کار، سکولار شده
صدر -کابل
کارهای که در این ملک انجام می شود انواعی دارند. اما به نظر می رسد در افغانستان با توجه به کارفرمایانی که وجود دارد دو نوع کار مرسوم است.
1. کارهای که در رأس آن دینداران هستند.
2. کارهایی که در رأس آن غیر دیندارانند.
کار با مسلمانان موجب اتهام، عقب افتادگی، درد سر است، اما کار با غیر مسلمانان افتخارآمیز و شخصیتآفرین تلقی میشود.
بدین معنی که کار با غیر مؤمن و مؤمن فرقی ندارد منتهی کار با کافر از درد سر کمتری برخوردار است و کار با مومن از درد سر بیشتر.
چرا چنین است: دلیل، زیرا این طور به نظر می رسد که کفار عقده حقارتشان بسیار کم است، یا اصلا چنین چیزی در آنها دیده نمی شود. اما مسلمانان دچار این عقده بدخیم هستند.
کار فرمایان مسلمان تجربه کار با ریتم و فرم جدید را ندارد، آنها درباره کار صرفا دیدگاه ابزاری دارند؛ بدین معنی که آنها در زند فردی هدف مشخصی دارند اما در فضای عمومی هدف مغشوش و تعریف ناشده ای دارند. به همین جهت کار با مسلمانان آخرش صر نظر از معاش نیم بندش در نهایت تجربه ای که از آن به دست می آید ادب دست بوسی و خ.ا.ی.ه.مالی بیش نیست. اما کار با کافر علاوه بر معاش کافی به نظر می رسد آدمی را منظم و حرفه ای بار می آورد. و به آدمی احساس شخصیت داده و کم و بیش اعتماد به نفس ایجاد می نماید.
غیر دینداران از کاری که می کنند در پی هدف تعریف شده و برآمده از عقلانیت اند. اما مسلمانان همواره در برزخ بین نگاه های خام دینی و دنیاداری بسیار پر قوت اهداف خود را گم می کنند و در نهایت هدفهای شخصی شان که تأمین قانون «دیگ بجوشد و گور بسوزد» کارهای خود را پی می گیرند. با این وصف آنها کمتر دنبال هدف معهود از کار در زندگی هستند،بلکه همه گویا در پی چیزهای گنگ و مشابه هوساند.
تأثیر کار با کافر در فرد قدرت تشخیص حوزه هاست «سکیولارشدن»؛ اما همکاری با مسلمانان آدمی را به فرد شیاد و رهزن، دو دل و سبک مغر و شعار زده گرفتار میکند.