برین مهر- بغلان

وارد کردن روش مبارزه انتحاری در جنگ افغانستان به وسیله تندروان القاعده ابتداء توازن قوا میان طرفین جنگ را متعادل نمود و سپس آن را به نفع تروریستان معتقد برهم زد. چه بخواهیم چه نخواهیم این حقیقت را باید پذیرفت، که روش مبارزه انتحاری نود درصد موفق است؛ همانگونه که مبارزه حیوانات درنده با انسان می‌تواند موفقانه باشد، زیرا انسان انتحاری در چنین حالت مانند حیوان چنگال و دندان در می‌آورد و جنگ او با انسان مقابلش نابرابرمی‌گردد. روش انتحاری که نه تنها چهره دین مقدس اسلام، بلکه چهره انسانیت را خدشه دار کرده، به مثابه یگانه راه و نهایی‌ترین روش مبارزه کارآیی واهمیت خود را برای بینادگرایان حفظ و ثابت کرده است. حقیقت این است که بر بنیاد یک تلقی نادرست از احکام دینی و قرائت غلط از اسلام عزیزمی‌تواند کاربه جایی برسد که انسان به یک حیوان درنده برای دیگران و یک فرشته پاک نزد خودش مبدل گردد. اگربدشانسی دیگری مانند حمایه یک کشور دشمن نیز با آن همراه گردد، دیگر فاتحه آرامش را در سرزمین "گناهکاری" مانند افغانستان باید خواند و بر روح صلح و ثبات درود فرستاد. این حقیقت تلخ که انسان‌ها تا این حد دردستگاه‌های مغزشویی و روان پاکی مذهبی استخباراتی یک کشور"اسلامی" (پاکستان) مسخ گردند و از بزرگ‌ترین عطیه خداوندی که همانا حیات درروی زمین است دست کشیده، هم خود وهم عد‌ای از بیگناهان را در حملات انتحاری از بین ببرند، هم برای اسلام من‌ حیث یک دین باعقلانیت وهم برای غیرمسلمانان وضعیت تکان دهنده به حساب می‌رود؛ زیرا برای اولین باراست که دنیا بم‌های جاندار و هوشمندی را تجربه می‌کند که در کارخانه‌های سیاسی استخباراتی تولید گردیده و در بازار مصرفی مانند افغانستان به فروش رسیده واستعمال می‌شوند.

باید به این حقیقت اذعان کرد که در طول تاریخ اسلام هیچ‌گاهی به این اندازه سوءاستفاده از دین و کارگیری ماهرانه افزاری از آن صورت نگرفته است. اگر تمام آموزه‌های اسلامی را مرور کنیم هیچ اشاره‌‌ای مبنی بر کوتاه کردن راه بهشت به بهای خون بیگناهان نمی‌یابیم؛ بلکه برعکس اسلام بر حیات طبیعی تاکید دارد، تا مسلمانان در دورۀ حیات‌شان بتوانند کارهای نیکو و عبادت زیادی را انجام دهند و بتوانند با پشتاره سنگین ثواب به آخرت مطلوب برسند. فکرنمی‌کنم که تصمیم رفتن به بهشت آنهم باشیوه خودکشی وبیگناه کشی درحیطه اختیار و انحصار بنده باشد، بلکه این خدا(ج) است که برای بندگانش در این خصوص تصمیم می‌گیرد.

میخواهم نتیجه بگیرم که استخراج مفکوره انتحاری ازآموزه‌های اسلامی خیانت بزرگی برحق اسلام است و محال است که از دلِ چنین دینی، هیولایی بیرون شود که هم دین را در نظرها خوارگرداند وهم دنیا را در نظر مردم تارنماید. من به این باورهستم که چه یک جمعیت ملاها و روحانیون مجتهد و مرجع فتوا بدهند یا ندهند، انتحار به مقصد رفتن به بهشت یک کارناب دینی و ارشاد شده نیست و سراسر جنگ‌ها و غزوات مسلمانان در طول تاریخ نمونه‌‌ای از این دست را به دست نمی‌دهد.

آنچه که در این خصوص به افغانستان رابطه می‌گیرد، این است که پروژه انتحاری سازمان یافته و منسجم است و معنی آن این‌ است که درعقب این انسجام دست‌های دینی نه بلکه دست‌ها و اراده‌های سیاسی واستخباراتی قرار دارد. تاریخ کوتاه انتحاری به اهداف مختلف در گوشه و کنار دنیا حکایت از آن دارد که این حادثات بسیار نادر و بسیار نامنسجم بوده و در محدوده تصمیم‌گیری‌های فردی صورت گرفته است، هرچند که آن فرد انتحاری متعلق به یک جریان سیاسی و مذهبی بوده است. دید روانشناسانه براین موضوع حکم می‌کند که تصمیم مبنی بر خود کشی هدفمندانه جز در حالات غیرعادی و تحت تاثیراحساسات شدید صورت نمی‌گیرد. با این مقدمه می‌رسیم به فتوای "علامه طاهراشرفی" رئیس شورای علمای پاکستان که جواز انتحارو جهاد را درسه نقطه دنیا صادرکرده و گفته است: "حمله انتحاری در افغانستان، فلسطین و کشمیر روا و جایز است، زیرا افغانستان از سوی آمریکا، کشمیر از سوی هندوستان و فلسطین توسط اسراییل اشغال شده است."

این اظهارات اشرفی زمانی صورت می‌گیرد که نشست مشترک علمای افغانستان و پاکستان برای حرام دانستن حملات انتحاری به ناکامی انجامید و پاکستان به مانورهای گیچ‌کننده سیاسی و دو رویی‌های همیشگی خود بازهم دست یازید. این فتوا به دلایل روشنی ازعناصرسازنده یک فتوای معتبر شرعی تهی می‌باشد؛ چون از آن رنگ و بوی سیاسی واستخباراتی ساطع می‌شود. در این اظهارات موضوع فلسطین و حتی کشمیر "حشو توجیهی" است؛ چون همه می‌دانند که برنامه حملات انتحاری در کشمیر و فلسطین روی دست نیست و اخباری نیز در این خصوص منتشرنمی‌شود. برای من جای سوال است که آیا تصمیم و فتوای علمای افغانستان برای محکومیت حملات انتحاری کافی نبود که ما نتیجه این کار را به ناف تصمیم علمای پاکستان گره زدیم و زمانی که غول علمای پاکستان آن را به لگد زد سرخورده وشاکی شدیم؟ گذشته از آن ما نمی‌توانیم موضع‌گیری‌های مختلف و متضاد جوامع اسلامی را در این خصوص و بسیاری از موارد دیگریک دست سازیم وآنچه که روشن است این است که بی هیچ فتوایی عقلانیت اسلامی خط بطلانی صریح بر روش انتحاری کشیده است و نیازی به نازعلما بیگانه ندارد. اظهارات اشرفی که به یقین به قیمت سکه‌های زیاد"اشرفی" صورت گرفته است نمادی از عمق استراتژیک پاکستان درافغانستان است. پاکستان حاضر نیست یک وجب از اراضی عمق استراتژیک خود را از دست بدهد. ظاهراً این کشور تمایل به صلح و ثبات در افغانستان نشان می‌دهد وچنان و انمود می‌کند که پاکستان در دیدش نسبت به افغانستان تولد دوباره می‌یابد، ولی می‌بینم که این تولد همان زایمان کهنه است که با بازی‌های نو و پیچیده‌ای همراه می‌باشد. پاکستان یادگرفته است که چگونه ما را بفریبد و بدوشد. واقعاً ماهیت و فلسفه وجودی این کشور او را به تردست‌ترین بازیگر سیاسی در منطقه مبدل کرده است. این کشور برای دفاع از منافع نامشروعش نیاز به پیچیده‌ترین مانورها و بازی‌ها دارد، به خصوص در آستانه خروج قوای ناتو از افغانستان می‌باید این کشور بسیار حساس و استادانه بازی کند.

 فراخوان شورای امنیت ملی افغانستان که آقای داکترسپنتا مشاورامنیت ملی آن را ابراز نموده است بالاتر از یک رفع تکلیف وظیفوی نیست؛ چون زمینه‌های تحقق این فراخوان عملاً در جامعه ما دیده نمی‌شود. آقای سپنتا گفته است: «اپوزیسیون ما، جامعه مدنی ما، روشنفکران ما همه متحد در دفاع از مملکت خود و از خاک خود بگویید که این سرزمین بزرگ به هیچ صورت در برابر انتحاریانی که به این‌جا فرستاده می‌شوند، به زانو در نخواهند آمد" این گفته مشاور امنیت ملی در ارگ ریاست جمهوری، در فضای بی‌اعتمادی میان نیروهای سیاسی افغانستان و جامعه مدنی ضعیف افغانستان گوش شنوایی ندارد و پژواک این فریاد مانند سایر فریادها و فراخوان‌های دیگر در راستای بیداری ملی سرگردان خواهد ماند و دوباره به صاحبش برخواهد گشت. از دید حکام استخباراتی و برخی مراجع و حلقات مغرض و خیره سرِ پاکستان، افغانستان کشور گنه‌کاریست که باید درآن جهاد جاری باشد، انتحارصورت بگیرد، خون جاری شود واین داستان همیشه ادامه داشته باشد.

آنچه که از دید پاکستان، افغانستان به آن متهم است در پاکستان نیزدیده می‌شود. وقتی پاکستان از کاروان اکمالاتی ناتوحق‌العبور گزافی را درخواست کرد، آقای اشرفی کجا بود تا فتوا دهد که این پول حرام است و نباید اجازه داد تاکاروان‌های "اشغالگران" از خاک پاکستان عبور نموده و یک کشورهمسایه ومسلمان را "اشغال" نمایند. وقتی ملا اشرفی شرف دین خود را به بازار سیاست و بازی‌های استخباراتی به لیلام میگذارد، دیگر چه آبرویی برای اسلامیت شورای علمای آن کشور باقی خواهد ماند؛ و اما جانب افغانستان منفعلانه به این اقدامات پاکستان عکس‌العمل نشان می‌دهد.

 ما باید از این حالت بیرون شویم. متأسفانه که نیاز به یک دست شدن است و فراخوان آن هم وجود دارد؛ ولی هیچ‌گونه میکانیزمی برای آن پیشنهاد نمی‌شود و گام‌های عملی برداشته نمی‌شود. ما باید از حرف به سوی عمل گذار کنیم و نگذاریم که با چشمان خود نظاره کنیم که چگونه یک حیوان بیرحم و وحشی در جنگل حیات زنده زنده ما را ببلعد و ما کاری در جهت دفاع خود از پیش برده نتوانیم. ما تا اندازۀ زیادی درکام پاکستان فرورفته‌ایم و این حقیقت را باید پذیرفت. هرچند که تلخ است؛ اما تاهضم‌شدن ما در معده این هیولا مدتی مانده است. ما باید از این مدت ولو که بسیارکوتاه است برای نجات خود استفاده کنیم نه برای تقلای ناکامی که منجر به بلعیدن کامل ما گردد.