد ضرورت به امید داشته باشد، بدون اعتماد به انسان، هم‌وطن و هم‌جنس خویش، کارزار امید دهی به نتیجه خواهد نشست؟

استاد روشنیالی: اعتماد انسان به انسان وقتی تحقق می‎یابد که تعصب و تبعیض در جامعه شکستانده شود.

تأمین برابری و تضمین حقوق و آزادی‌های فردی و احترام به کرامت فرد ایجادکننده اعتماد است. اعتماد انسان به انسان ناشی از برابری و احترام به تفاوت‌های موجود در جامعه است. تفاوت‌های قومی، مذهبی، ارزشي، نظرياتی… واقعیت‌های انکارناپذیر جامعه هستند و نيروی که اين تفاوت‌ها را نفی کند وجود ندارد. پس راه حل نفی کردن نيست. راه‌حل اتحاد بين اين تفاوت‌ها است. برای تأمین و تضمين اتحاد تفاوت‌ها جامعه به حاکميت ارزش‌های نوين ضرورت دارد که این ارزشها چنین‎اند:

– جامعه به حاکميت ارزش‌هایی ضرورت دارد که حیثیت و کرامت انسان‌ها را احترام گذاشته و از حقوق برابر آنان دفاع کند.

– جامعه به حاکميت ارزش‌های ضرورت دارد که از برابری حقوق زن و مرد دفاع کند.

– جامعه به حاکميت ارزش‌هایی ضرورت دارد که هر باشنده‌ی اين کشور بدون ترس زندگی کند و بدون ترس نظريات خويش را بيان نمايند.

– جامعه به حاکميت ارزش‌هایی ضرورت دارد که علاج ظلم و استبداد انقلاب، بلوا، قيام و جنگ نباشند.

– جامعه به حاکميت ارزش‌هایی ضرورت دارد که زندگی اجتماعی و مناسبات اجتماعی به‌جای خشونت و زور توسط ديالوگ و احترام تنظیم شوند.

– جامعه به حاکميت ارزش‌هایی ضرورت دارد که زور و قهر زير فرمان عقل باشند و مشکلات را به‌موقع از طريق تفاهم، سازش و گذشت حل‌وفصل کنند و از ابراز کردن نظريات و دیدگاه‌های متفاوت مردم حمايت كند… در حاکمیت این ارزش‌ها اعتماد انسان به انسان و یکسانی حقوقی انسان‌ها به واقعیت مبدل می‌شوند.

ضیا صدر: با توجه به بی‌اعتمادی انسان نسبت به انسان در افغانستان، شما شرایط کنار آمدن و انسجام نیروهای ملی و ترقی‌خواه را چه طور ارزیابی می‌کنید؟

استاد روشنیالی: اگر مطلب شما از نیروهای ملی و ترقی‌خواه نیروی چپ باشد من چندانی امیدی ندارم. چپ در بحران عمیق قرار دارد و نه‌تنها از لحاظ تشکیلاتی و سیاسی متحمل شکست‌هایی شده است، بلکه بزرگ‌ترین شکست این نیروها شکست فکری است. این نیروها به‌جای سیاست و به‌جای عمل سِاسی در صحنه تبلیغات حضور دارند. این‌ها پشتوانه اجتماعی ندارند که در صحنه سیاست و عمل سیاسی حضور پیدا کنند.

مشوره من به این نیروها این است که در درجه اول عوامل شکست‌های تشکیلاتی، سیاسی و فکری خود را به‌طور عمیق و همه‌جانبه ارزیابی کنند. این نیروها از یک‌طرف در بین خود از بی‌اعتمادی عمیق رنج می‌برند و از طرف دیگر چپ تا هنوز این امادگی را ندارد که فرد را به حیث محور سیاست خود قبول کند. همین حالا در افغانستان چپ نه در صحنه سیاسی حضور دارد و نه حداقل پروسه‌ها و تصامیم سیاسی را متاثیر می‌سازد.

ضیا صدر: تا این اعتماد به وجود نیاید آیا ممکن است که سیاست انسانی شود و امکان تحول بنیادی در این خاک شکل بگیرد؟ نقش و رابطه سیاست انسانی با امیدسازی و وجود امید با انسانی شدن سیاست؟

استاد روشنیالی: جامعه خانه‌ای انسان است. سیاست هم در جامعه مفهوم پیدا می‌کند. بدون جامعه و يا بیرون از جامعه سیاست وجود ندارد. اما تا انسانی شدن سیاست در افغانستان راه طولانی و دشواری در پیش است.
همین حالا سیاست در اسارت‌های گوناگون قرار دارد. نشانه‌های قوی بازگشت به عقب دیده می‌شوند فرهنگ حاکم بر جامعه و ذهنیت مسلط در جامعه و گروه‌ها و اشخاص که درصحنه سیاست عملی هستند و بازی‌های موجود سیاسی در داخل و خارج کشور به این بازگشت کمک می‌کنند.

در صورت وقوع بازگشت به‌احتمال‌زیاد در افغانستان سیاست بیشتر و بیشتر قومی خواهد شد و تقسیم‌بندی‌ها و فاصله‌های اجتماعی موجود گسترش خواهد یافت… ما نمی‌دانم در مذاکرات صلح چی می‌گذرد و صلح چی وقت و چگونه صلح خواهد آمد و آیا این صلح یک صلح پایدار خواهد بود؟

ضیا صدر: چه راه‎های برای برگشت اعتماد انسان نسبت به انسان در این دیار شما پیشنهاد می‌کنید، آیا راهی هست؟ دولت و گروه‌ها چه نقشی می‎توانند در امید سازی و اعتمادبخشی ایفا نمایند؟

استاد روشنیالی: ایجاد اعتماد انسان به انسان در حالت جنگ و در حالتی که جامعه با خطوط درشت تقسیم‌شده است کاری نهایت دشوار است. دولت و گروه‌ها، تنظیم‌ها و احزابی که در سیاست عملی اشتراک دارند به ارزش و ایجاد سیستم که اعتماد انسان به انسان را ایجاد کند باور ندارند.

در حالت موجود ایجاد اعتماد تنظیم به تنظیم، ایجاد اعتماد گروه به گروه، ایجاد اعتماد طالبان به دولت و اعتماد دولت به طالبان … مطرح است و در این کار اولویت با ایجاد اعتماد بین دولت و طالبان است و بدون این اعتماد آمدن صلح در افغانستان کار دشوار است.

اعتماد بین دولت و طالبان زمانی به وجود می ايد که طرف‌ها هویت و اهداف یکدیگر را درک کنند، موجودیت یکدیگر را قبول و از نفی کردن یکدیگر صرف‌نظر کنند، بالای میز مذاکره خواست‌های ایدئولوژیک و تغییرناپذیر مطرح نکنند، خواست و اصول خود را بالای یکدیگر تحمیل نکنند، از برخی خواست‌های خویش بگذرند، سازش کنند و انعطاف پذیری داشته باشند و روی پرنسیپ‌های مشترک به توافق برسند که برای طرف‌ها موردقبول باشند.

در مصالحه این‌وآن طرف ادعا کرده نمی‌تواند که (حق با ماست) و یا (حقیقت با ماست) در اين صورت ضرورت تفاهم و مصالحه از بين می‌رود و سؤال تسليم شدن در ميان می‎آيد. در مصالحه اصل برتری نیست برابری است. بدون توافق و مصالحه بین دولت و طالبان مذاکرات جاری صلح به‌جای نمی‌رسد و یا هم تلاش خواهد شد که این جنگ تحمیلی را با صلح تحمیلی به پایان برساند که بدون قربانی‌های عملی نخواهد شد.