تعريف جامعه با رويكرد غير علمي
سرنامه
من هستم و دنياي من مملو از رنج است و چيزهايي زيادي را من مي بينم كه كدام حكمتي ممكن است پشت امور كه من مي بينم باشد كه بگذريم، توافق ديدگاه تا آنجا كه بنده اطلاع دارم در باره چيزهاي دنيايي فعلي وجود ندارد. خصوصا درباره چيستي فرهنگ، جامعه و بسياري از مفاهيم رايج امروزي نظير: دموكراسي، پلوراليزم و سيكيولاريزم، در نگاه ارباب رأي هيچ توافق وجود ندارد.
بنابراين جامعه همان چیزیست که دین، اخلاق، و قوانین برای به سامان شدن آن به وجود آمده، و مولد و مولود کنشهای آدمی است كه طبیعت ثانوی نيز برای او به شمار میرود. جامعه از آنجا که دارای قدرت آفرینندگی، زایلکنندگی، استتار و اشکارکنندگی است، به روان تابعان خود صورت میبخشد و امکان ارتباط، سازندگی و حیات میدهد و گاهی نیز فرصت زندگی را از او میستاند و دچار يأس، دلمردگي و از خودبيگانگي ميكند.
جامعه ماهیت ارتباطی دارد
به عبارت دیگر، آنچه جامعه را میسازد روابط انسانهاست. این روابط اشکال گوناگونی دارد که برخی سودمند و برخی خنثی و برخی نیز مضّرند.
در تعریف جامعه گفته شده که جامعه یک مرکب حقیقی است. این تعریف به خاطر غلظتی که در واقعی نشان دادن آن وجود دارد، مخالفانی زیادی یافته است. اگر رقیقتر نگاه کنبم جامعه را چنین میتوان تعربف کرد: جامعه فضای حیاتی مفروضی است که وجدان تک تک اعضای آن، به نحوی حضور دیگران را در آن روا میبیند.
بنابراین مفهوم جامعه چتر معنایی است روی شبکه ارتباطی که در دورن خود روابط متنوعی را میپرورد. برخی از آن روابط چنین است: رابطه رئیس و مرئوس، دولت و ملت، شهر و شهروند و معلم و شاکرد، مردید و مراد و... جوامعی که در تاریخ نامی از آنها باقی مانده، اکنون نیز دارای نام و نشانند و همواره به عنوان الگو مطرح بودهاند؛ مکانیسم وجودی خود را طوری پیمیریختهاند که همه روابط را در درون خود را پر رنگ و مشروع قلمداد میکردهاند. بدین معنی که رابطه بین دولت و شهروند یا رئیس و مرؤس و مرید و مراد، اگر هم وجود داشته آن قدر ضخیم و حجیم نبوده که میانة دیگر روابط موجود اجتماعی نظیر: رابطه اعضای خانواده، دوستان و رابطه بین انسان و خدا و... را دیوار حائل بکشد.
ارتباط شناسی
مجموعه واژگان ربط، رابط، رابطه، ارتباط و روابط از يك خانوادهاند و معناي مشتركي را ميرسانند. در لغتنامه دهخدا «ربط» به معناي بر بستن چيزي، سخت بر بستن، رابطه بستگي، وابستگي معنا شده است. در ذيل كلمه «رابطه» نيز آمده است: هر چيزي كه بستگي به چيز ديگري داشته باشد. كه در اصطلاح عمومي رابطه به معناي پيوستگي و بستگي بين دو چيز يا دو مفهوم است.
بنابراین، ارتباط عبارت است از فراگرد انتقال پيام از سوى فرستنده براى گيرنده، مشروط بر آنکه در گيرندهٔ پيام مشابهت معنى با معنى مورد نظر فرستندهٔ پيام ايجاد شود.
تا زماني كه ارتباطي بين يك پديده با چند پديده ديگر برقرار نشده است، تأثيرپذيري و تأثيرگذاري مطرح نيست. اما به محض برقراري ارتباط به هر شكل بين پديدههاي جتماعی، موضوع تأثيرگذاري و تأثيرپذيري متقابل به صورت عيني مطرح ميشود.
ارزش ارتباط اجتماعی
زندگي اجتماعي و زيستن در كنار مردم، فينفسه، هنري والاست؛ چرا كه اجتماع، متشكل از تعداد بيشماري انسانهاي مختلف با ويژگيهاي روحي و شخصيتي متفاوت است و اينكه انساني نحوة برقراري ارتباط مؤثر و صحيح با اجتماع را بداند و در اين ارتباط همواره موفق باشد، به وافع بايد او را ‹هنرمند› ناميد.
هر كدام از ما، بارها و بارها در جامعه افرادي را ديدهايم كه همواره از محبوبيت خاصي در ميان مردم برخوردارند و ميتوانند به شايستگي هر چه تمامتر با ديگران ارتباط برقرار كنند. موفقيت اين افراد، علاوه بر شايستهگيهاي فردي، محصول ارتباط خوب آنان با ديگران، جلب آنها به سوي خود و به تبع آن، استفاده از تجارب، موقعيتها و امكانات ديگران است.
هيچ انساني، حتي نيرومندترين انسانها، هرگز نخواهد توانست بيمدد و ياري ديگران به شكوفايي و كاميابي دست يابد؛ از اين رو بديهيست كه همة ما براي موفق شدن به ياري ديگران نيازمنديم.
بایستگی ذاتی ارتباط انسانی
داد و ستد و ارتیاطگیری جزء سرشت آدمی است. سرنوشت آدمی و شاکله او در همین ارتباطات است که رقم میخورد. علاوه بر شواهد و دلایل ایمانی و برهانی، هر اندازه که کاروان علم به پیش میرود، بیش از بیش، اجزاء جهان را برخوردار از تعامل مییابد. نتیجه توسعه علمی از ضرورت تعامل زبانها، فرهنگها، دانشها، انسانها و... دارد حکایت میکند.
از آیات و روایاتی که دربارة روابط بین گروههای اسلامی و نیز ارتباط مسلمانان و غیر مسلمانان آمده است، چنین برمیآید که مبتنی بر نفی نیست، بلکه صلاح و تکمیل مورد نظر است. معلاسف برخلاف آموزههای عقیدتی قرآن کریم - که محور اصلی همه مطالعات عقیدتی ماست- شواهد تاریخی نشان از آن دارد که بیظرفیتیهای متولیان جامعه اسلامی باعث دیوارکشیها و سدافکنیهای فراوانی بین ساکنان محیطهای اسلامی و مؤمنان به آن شدهاست. از اختلاف مذهبی- دینی که بگذریم بین فراوردههای ذهنی و روحی آنها نیز فراوان اختلاف دیده میشود. اندیشههای کلامی، فقهی و فلسفی ما مشحون از جدال و نزاع است. بین فراوردههای عاطفی و ادراکی نظیر: شعر فلسفه نیز جدال بیامان وجود داشته است. این اختلافها در برخی جهات و به صورت استثنا بلامانع است ولی در بسیاری از حوزهها ناپسند و نامبارک است.
ما باید بدانیم که هرٱن چیزی که روابط انسانها را فراتر از آن برد که تنها اختصاص به رابطه خون، نسبت، نژاد، میهن، قوم، ملت، مبادلات اجتماعی و... نداشته باشد، و در عین حال روی آنها خط بطلان نکشد، حقیقت دارد و هر چیزی که ارتباط آدمی را تنها به رابطه بیثمر و غیرمعقول نظیر: مریدی و مرادی فروکاهد، و دیگر روابط را نادیده بگیرد، باطل، پوچ و افسون است.