زيرساختهاي هويتي ما
صدرـ كابل 29-11-90
زير ساخت فرهنگ ملي ما متشكل از ارزشهاي سهگانهاي است كه از بقاياي سنتهاي اسلامي، عنعنات خودساختة قومي ـ منطقهاي، رسومات بجا مانده از خراسان قديم و رهآوردهاي جهان جديد.
برايند زيرساختهاي انساني پيش گفته در اين بوم و بر، دو عنصري است كه تمام تلاشهاي اين مردم را به خويش معطوف داشته است. اين دو عنصر را ميتوان زير چتر دو مفهوم«قوم تلشي» و «سيالداري» جاي داد.
قوم تلشي داراي سه زير مجموعه به نامهاي «حزبي انديشي سخيف»، «قوم گرايي افراطي» و «منطقه گرايي غافلانه» است. همه فضاهاي عمومي و خصوصي جامعه ما مملو از چنين كوششي است و مردم راهي به جز اين فاكتورها را براي زنده بودن نميشناسند و همه به ريزه كاري هاي اين مسئله به خوبي آشنا نيز هستند.
سيال داري احساس دروني است كه آدمي را حلقه بند زندگي ديگري ميسازد و غافل كننده از وضع خويش است. طوري كه هر رشدي را در ديگري به سان تيري مي پندارد در قلب خويش؛سيال كسي است كه او نبايد رشد كند، چيزي داشته باشد و همواره بايستي ديدهگان از او برداشته نشود.
سيالداري نگاه را كوچك و حقير نگه ميدارد و عرصههاي رقابت را بسيار تنگ و ريز ميكند، طوري كه ممكن است داشتن يك بز، گاو، كلنگ، سله، كلوش(كفش نو) براي فرد رقيب بسيار جگر خون كننده باشد.
****
در روزگاري كه تنها دو عنصر اسلامي و عنعنات به جاي مانده از خراسان قديم در اين ملك مشروعيت داشت، مفهومي به نام «ننگ و ناموس» اركان اجتماعي ما را نظم ميبخشيد و روابط اجتماعي ما را سامان ميداد. اما همين كه مهمان ناخواندهاي به نام فرهنگ غرب وارد اين خاك شد عنصر پيوند دهنده ننگ و ناموس در اينجا از هم متلاشي شد و جاي آن جنگ و طغيان و برادر كشي نشست.
در شرايط كنوني به نظر ميرسد مردم با عنصر ننگ و ناموس چندان دلبستگي ندارند. حس ناسيونالستي كه در پي تأمين به وجود آوري دولتهاي ملي نيز بود در اين ملك كه آمد رنگ باخت و تبديل شد به نژادگرايي خشن و غير متسامح و گروهگرايي جنونوار.
****
اسلام عزيز به جايي اينكه تبديل به روش زندگي معني دار، سهله و سمعه و مهر و عطوفت و رحمت گردد، به چوب، چماق و تفنگ و خشونت كثيف تبديل شد عليه انسان.
فراوردههاي خراسان قديم نيز در اين ملك به جاي اينكه به فلسفه و فقه و تفسيرهاي عقلاني از زندگي تبدل گردد، به سيالداري ها و نگاههاي روستايي بدل شد كه در كنار جنگ و بيكاري آتشي سوزندهاي شد زير ديگ فقر و فاقه اين مردم.
مواجه و تقليد از غرب به جاي اينكه به نظم و بهداشت خردگرايي و علمآموزي ما بيفزايد به خشونت و ظاهرگرايي و جبرگرايي مردم اين سرزمين دامن زده است.
****
قرآن كريم ميگويد: وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا؛[1]و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است برای مؤمنان، نازل میکنیم؛ و ستمگران را جز خسران (و زیان) نمیافزاید».
هر حقيقتي اين گونه آفريده شده است كه تن به فهم آلوده به ظلم و ظرف ناپاك نميدهد، حقايق تنها صيد ذهنهاي پاك ميشوند. حقيقت چه به لحاظ ذهني و چه به لحاظ واقعي همواره خاصيت چراغ را دارد، البته فرا روي كساني كه زندگي سالم، پاك و آرامي را طالباند.
از اين قانون كه قرآن كريم پيش روي ما نهاده است به خوبي دانسته مي شود كه حقيقت براي افراد ظالم و شرور، بدبختي، عقب ماندگي و احساس نيازمندي به ناكسان را ثمر ميدهد.
در جاي ديگر قرآن كريم آمده است كه: وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَىٰ؛ و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت؛ و روز قیامت، او را نابینا محشور میکنیم!»[2]
ياد خداوند همان توجه و به راستي، صدق و حق است. كسي كه از اين امور روي برگرداند زندگياش به جهنم تبديل خواهد شد. طوري كه هر لحظه داد و فغانش به آسمان بلند خواهد بود. مردم ما نيز در شرايط كنوني همه لحظات خود را با نارضايتي به سرميبرند. از گذشته، اكنون و آنچه در پيش روي ميبينند خوشحال نيستند، همه در حال شكايت هستند. همه از هم شاكي و به هم بد بيناند. اين شرايط رواني ناشي از چه امري مي تواند باشد؟
****
اين مگر به خاطر اين نيست كه همه در جرم بزرگ(چهل سال جنگ و تباهي) به نحوي سهيم بودهاند. هر كسي از روي دانايي و ناداني در اين باتلاق بزرگ كه چيزي بيش از ظلم در آن نميرويد دست دارند.
مردم هم در اين بينظمي سهم دارند چه به لحاظ حضور در فتنهها و چه به لحاظ تأييد فسادگستران و همراهي آنان در بله بلي گويي. اما كساني كه پروسه تباهي را اداره ميكنند و در پي سامانش ميكوشند در خط مقدم تقصيرند، حال اينها چه خارجي باشند و چه داخلي. هر دو در عاقبت با هم يه يك ميزان از اين جرم كلان جزا خواهند ديد، حال چه وقت معلوم نيست. نسلهاي هوشيار و بيدار همين مردم در آينده اعمال چنين افرادي را ناديده نخواهند گرفت.
ترديدي نيست كه مقصر در پديد آوري رنج خسته كن و عمومي در افغانستان وجود دارد همه مردم هستند؟! بدين معني كه همه مردم با رفتار هاي كه ممكن است متناسب نرمهاي اخلاقي- بهداشتي نباشد گاهي رفتار ميكنند. و از اموري كه در ذيل مي آيد استنكاف كامل ندارد.
- رشوهستاني يا رشوه دهي: كه بيترديد رشوه بسان خورهاي است كه ناموس اجتماعي(قانون اساسي-مدني) را ميخورد. و همه دستاوردهاي ارزشي - علمي را نابود ميكند.
- باندبازي و قومينگري: قومينگري به ناديدهگيري حقيفت منجر ميشود. وقتي كه حقيقت ناديده گرفته شود، نابرابري و ظلم پاي در صحنه مي گذارد.
- رفتارهايها نابهنجار اجتماعي، نظير: عدم شكيبايي؛ فضاي اجتماعي ما چه به لحاظ گذشته سخت و ناآرام، چه به لحاظ تركيب قومي، چه به لحاظ جغرافيا و چه به لحاظ استعماري كه در آن وجود دارد، شرايط نامساعدي دارد كه تنها برخورد درست با آن است كه نم نمك مي تواند جامعه را براي خروج از اين شرايط استثتايي آماده كند.
- حق كشيهاي كوچگ، نظير: نامهرباني با كودك، و فاميل؛ اين مورد رفته رفته به از هم گسيختگي شيرازه اجتماع منجز خواهد شد.