امروز محکمه وثائق رفته بودم، وضعیت و اداره را که دیدم، با عرض معذرت مجبورم از این تشبیه استفاده کنم (مثل طویله سگها) می ماند، کثیفی و بی نظمی و نیز هجوم عجیب برای حل مشکلات حیرت افکن بود. 
از این وضعیت چنین به ذهنم رسید که گذشتگان ما به ما خیانت کرده‌اند، اما چه طور خیانتی؟!
 خیانت کردن زیرا وضعیت و امکانات را دقیق درک نکرده و نفهمیده و به ما نرسانیده‌اند، نگفتند که اینجا جای برای پرورش حیات و فرهنگ و زندگی نیست. لذا ما باید به آیندگان صورت مسئله را واضح کنیم. 
 باید بگوییم که این کشور نبا نیست که جایی برای زندگی باشد طراح و نقاشش از او چیزی غیر از زندگی می خواهد، اینجا بناست و باید روزانه آدمها مرگ و زبونی و ذلت را رنگارنگ تماشا کنند، هرکسی که خواستار تماشای تجربه‌های از چهره مکرر فنا و نابودی است "داگز و دامیدان"!
 ولی اگر کسی می‌خواهد بین تولد و مرگش را زندگی دوامدار کند باید فکری دیگری به حال خویش نماید.
 امکان آینده آباد این مملکت با هیچ منطقی هماهنگ نیست، هرکسی هرچه برای ممکنات آینده این خاک چیزی می‌گوید به نوعی فرافکنی ذهنی می‎کند و دارای درک ناقص و کاهل از وضعیت است.
این وظیفه ماست به آیندگان این مملکت بفهمانیم: هر طرح مثبتی که ممکن است داشته باشید و بخواهید در این محنت آباد عملی کنید دقیقا نتیجه معکوس خواهید گرفت.
بنابراین ما باید صورت مسئله چیزی به نام "زندگی در افغانستان" را به این شکل به آیندگان انتقال دهیم.